نشر اول در سایت "ایران امروز"
تاریخ بشر، تاریخی سراسر نزاع و جنگ است و "صلح" در بیشتر موارد، بیشتر شبیه آتشبس برای تدارک جنگ بعدی بوده است. اما جهان امروز و تمدن بشری نتیجه صلح پایدار در قرون اخیر است. پایدارترین و موفقترین نمونه
اگر جنگ نتیجه عصبیت و یادگار دوران بدویت انسانی است، صلح نتیجه درایت مردمان و رهبرانی است که صلح را ممکن میکنند. با این مقدمات صلحی که بتواند به مناقشه طولانی آذربایجان و ارمنستان بدهد یک امر تاریخی و مبارک است اما اگر این صلح بتواند طرفین درگیر را حول یک پروژه اقتصادی به هم چفت و بست دهد، امری ستودنی است که امید پایدار ماندن آن زیاد خواهد بود.
در ساعات نوشتن این مطلب همه جزئیات توافقی که ساعاتی بعد در کاخ سفید در حضور پریزیدنت ترامپ امضا خواهد شد، روشن شدهاند. احتمالا برخی از این موارد مندرج در اخبار خبرگزاریها در متن امضاشده و بیانات رسمی بعداز آن نخواهد بود. آنچه مسلم است، ارمنستان در پی یک راهپیمایی طولانی از یک پروژه دستساخت امپراطوری روسیه که از سوی اتحاد شوروی و روسیه پوتین هم با بیرحمی تمام مدیریت میشد، دست شسته است. نظرات نیکول پاشینیان در این موضوع بسیار مهم است. اما آنچه شبیه معجزه است، همراه شدن (ولو منفعلانه) افکار عمومی ارمنستان با افکار وی است. نیکول پاشینان در دوران جوانی و فعالیتهای خود بعنوان روزنامهنگار، حرفهایی زده است که با موضع امروزی وی تفاوت زیادی ندارد. با این وجود، به محض رسیدن به قدرت در 2018 علیرغم آنچه انتظار میرفت، سریعا مدافع نظرات رهبران سابق ارمنستان شد. با پایان جنگ دوم (44 روزه) قرهباغ در دهم نوامبر 2020 انتظار میرفت که وی حتی یک شبانه روز کامل در قدرت دوام نیاورد. با این وجود وی، پیروز یک انتخابات عادلانه را در فاصله هفت بعداز پایان جنگ شد. (21 ژوئن 2021) از این نقطه به بعد، کارشناسان این حوزه، شروع به صحبت در باره یک جریان عمقی در افکار عمومی ارمنستان کردند. نتیجه انتخابات یک پیروزی برای پاشینیان بود اما یک پیروزی حداقلی در انتخاباتی کمفروغ بود و نه یک پیروزی درخشان. حزب "پیمان مدنی" ارمنستان به رهبری نیکول پاشینان با کسب نزدیک به 54 درصد آرا و از دست دادن 16 کرسی پارلمانی نسبت به دور قبل، موفق به حفظ مقام نخستوزری ارمنستان شد. محبوبیت پاشینیان هم در حول همان نتایج انتخابات و ادواری بسیار پایینتر در نوسان بوده است اما پاشینیان و "پیمان مدنی" همیشه بعوان نیروی اول سیاسی ارمنستان بیشترین حمایت افکار عمومی برخوردار بودهاند. این ثبات نسبی افکار عمومی در حمایت از "پیمان مدنی" مهمترین سرمایه ارمنستان (و آذربایجان و منطقه) برای پیشرفت پروژه صلح بود.
