سلام به همه بینندگان برنامه «فاکتور TV». امروز قصد داریم به بررسی بیانیهای از سوی سخنگوی مجلس ملی جمهوری ارمنستان بپردازیم که بحثها و جنجالهای زیادی را به دنبال داشته است. سعی میکنیم بدون جهتگیریهای تبلیغاتی، به تحلیل آنچه در سپتامبر ۲۰۲۳ در آرتساخ اتفاق افتاد بپردازیم. مهمان امروز ما گریگور ساهاکیان، کارشناس نظامی، است. گریگور، ممنون که وقت گذاشتید و به این مصاحبه دعوت شدید.
سوال اول:
میدانیم که در جریان درگیریهای یکروزه سپتامبر ۲۰۲۳، تلفات طرف ارمنی ۲۲۳ نفر بود و صدها زخمی گزارش شد. طرف آذربایجانی ابتدا از ۱۹۲ کشته خبر داد که بعداً به ۲۰۵ نفر افزایش یافت و بیش از ۵۰۰ زخمی داشتند. این تلفات برای نیروهای نخبه و ویژهی آذربایجان غیرمعمول بود. حتی در جنگ دوم قرهباغ، چنین تلفاتی در یک روز دیده نشده بود. چرا چنین ادعاهایی مطرح میشود که آرتساخ نجنگید و مردم از خود دفاع نکردند؟ این ادعاها از کجا میآیند؟
گریگور ساهاکیان:
با تشکر از دعوت شما. باید بگویم که اعداد و ارقام به ما کمک میکنند تا درکی از درگیریها داشته باشیم، اما بیانیههای آلن سیمونیان با واقعیت مطابقت ندارد. درگیریهای یکروزه پیش از شروع جنگ، درگیریهای جدیای داشتند و نیروهای آذربایجان نیز تلفات دادند. اگر به اسناد مربوط به آمادهسازی برای این جنگ نگاه کنیم، میبینیم که در برخی مناطق عملیاتهای پاکسازی و شناسایی انجام میشد و حتی چند افسر آذربایجانی بر اثر انفجار مین کشته شدند. این نشان میدهد که درگیریهای یکروزه آنطور که آذربایجان برنامهریزی کرده بود پیش نرفت. آنها فکر میکردند پس از جنگ ۲۰۲۰ و محاصره ۹ ماهه، نیروهای آرتساخ آمادگی جنگیدن را ندارند، اما اینطور نبود و نیروهای آرتساخ بخشی از مأموریتهای خود را انجام دادند. تلفات آذربایجان نیز بیشتر از آن چیزی است که اعلام کردهاند و احتمالاً بیش از ۱۰۰۰ زخمی داشتهاند.
میتوانیم به جزئیات عددی نیز بپردازیم. زمانی که مشخص شد آذربایجان در حال آمادهسازی برای یک عملیات نظامی است، آیا پیامها یا هشدارهایی از سوی منابع خاصی دریافت شد؟ و به طور کلی، ارتش دفاعی قرهباغ چگونه خود را برای یک جنگ احتمالی آماده کرد؟
گریگور ساهاکیان:
از نظر نظامی، بلافاصله پس از آتشبس در سال ۲۰۲۰، زمانی که جنگ متوقف شد، اقدامات آذربایجان نشان میداد که آنها در حال آمادهسازی برای یک جنگ دیگر هستند. از همان روزهای اول سال ۲۰۲۱، این موضوع برای ما روشن بود. اگرچه برای افراد غیرنظامی این موضوع چندان واضح نبود و آنها تصور میکردند که مأموریت صلحبانان از وقوع هرگونه درگیری جلوگیری خواهد کرد، اما از نظر نظامی، ما میدانستیم که آغاز درگیریهای محلی یا شرایطی که ممکن است به جنگ منجر شود، دور از انتظار نیست. این موضوع با درگیریهای مرزی در آرتساخ در سالهای ۲۰۲۱ و ۲۰۲۲ تأیید شد، که نشان میداد آذربایجان در حال آمادهسازی برای یک عملیات دیگر است. آنها تقاطعهای مهم جادهای و ارتفاعات استراتژیک را تصرف کردند و این واضح بود که باید منتظر عملیات بعدی باشیم.
