مصاحبه برای نشر در تریبون 18
میثم بادامچی- با سلام خدمت شما و ممنون از دعوتتان به این مصاحبه در نشریه وزین تریبون. مایلم پاسخ به پرسشها را به صورت یکجا بدهم، با آگاهی به این موضوع که در این فرصت کوتاه امکان پرداخت به همه جزییات نیست.
پرسیدهاید «عدهای در ایران صرف طرح مسئله تبعیض را نتیجه اقدامات قدرتهای خارجی و جهانی میدانند. فعالان مخالف تبعیض اتنیکی هم، از نظر میزان پذیرش صورت مسئله در نزد جامعه اکثریت و نیروهای مرکزگرا ناراضی هستند. آیا جامعه ایران از نظر پذیرش وجود تبعیض اتنیکی و باور به لزوم رفع این تبیعض، در دوران اخیر دچار تحولاتی بوده است؟»
من معتقدم از نظر پذیرش وجود تبعیض اتنیکی و باور به لزوم اقداماتی در رفع این تبعیض، در سالهای گذشته در اپوزیسیون خارج کشور شاهد تحولات مثبتی بودهایم، گرچه هنوز کافی نیست،خصوصا از جهت توجه به مطالبات جنبش ترکهای ایران که موضوع اصلی گفتگوی ما در اینجاست.
در یک سو چنانکه خود شما هم اشاره کردید طی سه چهار دهه گذشته، بخشهایی از جامعه ایران که جمعیت قابل توجهی را تشکیل میدهند، بطور مشخص در میان ترکها و البته کردها و عربها و بلوچیها، نگرانی عمیق خود از فقدان نقش زبان مادری در سیستم تحصیلی، رسانهها و سیستم اداری ایران و انواع دیگر تبعیض بیان کردهاند.
در سوی دیگر برغم اینکه جامعه ایران یکی از کشورهای معدود دنیا است که در صد و بیست سال اخیر دو انقلاب موفق به سرنگونی نظامهای مستقر را از سر گذرانیده، در غلبه بر استبداد جمهوری اسلامی توفیق قابل توجهی تا این لحظه بدست نیاورده است.
همین وضعیت بسیاری را به اندیشه واداشته است (گرچه برخی هم هنوز بر فکر نکردن اصرار دارند!) به بیان دیگر، برخی نخبگان اپوزیسیون ایرانی با توجه به تجربه شکست در گذار به دموکراسی در جنبشهای سبز و «زن، زندگی، آزادی»، علیرغم موفقیتهای محدود و مقطعی این جنبشها، ظاهرا به این نتیجه رسیدهاند بدون متحد شدن با جریانهای ضدتبعیض غیرفارس قادر به تشکیل اکثریت قاطعی که قادر به گذار از ولایت فقیه باشد نیستند.
پس شاید با احتیاط بتوان گفت به تدریج باد غروری که بخشهای فارس اپوزیسیون در دهههای پیشین داشتند کم شده و بخشی (گرچه نه هنوز همه) بصورت متواضعتر با مطالبات ضدتبعیض اتنیکهای غیرفارس و لزوم قرار دادن این مطالبات در یک مدل جامع دموکراسی ضدتبعیض برخورد میکنند. (بنگرید به عنوان نمونه به جمهوریخواهی جامعهمحور محمدرضا نیکفر که در ایام جنبش مهسا ارائه شد و در مجموعه مقالاتی توسط نگارنده شرح و نقد شده)1
کم نیستند روشنفکرانی، خصوصا در میان جناح چپ و نیروهای ترقیخواه، که متوجه شدهاند بدون همکاری با جنبشهای نیرومند هویتطلب و ضدتبعیض در میان اتنیکهای غیرفارس خصوصا در میان ترکها، که از قضا بسیاریشان را نیروهای سکولار تشکیل میدهند، قادر به شکست فاشیسم مذهبی نخواهند بود.
البته در طرف مقابل در میان خود اتنیکها و ترکها هم کم نیستند کسانی که امروز با وضوح بیشتری متوجه شدهاند جداییطلبی راه حل آذربایجان و کردستان و ... نیست و باید راه حل آینده ایران را در یک مدل حافظ تمامیت ارضی ایران، و همزمان حساس به عدالت، جستجو کرد.