تولد یک مثلث جدید و چشمانداز اتحادهای بینالمللی
تاکنون دو مثلث شامل مثلث اول (آذربایجان، گرجستان، ارمنستان) و مثلث دوم شامل سه قدرت بزرگ منطقهای (روسیه، ترکیه، ایران) بود. اینک مثلث جدید عبارت از آمریکای ترامپ، ارمنستان و آذربایجان هم به این مثلثها اضافه شده است. آنچه در همه سو در حد برآورد از گفتگوهای جاری در کریدورهای قدرت گفته میشود، نقش اسرائیل و از جمله گسترش "پیمان ابراهیم" به کشورهای جدید از جمله آذربایجان و ارمنستان و 5 کشور آسیای مرکزی است. این پیمان که در دور اول ریاست جمهوری ترامپ، اتحادی مابین اسرائیل، آمریکا و برخی کشورهای عربی بود، امروز با همان منطق، پتانسیل جالبی برای یارگیری از جماهیر سابق شوروی (همسایگان شمالی ایران و همسایگان جنوبی روسیه) در پیش رو دارد.
اهمیت تاریخی امضاها و بیانات مقامات رسمی امروز
آنچه حوادت امروز را مهم میکند، در وهله اول صلح متصل به یک پروژه با منافع اقتصادی دو طرفه است که توانسته است خود را به منافع بزرگترین قدرت اقتصادی و نظامی دنیا گره بزند. نکته جالب دیگر وجود منافع مشترک چین او اتحادیه اروپا در این پروژه ترکیبی صلح و تجارت بینالمللی است.
شخصیت جنجالی و جنجالپسند ترامپ و استفادههای شخصی وی از این پروژه نباید ما را از اهمیت تاریخی این اقدام غافل کند. بسیاری از کارهای بزرگ تاریخ از سوی کسانی انجام شده است که امروز کسی نام آنها هم را بیاد نمیآورد. امروز هم دیوار بزرگ چین و هم کانال پاناما را همه دنیا تحسین میکنند اما کسی نام چین شی هوانگ (Qin Shi Huang) اولین امپراتور چین واحد و فردیناند دو لیسپس (Ferdinand de Lesseps)، دیپلمات فرانسوی، موفق به ساخت کانال سوئز را بیاد نمیآورد. نمونه دیگر اینگونه کارهای بزرگ، زیبایی بیحد و حصر پاریس است. این زیبایی مدیون شهردار بیرحم پاریس بنام بارون ژرژ-اوژن هوسمان (Georges-Eugène Haussmann) است که بین سالهای ۱۸۵۳ تا ۱۸۷۰ میلادی به عنوان فرماندار (Préfet) پاریس فعالیت میکرد. هیچکدام از این سه بزرگوار، علیهالسلام نبودند اما نتایج کارهای آنان، امروز هم جهانی را محسور عظمت خود میکند. کارنامه دونالد ترامپ برحسب اهمیت نیک و بد تک تک کارهایش نوشته خواهد شد و این کارنامه صرفنظر از نمره قبولی یا مردودی کلی، میتواند در ریز نمرات خود، مواردی را داشته باشد که با نتیجه کلی خوانا نیست.
اهمیت کریدور زنگهزور برای اقتصاد جهان
این کریدور حلقهای از یک مسیر کلی بنام "کریدور میانی" است. کریدور میانی امروز مسیر دشوار قفقاز جنوبی را از طریق مناطق صعبالعبور مناطق کوهستانی گرجستان رد میکند. عبور از این مناطق، سرعت حملونقل را کاهش میدهد و هزینههای نگهداری زیرساختها را افزایش میدهد.
مزایای کریدور زنگهزور
کریدور زنگهزور، که قرار است یک مسیر زمینی (ریلی و جادهای) از طریق استان سیونیک ارمنستان، سرزمین اصلی آذربایجان را به نخجوان و سپس به ترکیه متصل کند، مزایای مهمی دارد:
اتصال زمینی مستقیم: بزرگترین مزیت این کریدور، ایجاد یک اتصال زمینی مستقیم و بدون وقفه بین آذربایجان و ترکیه است. این امر نیاز به عبور از گرجستان را برطرف میکند.
مسیر کوتاهتر و سریعتر: این کریدور مسیری کوتاهتر، هموارتر و مستقیمتر برای اتصال آسیا و اروپا فراهم میکند و میتواند زمان ترانزیت را به شکل قابل توجهی کاهش دهد.