صحبت از یک روز خاص کمی نادرست است، زیرا از نظر من، از ابتدای سال ۲۰۲۱ مشخص بود که باید منتظر عملیات بعدی باشیم و خود را برای آن آماده کنیم. سوال این است که چگونه میتوانستیم خود را آماده کنیم؟ در اینجا مشکلات جدی وجود داشت. از یک سو، میتوانستیم انتظار چنین چیزی را داشته باشیم، اما از سوی دیگر، اگر نیروهای مسلح وجود دارند، باید مرحلهای از آمادگی رزمی را داشته باشند. اما چگونه میتوانستیم از همان ابتدا خود را آماده کنیم؟
پس از پایان جنگ در سال ۲۰۲۰، عامل بازدارندهای که پیش از جنگ وجود داشت، دیگر در اختیار نیروهای مسلح آرتساخ نبود. ما توانایی محدودی در جابجایی و مانور نیروها داشتیم و همچنین در تأمین نیروی انسانی و تجهیزات با مشکلاتی مواجه بودیم. علاوه بر این، محاصره ۹ ماهه به طور کلی به وضعیت سپتامبر و آغاز درگیریها منجر شد، جایی که ما با مشکلات جدی در جابجایی نیروها و سایر جنبههای لازم برای انجام موفقیتآمیز مأموریتهای رزمی مواجه بودیم.
به طور خلاصه، ما تحت کنترل کامل بودیم. مرکز نظارت روسیه و ترکیه در آغدام به طور ۲۴ ساعته بر منطقه نظارت داشت و به طور مداوم از منطقه پرواز میکرد. آنها به خوبی از وضعیت صنایع ما، وضعیت نیروهای مسلح، موقعیت استقرار تأسیسات نظامی، تحرکات و تمرینات رزمی ما مطلع بودند. آنها به طور کامل از نظم رزمی و موقعیتهای ما اطلاع داشتند. همه اینها باعث میشد که نتوانیم به موقع و بهطور مؤثر برای درگیریهای پیشرو آماده شویم. علاوه بر این، آنها تمام این مکانها را میدانستند، اما علاوه بر این، دادههای اطلاعاتی که ما باید دریافت میکردیم، بسیار محدود بود. زیرا پروازهای شناسایی ما به طور مداوم تحت نظارت بود و آذربایجان با کمک صلحبانان هشدار میداد که اگر این پروازها متوقف نشود، به اهداف ما شلیک خواهد کرد.
آذربایجان هشدار میداد که اگر پروازهای شناسایی ما متوقف نشود، به اهدافی که این فعالیتها را انجام میدهند و همچنین به مناطق مسکونی غیرنظامی شلیک خواهد کرد. از نظر تجهیزات نظامی، پستها، سازههای بلندمدت و بلوکهای مهندسی، ما نیز در این زمینه امکانات بسیار محدودی داشتیم. امکان انجام کارهای مهندسی در سطحی که بتوان تصور کرد، وجود نداشت. از نظر پستها، همه پستها تحت نظارت بصری و تأثیر مستقیم آتش دشمن بودند. پستهایی بودند که سعی میکردند یا میخواستند در زمانهایی کارهایی انجام دهند، اما دشمن تمام امکانات را برای نظارت بر این فعالیتها داشت و دوباره با کمک صلحبانان هشدار میداد که اگر این کارها متوقف نشود، اقدامات قویتری انجام خواهد داد.
در مکانهایی که به نوعی موفق به ایجاد تأسیسات مهندسی مانند سنگرها یا نقاط دفاعی بلندمدت شده بودیم، مواردی وجود داشت که این تأسیسات منفجر میشدند. این انفجارها با نمایش آذربایجانیها همراه بود. صلحبانان این تأسیسات را منفجر میکردند. بله، قطعاً آنها خودشان این کار را انجام میدادند و این اقدامات به دستور آذربایجان انجام میشد. اگر ما خودمان این تأسیسات را منفجر نمیکردیم، آنها اقداماتی برای نابودی این اهداف انجام میدادند. بنابراین، صلحبانان به ناچار این تأسیسات را منفجر میکردند و به این ترتیب اقدامات ما را محدود میکردند.