چرایی این امر به نوبه خود در بیعلاقگی کشورهای همسایه ترکزبان ایران، بطور مشخص ترکیه و جمهوری آذربایجان، به تجزیه ایران نیز ریشه دارد. سایر قدرتهای جهانی و منطقهای هم (شاید به استثنای اسرائیل که رژیمی در برخورد با غیر یهودیان و مسلمانان فاقد پرنسیپ است)، علاقهای به تجزیه ایران ندارند.
از سوی دیگر، چنانکه شما هم اشاره کردید، دیدن تحولات کشورهایی مثل افغانستان و اخیرا سوریه نیز بیتاثیر نبوده و بخشی از جامعه ایران را به این نتیجه رسانده صرف کوبیدن بر طبل تمامیت ارضی بدون توجه به رفع تبعیضهای اقتصادی و اتنیکی و جنسیتی و غیره راه به جایی نمیبرد،و از سوی غرب نیز مورد حمایت جدی قرار نمیگیرد.
شما به درستی از «قبول کثرت توأم با وحدت» و جدی گرفتن نگرانیهای اکثریت و اقلیت، به عنوان چشمانداز پیش روی آینده ایران سخن گفتید. لازم است من با توجه به تجربه زیسته خود از ترکیه و با توجه به اینکه هردوی ما (مصاحبه کننده و مصاحبه شونده) ترک هستیم اشاره کنم که نه تنها در ایران، در ترکیه امروزین هم این موضوع یک چالش است که باید مرتفع شود. گفتگوهای زیادی که من با دوستان کرد در ترکیه داشتهام مرا به این نتیجه رسانده که در نظر بسیاری کردها (گرچه نه همه ایشان) پروژه دولت ـ ملتسازی پس از تاسیس جمهوریت در ۱۹۲۳ تا حد زیادی توأم با اجحاف و با تأکید بر ایجاد و حفظ "وحدت" بدون توجه به سرنوشت "کثرت"بوده است و وجود و تداوم «مسئله کرد» در ترکیه امروزی حاصل این رویه است. بسیاری روشنفکران آزادیخواه ترکیه امروزین معتقدند که این کشور نیز مانند ایران (البته ایران به مراتب در وضعیت بدتری قرار دارد) لازم است سیاستهای مرکزگرایانه خود را تعدیل کند تا با کاستن از بار تبعیض، بتواند به افزایش برابری حقوق (بین ترکها و اهل سنت که اکثریت ترکیه را تشکیل میدهند از یکسو، و هویتهای اقلیت اعم از کرد و علوی و روم و ارمنی و شیعه جعفری و غیره...) نائل شوند. البته شانس بزرگ ترکیه که ایران فاقد آنست این است که در ترکیه نظام انتخابات نسبتا عادلانه کماکان برقرار است و جابجایی قدرت و اصلاح از طریق صندوق رای صورت میگیرد.
در موضوع ایران، من هم مانند شما کاملا معتقدم توافق نیروهای سیاسی اپوزیسیون (شامل نیروهای سیاسی مرکزگرا و نیروهای معطوف به حقوق هویت اتنیکی) در پذیرش مدلی که به دغدغههای تبعیض فرهنگی-زبانی حساس باشد، برای غلبه به استبداد جمهوری اسلامی و گذار از وضع امروز بسیار موثر خواهد بود. امروزه شکاف پادشاهی و جمهوری شکافی مهم در برابر ایرانیان است که باید پیش از فروپاشی رژیم بر سر آن توافق شود.
