آتیلا ارفعی
گفتمانهایی که با جریانهای خارجنشین در مسیر نسلکشی همدست میشوند، در واقع بار یک خودکشی را بر جریان خود سوار میکنند. امین بزرگیان، جامعهشناس و پژوهشگر علوم اجتماعی در دانشگاه نیس فرانسه، در یکی از نوشتهها و سخنان اخیر خود از اصطلاح «خودکشی جامعه» استفاده میکند. آقای بزرگیان با تأکید و بدون تردید این اصطلاح را برجسته میسازد.
وقتی جامعهای مأیوس، در مواجهه با وضعیت بحرانی فعلی و در پاسخ به کنشها، واکنشی از خود در خیابان نشان میدهد، گفتمانها به ابزار قدرت تبدیل میشوند. گفتمانی که از یأس و ناامیدی برمیآید و جریانی که بر شعارهای انتخاباتی سوار میشود و با وعده «میگا» از «حافظه جمعی» سوءاستفاده میکند، در پی تأثیرگذاری بر جریان قدرت است. جریانهای سیاسی (چه در قدرت و چه در اپوزیسیون) با زبان سیاسی خود، هزینه و نتیجه «خودکشی جامعه» را به نفع اهداف خود مصادره میکنند.
صدای خیابانی که «سلطنت» را فریاد میزند، نتیجه همان خودکشی جمعی است؛ این نه برخاسته از حافظه جمعی، بلکه ناشی از ناامیدی مستمری است که سالهاست ادامه دارد و رسانهها به آن مشروعیت میدهند. آقای بزرگیان در اشاره به پیشزمینه نسلکشی سه سال اخیر، بر گفتمان «بیا بزن» نیز تأکید دارد؛ او لایههای این گفتمان را برخاسته از خودکشی جامعه دانسته و آن را به ناامیدی بسط میدهد.
موجه ساختن مسائل به دست مردم ناامید، برای جریانهای مدعی رهبری که خارج از قدرت هستند، سوژهای جهت توجیه وضعیت موجود میسازد. این جریانها از یک سو موظفاند راهبردی را که در زیر سایه قدرت بیان میکنند، با تولید «توجیه انقلابی» به نتیجه برسانند. تولید گفتمان در مواجهه با خودکشی جامعه، مربوط به هر دو طرف جریان سیاسی است. در زیرلایهی کلماتی چون «شهید» و «تلفات»، مفهومی وجود دارد که «مردن» را مشروع میسازد؛ اما برای کدام هدف؟
ثبیت جایگاه در پوزیسیون یا اپوزیسیون باعث میشود که در آینده، گفتمانهایی همچون «در راه میهن یا انقلاب تلف شدند/شهید شدند» بازتولید شود. در مقابل این رویکردها، گفتمان «مجازات میکنیم» قرار میگیرد. در شرایطی که حاصل آن خودکشی، «خیابان» را به دو قسمت تقسیم میکند، مجازات برای کسانی در نظر گرفته میشود که گفتمان «بیا بزن» را نپذیرفتهاند. این همان تقسیمبندی رایج در ساختار قدرت است: تقسیم به «مردم» و «تروریست».
گفتمان «بیا بزن» از دل جامعه مأیوس رشد کرده است. سوءاستفاده از این گفتمان و سرقت آن، ناشی از ناامیدی است و به رهبریِ گذار، برای اقداماتی همچون «حمله موشکی» مشروعیت میدهد. جریانی که به دنبال «نسلکشی» است، تلاش میکند اعتمادی را که وجود ندارد ایجاد کند. از سوی دیگر، با استفاده از اصطلاحاتی چون «تلفات»، و یا «شهید»، سعی در مشروعسازی خود نزد مردم دارد؛ تا جایی که تلاش میکند خانواده مقتولان را به «تیم» خود بکشاند یا داغداران حادثه سرنگونی هواپیما را برای مشروعیتبخشی به خود دعوت کند؛ در حالی که طرف مقابل، آن فاجعه را صرفاً یک «خطای انسانی» قلمداد میکند. «مجازات»، تنها ابزارهایی برای تقسیمِ خیابان به دو جبههی «خودی» و «دیگری» هستند تا در پسِ این غبار، حقیقتِ فروپاشی پنهان بماند این گفتمان خودی و دیگری است که در دوران گذار «مجازات» را مشروع میسازد . رسانهها در این ساختار، نه بازتابدهندهی حقیقت، بلکه تکنسینهایِ ناامیدیاند. آنها با مشروعیت بخشیدن به بنبست، جامعه را به این نتیجه میرسانند که تنها راهِ رهایی، پناه بردن به آغوشِ همان جریانی است که بویِ خون و باروت میدهد. این «مهندسیِ استیصال»، جامعه را آماده میکند تا دزدیِ گفتمانِ مطالباتش را بپذیرد و سرنوشت خود را به دستِ کسانی بسپارد که راهبردشان نه «ساختن»، بلکه «انتقام» است. «خودکشی جامعه» فرآیندی است که در آن، مردم از ترسِ مرگِ تدریجی، به مرگِ ناگهانی پناه میبرند. سیاستمدارانی که بر این موج سوارند، نه رهبرانِ آزادی، بلکه «رهبرانِ زوال» هستند. آنها بر ویرانهای حکم خواهند راند که پیشتر، روحِ جمعیاش را در پایِ کیمیایِ قدرت قربانی کردهاند. تقابلِ امروز، دیگر تقابلِ دو جناح سیاسی نیست؛ بلکه نبرد میانِ «باقیماندهی ارادهی زندگی» و «گفتمانِ فراگیرِ انتحار» است. «خودکشی جامع»صورتبندی میکند، نه یک مرگ فیزیکی آنی، بلکه احتضارِ تدریجیِ ارادهای است که دیگر نایِ «ساختن» ندارد و تنها به «فروپاشی» میاندیشد. جامعهای که در بنبستِ میانِ «چکشِ سرکوب» و «سندانِ استیصال» گرفتار شده، به تدریج به نوعی مازوخیسم سیاسی پناه میبرد. در این اتمسفرِ مسموم، وقتی خیابان از «زیستن» ناامید میشود و واکنشهایش نه از سرِ پویایی، بلکه از سرِ بیطاقتیِ مفرط است، گفتمانها از قامتِ راهکار خارج شده و به خنجرِ قدرت بدل میشوند. گفتمانی که از زهدانِ یأس متولد شده، ناچار است برای بقا، بر شانههای لرزانِ «حافظه جمعی» پا بگذارد و با شعارهای پرزرقوبرق اما میانتهی میگا (همچون سودایِ بازگشت به عظمتی خیالی)، از خونِ تازهی بحران تغذیه کند. چه آنان که بر اریکهی قدرت تکیه زدهاند و چه آنان که در صفِ انتظارِ قدرت ایستادهاند — به مثابه یک ارزِ سیاسی معامله میشود. فریادهایی که امروز در ستایش «گذشته» یا «مداخلهی بیگانه» در گلوها میپیچد، بیش از آنکه پژواکِ یک آگاهیِ تاریخی باشد، ضجهی روحی است که از «امروز» بریده است. رسانهها نیز در این میان، نقشِ جادهصافکنِ این نیهیلیسم را بازی میکنند؛ آنها با تزیینِ ناامیدی، به این خودویرانگری، قبایِ «مشروعیت» میپوشانند.