اگر بخواهیم این واقعیت را تأیید کنیم و نتیجهگیری کلی داشته باشیم، باید بگوییم که ما از نظر مهندسی در مواضع ضعیفی قرار داشتیم. در بیشتر موارد، این مواضع شامل برخی استحکامات یا پستهای فرماندهی بودند که با گابیونها تقویت شده بودند و ارزش موقتی داشتند. این مواضع نمیتوانستند با آنچه برای موفقیت در برابر حملات دشمن لازم بود، مطابقت داشته باشند.
طول جبهه:
پس از جنگ سال ۲۰۲۰، طول جبهه دو برابر شد و به بیش از ۵۰۰ کیلومتر رسید. در حالی که تعداد نیروها و واحدهایی که وظیفه نگهبانی رزمی را بر عهده داشتند، به نصف کاهش یافته بود. یعنی تعداد نیروهای ارتش در ابتدا حدود ۱۰٬۰۰۰ نفر بود که این تعداد برای ۵۰۰ کیلومتر جبهه بسیار کم بود. البته این ۱۰٬۰۰۰ نفر شامل همه واحدها میشد و همه آنها در نگهبانی رزمی شرکت نمیکردند. فاصله بین پستها به طور متوسط بین ۳ تا ۷ کیلومتر بود. واحدهایی که وظیفه نگهبانی رزمی را بر عهده داشتند، به نوعی به صورت خودمختار عمل میکردند و باید در صورت وقوع درگیری، به تنهایی و بدون کمک نیروهای اصلی، عمل میکردند. این وضعیت باعث میشد که انتظار برای تقویت نیروها دشوار باشد، اگرچه امیدها و برنامههایی برای این کار وجود داشت، اما در عمل این امکان وجود نداشت.
دلیل این امر این بود که مواضع ما یا خط مقدمی که ما نشان میدادیم، قبل و بعد از جنگ و در دوران آتشبس، تقریباً همانجایی بود که قبلاً قرار داشت. تعداد بسیار کمی از پستها باقی مانده بودند که بتوانند برای درگیریهای بلندمدت در بخشهایی مانند مارتاکرت یا مارتونی استفاده شوند. این پستها بسیار کم بودند و میتوان گفت که تنها پستهای اصلی بودند که به عنوان نقاط دفاعی در نظر گرفته میشدند تا بتوان درگیریهای بلندمدت را در آنها انجام داد. اما اگر به کل جبهه نگاه کنیم، تعداد این پستها بسیار کم بود و کل جبهه اساساً آماده نبود.
مواضع رزمی:
مواضع رزمی ما بیشتر ماهیت موقتی داشتند. البته میشد کارهای بیشتری انجام داد، اما مشکل این بود که ما در تماس مستقیم با دشمن بودیم و تحت تأثیر فشارهای آنها قرار داشتیم. در طول دوره آمادهسازی برای درگیریها، نیروهای مسلح آرتساخ فرصت کمی برای انجام کارهای مهندسی و استحکاماتی داشتند که بتوانند با استانداردهای مدرن جنگ هماهنگ باشند و امکان دفاع مؤثر را فراهم کنند.
عوامل سیاسی و انسانی:
برای پاسخ کاملتر به این سوال، باید دو عامل دیگر را علاوه بر عوامل نظامی در نظر بگیریم: اول، عامل سیاسی (هم داخلی و هم خارجی) و دوم، عامل انسانی. از نظر سیاسی، اوضاع در آرتساخ بسیار بد بود. در داخل، سه قطب سیاسی شکل گرفته بود که همکاری بین آنها وجود نداشت. این موضوع به خوبی توسط تحلیلگر سیاسی، تیگران گریگوریان، در ماه اوت توصیف شده بود. این سه قطب به جای اتحاد و ایجاد اعتماد به توانایی پیروزی، هر کدام راهحل خود را برای حل مسئله پیشنهاد میدادند. یکی از این قطبها روبن وارتانیان بود که بسیاری از رهبران سیاسی و نظامی سابق را گرد هم آورده بود. قطب دیگر سامول بابایان بود که دیدگاه متفاوتی داشت و طرفدار مذاکره مستقیم با آذربایجان بود. این تقسیمبندی باعث شد جامعه به سه بخش تقسیم شود و مردم ندانند به کدام سمت گرایش پیدا کنند. این بیثباتی داخلی اعتماد به رهبری را کاهش داد و در شرایط جنگی، این موضوع تأثیر بسیار منفی داشت.