و با توجه به جمع شدن نیروهای راستگرا اطراف پادشاهیخواهی در اپوزیسون و تجربه بسیار منفی اتنیکهای غیرفارس از حکومت دورانهای پدر و پدربزرگ آقای پهلوی (از جمله بواسطه شیوه مواجهه ایشان با پیشهوری، در این زمینه بنگرید به مجموعه مقالاتی که با الهام از تحقیق اصغر شیرازی در رادیو زمانه منتشر کردم)2،معتقدم بهترین مدل برای آینده ایران نوعی جمهوری فدرال و نامتمرکز است. باید در برابر کوشش بیهوده برای احیای پادشاهی پهلوی ایستاد، و نگذاشت تصویری غیرواقعی از تبعیض آندوران ترسیم شود. (به عنوان یک نمونه از کوششهای خودم در این زمینه شما را ارجاع میدهم به مناظرهای که اخیرا با یکی هواداران پهلوی در رادیو فردا، با تمرکز بر وضعیت سوریه پس از سقوط اسد داشتم3 و یادداشتهای دیگری که در رادیوزمانه و زیتون در دو سال اخیر داشتهام و در نیکوماخوس و آکادمیا بازنشر شده.)
دامن زدن به مباحث کارشناسی در این زمینهها بسیار مهم است. من هم به تعبیری که شما در مقدمه اشاره کردید طرح راهحلهای کارشناسانه تدریجی، با قابلیت اجرا و شدنی، با هدف توزیع امکانات کشور بین زبانها و فرهنگهای مناطق مختلف، و بدون به خطر انداختن کیفیت سیستم تحصیلی و سایر لوازم توسعه پایدار را، از نیازهای مبرم اپوزیسیون در فرایند گذار به دموکراسی میدانم. خواننده علاقمند در این زمینهها را به مقاله جالب توجه دکتر اصغر شیرازی استاد بازنشسته دانشگاه آزاد برلین با عنوان «بغرنج تمرکززدایی از حکومت مرکزی» جلب میکنم که حدود یکسال قبل در نشریه نقد اقتصاد سیاسی منتشر شده و در آن آرای بسیاری گروههای اپوزیسیون در مورد تمرکززدایی به صورت انتقادی گردآوری شده است.4
پرسیدهاید که آیا استقرار دموکراسی چاره همه معضلات ایران خواهد بود یا نه و پاسخ من این است که بستگی به این دارد که منظور ما از دموکراسی چه باشد. اگر معنایی همهجانبه از دموکراسی مشورتی که شامل تقویت جامعه مدنی و مشارکت دادن شهروندان در اداره کشور از طریق ابتکارات جامعهمحور مد نظر باشد، و اگر معنایی چندفرهنگگرا از دموکراسی مد نظر است که ترسی از ساختارهای غیرمتمرکز و فدرالیسم ندارد، البته که دموکراسی چاره درد ماست. برای تبیین دیدگاههای نظری خودم در این زمینه مخاطبان تریبون را به وبسایت نگارنده با عنوان نیکوماخوس5 یا صفحه نگارنده در آکادمیا6، جلب میکنم، و از جمله مجموعهای به زبان فارسی در مورد چندفرهنگگرایی لیبرال با عنوان «چندفرهنگگرایی و حقوق اقلیتها: بحثهایی پیرامون حقوق اقلیتها و فدرالیسم: نظریه، نقدها و مطالعات موردی»7 که در وبسایت دانشکده منتشر شده است.
در بعد عملی من شخصا مدلی ایالتی و در عین حال دارای حکومت مرکزی کارآمد، شبیه فدرالیسم آلمان را برای آینده ایران مطلوب میدانم. در آلمان امروزین، مانند هر ساختار فدرالی، یک پارلمان سراسری داریم و جز آن هر ایالتی برای خود پارلمان دارد و اختیارات برای وضع قوانین و اداره کشور بین حکومت مرکزی و نواحی مختلف کشور در قالبی دموکراتیک (و البته غیرقومی، گرچه نه ناسازگار با قومیت) تقسیم شده است. امیدوارم فرصتی کنم و زمانی در مورد انطباق مدل آلمان بر ایران بصورت تخصصی کار کنم.
ممنونم از فرصتی که به من دادید!
1 http://nikomakhus1.blogspot.com/2024/07/blog-post_12.html
2 http://nikomakhus1.blogspot.com/2023/05/blog-post.html
5 https://nikomakhus1.blogspot.com/
6 https://independent.academia.edu/MeysamBadamchi
7 https://daneshkadeh.org/category/multicultural-liberalism/