فاجعه انسانی:
علاوه بر این، فاجعه انسانی ناشی از محاصره نیز به این مشکلات اضافه شد. محاصره نهماهه باعث شد تا مردم در برخی مناطق با گرسنگی مواجه شوند. تا ماه ژوئن، صلحبانان تا حدی دارو و مواد غذایی وارد میکردند، اما پس از آن محاصره کامل آغاز شد. این موضوع نهتنها برای غیرنظامیان، بلکه برای نیروهای نظامی نیز بحرانآفرین بود. تأمین سوخت، مواد لازم برای تعمیر و نگهداری تجهیزات، و جابجایی نیروها به شدت محدود شده بود. کمبود سوخت بهویژه مشکل بزرگی بود و حرکت نیروها به راحتی توسط دشمن قابل رصد بود.
رفتار آذربایجان در جنگ:
در این شرایط، آذربایجان چگونه عمل کرد؟ آنها بلافاصله به مراکز فرماندهی، پادگانها و تجهیزات زرهی ما حمله کردند. اما پاسخ به این سوال ساده نیست. حتی اگر ما تجهیزات پیشرفتهتری داشتیم، مشکل اصلی این بود که چگونه میتوانستیم از این تجهیزات استفاده کنیم. نیروهای مسلح آرتساخ و کل جامعه تحت کنترل کامل بودند. داشتن اطلاعات دقیق درباره تحرکات، موقعیتها و تواناییهای دشمن بسیار مهم بود، اما ما این اطلاعات را نداشتیم. علاوه بر این، مرحله آمادهسازی رزمی نیروها نیز بسیار ضعیف بود. در طول دو سال قبل از جنگ ۲۰۲۳، نیروهای ما فرصتی برای انجام تمرینات رزمی در سطح گروهان، گردان یا حتی هماهنگی بین واحدهای توپخانه و پدافند هوایی نداشتند. این عدم هماهنگی باعث میشد که نیروها نتوانند بهطور مؤثر برای جنگ آینده آماده شوند.
محاصره و فشار همهجانبه:
کل آرتساخ در محاصره بود و انتظار حمله از هر سمتی وجود داشت. این با شرایطی که فقط از یک جهت مورد تهدید باشید، کاملاً متفاوت است. وقتی دشمن میتواند از هر سمتی حمله کند، دفاع بسیار دشوار میشود. فاصله بین پستها که گاهی به ۳ تا ۷ کیلومتر میرسید، به دشمن اجازه میداد به راحتی به خطوط دفاعی ما نفوذ کند. نیروهای آذربایجان بر اساس استانداردهای ناتو و با الهام از نیروهای ویژه ترکیه سازماندهی شده بودند. واحدهای ویژهای مانند "یاشما" و "کماندو" نقش مهمی در نفوذ به عمق دفاعی ما و انجام عملیاتهای خرابکارانه داشتند. آنها مراکز ارتباطی، پستهای فرماندهی و سیستمهای پدافند هوایی را هدف قرار میدادند. از سال ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۳، آذربایجان بهطور مداوم در حال بازسازی و تقویت نیروهای خود بود و این عملیاتها را تحت عنوان "مبارزه با تروریسم" به جامعه بینالمللی معرفی میکرد.
آذربایجان به جامعه بینالمللی این تصویر را القا میکرد که در قرهباغ گروههای نظامی غیرقانونی وجود دارند که باید سرکوب، خلع سلاح و نابود شوند. به این ترتیب، تا ۱۹ سپتامبر، نیروهای آذربایجان در این قالب وارد عمل شدند. واحدها و بخشهایی که قادر به انجام مأموریتهای خود بودند، به نوعی آماده به نظر میرسیدند. ارزیابی آنها از وضعیت ما این بود که ما تحت تأثیر محاصره و فشارهای ناشی از آن قرار داریم. محاصره بخشی اجتنابناپذیر از آمادهسازی برای جنگ بود. در واقع، محاصره یکی از عناصر اصلی برای تضعیف، خستگی و تضعیف روحیه جامعه ما بود. این موضوع تأثیر بسیار بدی بر سربازانی داشت که در خط مقدم خدمت میکردند.
اگر بخواهیم مقایسهای بین سال ۲۰۲۰ و سپتامبر ۲۰۲۳ انجام دهیم، باید بگوییم که در سال ۲۰۲۰، بیشتر سربازان در پستها، جوانان ۱۸ تا ۲۰ ساله بودند که تا حدی میتوانستند در شرایط جنگی عمل کنند و مسئولیت خانوادهای نداشتند. اما در سال ۲۰۲۳، وضعیت کاملاً متفاوت بود. در نیروهای مسلح آرتساخ، تنها جوانان محلی خدمت میکردند و خدمت سربازی اجباری بسیار کم بود. بیش از ۹۰٪ نیروها، سربازان حرفهای (قراردادی) بودند که عمدتاً ساکنان محلی آرتساخ بودند. از یک سو، آنها موظف بودند در پستهای خود بایستند، اما از سوی دیگر، نگران خانوادههای خود بودند. تصور کنید که آنها میبینند دشمن به سمتشان پیشروی میکند و همزمان میشنوند که نیروهای دشمن به روستاهایشان نفوذ کردهاند. این وضعیت روانی و روحی آنها را به شدت تحت تأثیر قرار میداد و توانایی انجام کامل مأموریتهای رزمی را از آنها میگرفت.
جنگ اطلاعاتی:
جنگ اطلاعاتی علیه آرتساخ و نیروهای مسلح آن نیز به شدت فعال بود. هرگونه احساس میهنپرستی و امید به آینده به طور سیستماتیک سرکوب میشد. این سرکوب هم در سطح کلی و هم در سطح محلی انجام میگرفت. علاوه بر این، واکنش به درگیریها نیز بسیار ضعیف بود. در بسیاری از موارد، یا هیچ واکنشی نشان داده نمیشد یا واکنشها بسیار منفعلانه بود.
نقش صلحبانان روسیه:
از ابتدا، مردم این تصور را داشتند که صلحبانان روسیه اجازه نخواهند داد درگیریهای بیشتری رخ دهد. به ما گفته شده بود که آنها برای ۵ سال در منطقه خواهند ماند و برای همیشه باقی میمانند تا آینده مردم آرتساخ را تضمین کنند. مردم آرتساخ باور داشتند که صلحبانان نهتنها از درگیریها جلوگیری میکنند، بلکه میتوانند فرآیندهای صلح را هماهنگ کنند. اما پس از مدت کوتاهی، مشخص شد که صلحبانان چنین مأموریتی ندارند. آنها نه تنها در درگیریهای مسلحانه با آذربایجان دخالت نکردند، بلکه به نوعی فقط نقش ناظر را ایفا میکردند. آنها هیچ اقدام مؤثری برای جلوگیری از درگیریها یا خروج جمعیت ارمنی انجام ندادند. گاهی اقدامات بشردوستانهای انجام میدادند، اما این اقدامات کافی نبود.
مقایسه با دهه ۹۰:
برخی مقایسهها بین محاصره دهه ۹۰ و شرایط کنونی انجام میدهند. در دهه ۹۰ نیز محاصره سختی وجود داشت، اما آرتساخ مقاومت کرد و پیروز شد. اما چرا این بار چنین نشد؟ وقتی به دهه ۹۰ نگاه میکنیم، میبینیم که مثلاً گروههای نظامی آذربایجان مانند گروههای کلبهجار یا فیضاللهی کاملاً مستقل عمل میکردند و هیچ هماهنگی بین آنها وجود نداشت. این موضوع به ما فرصت میداد تا در صورت حمله از یک جهت، نیروها را به منطقه مورد نظر منتقل کنیم. اما در سال ۲۰۲۳، فرماندهی آذربایجان بهطور کامل و هماهنگ عمل میکرد. این هماهنگی باعث شد که همهچیز به سرعت پیش برود.
در دهه ۹۰، هر گروه نظامی آذربایجان، مانند گروه کلبهجار یا فیضاللهی، به طور مستقل عمل میکرد و هیچ هماهنگی بین آنها وجود نداشت. این موضوع به ما فرصت میداد تا در صورت حمله از یک جهت، نیروها را به منطقه مورد نظر منتقل کنیم. مثلاً اگر از سمت کلبهجار حمله میشد، ما میتوانستیم نیروها را به آنجا منتقل کنیم یا اگر از سمت شاومنی حمله میشد، باز هم امکان جابجایی نیروها وجود داشت. اما در سال ۲۰۲۳، وضعیت کاملاً متفاوت بود. فرماندهی آذربایجان بهطور کامل و هماهنگ عمل میکرد و این عملیات از همه جهات بهطور همزمان پیش میرفت. این هماهنگی و سیستم مدیریت بسیار دقیق باعث شد که همهچیز به سرعت پیش برود. این عامل مدیریت و هماهنگی یکی از مهمترین دلایل سرعت پیشروی آذربایجان بود.
هدف عملیات آذربایجان:
هدف اصلی آذربایجان در این عملیات، قطع تمام راههای ارتباطی بین مناطق اداری بود. آنها تمام تقاطعهای جادهای، نقاط کلیدی و مراکز ارتباطی را مسدود کردند. به این ترتیب، آذربایجان بهطور کامل هر منطقه را از دیگر مناطق جدا کرد. مثلاً منطقه مارتونی از استپاناکرت و منطقه آسکران نیز از استپاناکرت جدا شد. هدف آنها این بود که تمام مناطق را از هم جدا کنند و هیچ امکان جابجایی یا انتقال اطلاعات بین مناطق وجود نداشته باشد.
مقایسه محاصره دهه ۹۰ و ۲۰۲۳:
محاصره دهه ۹۰ و محاصره سالهای ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ کاملاً متفاوت بودند. اگر به توان داخلی آرتساخ در آن زمان نگاه کنیم، میبینیم که در دهه ۹۰، آرتساخ دارای مزارع جمعی (کالخوز) و مزارع دولتی (سوخوز) بود و مردم میتوانستند برای مدت طولانی خود را تأمین کنند. اما در سالهای اخیر، وضعیت بهسرعت تغییر کرد و حتی در عرض چند ماه، ذخایر غذایی، سوخت، مواد بهداشتی و دیگر نیازهای اساسی به پایان رسید. دولت نیز دیگر توانایی تأمین این نیازها را نداشت.
عملیات آذربایجان و محدودیتهای ما:
آذربایجان نهتنها با عملیات نظامی، بلکه با تصرف نقاط کلیدی، مانع از هرگونه مانور نیروهای ما شد. ما نمیتوانستیم نیروها را جابجا کنیم یا حتی مناطق مختلف به یکدیگر کمک کنند. مثلاً اگر در مارتونی منابعی وجود داشت، امکان انتقال آن به مارتاکرت وجود نداشت و بالعکس. حتی انتقال محصولات کشاورزی مانند گوشت، لبنیات، آرد و غلات از روستاها به شهرها نیز بسیار دشوار بود، زیرا هم امکان حملونقل وجود نداشت و هم مقدار این محصولات بسیار کم بود و تنها برای مصرف محلی کافی بود.
سوالات پایانی:
دو سوال مهم باقی میماند:
۱. آیا امکان جنگ چریکی وجود داشت؟ یا مثلاً آیا میشد نیروها را به استپاناکرت متمرکز کرد و مقاومت طولانیمدتی را سازماندهی کرد؟
۲. آیا ارمنستان میتوانست وارد عمل شود و کمک کند؟ آیا زمان کافی وجود داشت که ارمنستان از کریدور لاچین عبور کند و به موقع به کمک برسد؟
پاسخ به سوال اول:
جنگ چریکی در این شرایط غیرممکن بود. جنگ چریکی نیازمند مناطق وسیع و پوششهای طبیعی است که در آرتساخ وجود نداشت. علاوه بر این، با پیشرفت فناوریهای شناسایی و پهپادها، هر گروه چریکی به سرعت شناسایی و نابود میشد. حتی اگر چنین جنگی ممکن بود، نتیجه نهایی تغییری نمیکرد و تنها تلفات بیشتری به همراه داشت.
پاسخ به سوال دوم:
این موضوع بیشتر یک مسئله سیاسی بود. رهبری سیاسی و نظامی ارمنستان آمادگی لازم برای چنین اقدامی را نداشت. حتی اگر ارمنستان میخواست از طریق کریدور لاچین وارد عمل شود، این کار به نتیجهای متفاوت منجر نمیشد. شرایط به گونهای بود که هرگونه اقدام نظامی تنها باعث افزایش تلفات میشد و نتیجه نهایی همانطور که اتفاق افتاد، میبود.
جنگ چریکی تنها در صورتی امکانپذیر بود که جمعیت غیرنظامی وجود نداشت. مفهوم جنگ چریکی توسط بسیاری به اشتباه درک شده است. ما در آرتساخ مناطق جنگلی عمیق یا مناطق وسیعی نداشتیم که بتوان در آن پنهان شد و به دشمن ضربه زد. علاوه بر این، امروزه فناوریهای پیشرفتهای مانند پهپادهای شناسایی و دیگر تجهیزات نظامی به حدی توسعه یافتهاند که هر گروه چریکی در کمتر از یک ساعت شناسایی و با بمباران یا دیگر روشهای آتشبار نابود میشود. حتی اگر از دخالت مستقیم نیروهای ویژه آذربایجان مانند "کماندو" یا "یاشما" صرف نظر کنیم، این نیروها به تنهایی میتوانستند چندین برابر بزرگتر از نیروهای ما باشند. در چنین شرایطی، شاید میتوانستیم ۳ یا ۵ روز مقاومت کنیم، اما نتیجه نهایی همان میبود که اتفاق افتاد. علاوه بر این، تلفات ما بسیار بیشتر میشد، هرچند تلفات آذربایجان نیز افزایش مییافت، اما نتیجه کلی به نفع ما نبود. بنابراین، جنگ چریکی باید به کلی کنار گذاشته شود و این ادعا که ما میتوانستیم چنین جنگی را انجام دهیم اما انجام ندادیم، کاملاً بیمعناست.
دخالت ارمنستان:
در مورد دخالت ارمنستان یا نیروهای مسلح ارمنستان، این موضوع بیشتر یک مسئله سیاسی بود. رهبری سیاسی و نظامی ارمنستان آمادگی لازم برای انجام چنین مأموریتی را نداشتند. مسئله این نبود که آیا میشد کریدور لاچین را باز کرد یا نه. از نظر تئوری و عملی، این کار ممکن بود، اما سوال اصلی این بود که بعد از آن چه میشد؟ آیا میشد این کریدور را حفظ کرد؟ هدف چه بود؟ اگر هدف این بود که مردم را از منطقه خارج کنیم، در نهایت همان اتفاقی میافتاد که افتاد: یک توافقنامه تسلیم امضا شد و مردم مجبور به ترک منطقه شدند. البته نحوه خروج مردم بسیار ضعیف و نابسامان بود، اما به هر حال، دخالت ارمنستان نتیجهای متفاوت به همراه نداشت و تنها باعث افزایش تلفات از هر دو طرف میشد. در نهایت، نتیجه همان میبود که اتفاق افتاد، زیرا هیچکس قصد نداشت تا آخرین نفر بجنگد و همه را نابود کند. چنین هدفی نه منطقی بود و نه اخلاقی.
وضعیت مرزها و شرایط کلی:
وضعیتی که ما در آن قرار داشتیم، از سال ۲۰۲۰ آغاز شد. این وضعیت ناشی از ترکیبی از عوامل مختلف بود: شکلگیری مرزهای جدید، شرایط داخلی آرتساخ، فشارهای خارجی و آنچه در اطراف ارمنستان و آرتساخ میگذشت. همه این عوامل دست به دست هم دادند تا به این نتیجه برسیم. شاید این نتیجهگیری ناشی از سیاستهای نادرست و اقدامات اشتباه در طول زمان بود که در نهایت به خروج جمعیت غیرنظامی منجر شد.
سرنوشت سربازان سابق آرتساخ در ارمنستان:
نیروهای مسلح آرتساخ به طور سیستماتیک منحل شدند و پس از ورود به ارمنستان، به صورت واحدهای منسجم یا زیرمجموعههای سازمانیافته تشکیل نشدند. هر سرباز، افسر یا فرد قراردادی به تنهایی تصمیم میگرفت که آیا به خدمت ادامه دهد یا نه. رویکرد دولت در این زمینه چندان درست نبود، زیرا هیچ برنامه سیستماتیکی برای تشکیل دوباره این واحدها وجود نداشت. اگر این واحدها حداقل در قالبهای کوچکتر دوباره تشکیل میشدند، میتوانستند به عنوان یک نیروی نظامی منسجم به حیات خود ادامه دهند. اما چنین تصمیمی گرفته نشد و این موضوع باعث شد که بیشتر سربازان سابق آرتساخ نتوانند در نیروهای مسلح ارمنستان جای بگیرند. تنها حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد از آنها توانستند در ارمنستان به خدمت ادامه دهند.
سرنوشت سربازان سابق آرتساخ در ارمنستان:
حدود ۱۰۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر از سربازان سابق آرتساخ توانستند در نیروهای مسلح ارمنستان جای بگیرند. البته اخیراً برخی از سربازان تصمیم گرفتهاند به خدمت بازگردند، زیرا در زندگی غیرنظامی نمیتوانند جایگاه مناسبی پیدا کنند. بسیاری از آنها در زندگی غیرنظامی با مشکلات زیادی مواجه هستند و نمیتوانند شغل مناسبی پیدا کنند. این موضوع باعث میشود که آنها به هر شکلی تلاش کنند تا به نیروهای مسلح بازگردند و حداقل درآمدی داشته باشند. در آینده ممکن است بتوانند در این زمینه بهتر عمل کنند، اما شرایطی که با آن به ارمنستان آمدند، به گونهای نبود که بتوانند به راحتی در نیروهای مسلح خدمت کنند. این رویکرد سیستماتیک نادرست بود.
وضعیت کهنهسربازان جنگ اول قرهباغ:
کهنهسربازان جنگ اول قرهباغ به طور کامل در جامعه ادغام شدهاند و حقوق بازنشستگی مشابهی دریافت میکنند. در مورد حقوق بازنشستگی، مشکل خاصی وجود ندارد و این موضوع برای کهنهسربازان هر دو جنگ (اول و دوم قرهباغ) به طور یکسان حل شده است. البته در ابتدا مشکلاتی مربوط به اسناد و مدارک وجود داشت، مثلاً اینکه آنها کجا خدمت کردهاند، چگونه خدمت کردهاند و چه مدت خدمت کردهاند. هنوز هم برخی از افراد با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند. این مشکلات بیشتر شخصی هستند و مربوط به از دست دادن اسناد یا عدم دسترسی به آرشیوهاست.
مشکلات فعلی:
مشکلات فعلی عمدتاً مربوط به تعداد روزهای خدمت و سوابق نظامی است. بسیاری از افراد به دلیل از دست دادن اسناد، نمیتوانند سوابق خود را به طور کامل جمعآوری کنند و این موضوع بر میزان حقوق بازنشستگی آنها تأثیر میگذارد. همچنین، برخی از افراد به دلیل نداشتن اسناد لازم، نمیتوانند از مزایای اجتماعی خاصی استفاده کنند. این مشکلات عمدتاً از طریق دادگاه حل میشوند، اما برخی موارد هنوز در حال بررسی هستند.
مشکلات مربوط به مدالها و جوایز:
برخی از مشکلات مربوط به مدالها و جوایزی است که به سربازان اعطا شدهاند. مثلاً، مدال "صلیب جنگی" که همراه با پاداش نقدی است. در ارمنستان، تمام مدالهای ارتش دفاعی آرتساخ به رسمیت شناخته میشوند، اما برخی از افراد به دلیل نداشتن اسناد لازم، نمیتوانند از این مزایا استفاده کنند. این مشکلات نیز در حال بررسی و حل از طریق دادگاه هستند.
این مشکلات باید به طور جدی پیگیری و حل شوند. من از مسئولان میخواهم که به این موضوعات توجه کنند و راهحلی برای آنها پیدا کنند. این افراد به هر حال خدمت کردهاند و باید حقوق و مزایای آنها تأمین شود. حتی اگر اسناد موجود نباشد، راههایی برای تأیید خدمت آنها وجود دارد و باید از این راهها استفاده شود.
پایان مصاحبه