اهمیت ژئوپلیتیک: این مسیر وابستگی به یک آلترناتیو فعلی (عبور از طریق گرجستان) را کاهش میدهد و به افزایش ثبات و همکاریهای اقتصادی در منطقه قفقاز کمک میکند.
اهمیت از نظر تضمین صلح پایدار در منطقه: کریدور زنگهزور منافع کاملا مشابهی برای آذربایجان و ارمسنتان به همراه دارد و هر دو کشور (اینک در شراکت با ایالات متحده آمریکا) صاحب یک پروژه سودآور اقتصادی با اهمیت ویژه در اقتصاد بین چین (کارخانه دنیا) و اتحادیه اروپا میکند.
کریدور زنگهزور به دلیل ایجاد یک مسیر زمینی مستقیم، مزایای قابل توجهی در کاهش زمان، مسافت و هزینههای کریدور میانی فراهم میکند و افقهای جدیدی برای توسعه میگشاید. تنها یکی از امکانات جدید ناشی از وجود مسیری زمینی تأمین ترانزیت سریع و ارزان برای کالاهایی است که امروز یک مسیر سه ماهه را برای رسیدن از چین به اروپا طی میکنند. کاهش این مدت به دو هفته چیزی کمتر از انقلاب در اقتصاد جهانی نیست و این ویژگی کریدور میانی در گذرگاهی همطراز با کانال سوئز و کانال پاناما میکند. یکی از دهها نمونه تسریع زمان ترانزیت کالا بین چین و اروپا " موجودی مجازی" Virtual Inventory است. در این حالت، شرکتی کالایی را عرضه میکند که فیزیکی در انبار آن نیست، اما امکان تأمین آن طی زمان مشخص از تولیدکننده یا تأمینکننده دارد. یکی از فواید این سیستم کاهش هزینه انبارداری کارخانجات و شرکتهاست. با این تسریع در ترانزیت یک مدل کسبوکار بنام دراپشیپینگ (Dropshipping) نیز ممکن میشوند. در این روش، شما به عنوان یک واسطه عمل میکنید. محصولات را در فروشگاه خود (مثلاً یک وبسایت یا کاتالوگ فروش) به نمایش میگذارید، اما هیچ انباری برای نگهداری کالا ندارید. وقتی مشتری از شما خرید میکند، شما سفارش را به صورت مستقیم به تأمینکننده (کارخانه یا شرکت اصلی) ارسال میکنید و آنها کالا را از انبار خودشان به نام شما برای مشتری ارسال میکنند.
کاهش زمان و مسافت
کریدور زنگهزور با فراهم کردن یک مسیر زمینی مستقیم از جمهوری آذربایجان به نخجوان و سپس ترکیه، نیاز به عبور از گرجستان را برطرف میکند. این مسیر نه تنها مسافت جغرافیایی را کوتاهتر میکند، بلکه بخصوص در صورت کاهش مراحل تشریفات قانونی و لجستیکی پیچیده، زمان ترانزیت را نیز به شکل چشمگیری کاهش میدهد. باید توجه کرد که در این منطقه از نظر جغرافیای طبیعی در مسیر شرقی غربی دره رود ارس (آراز) شامل هر دو ساحل شمالی و جنوبی ارس مناسبترین مسیر برای احداث اوتوبان و راهآهن و ارزانترین آلترناتیو از نظر کاربردی است.
کاهش مسافت: این کریدور بسته به نقطه مبدأ و مقصد، میتواند مسیر زمینی را تا چند صد کیلومتر کوتاهتر کند.
کاهش زمان: با حذف نیاز به حملونقل چندوجهی در دریای خزر و پیچیدگیهای عبور از مرزهای گرجستان، انتظار میرود زمان ترانزیت کالا در کریدور میانی، که در حال حاضر حدود ۱۸ تا ۲۳ روز است، به میزان قابل توجهی کاهش یابد.
افقهای توسعه
راهاندازی کریدور زنگهزور، پتانسیلهای جدیدی را برای توسعه کریدور میانی و منطقه به وجود میآورد:
افزایش رقابتپذیری: این مسیر جدید، کریدور میانی را به عنوان یک جایگزین رقابتی و جذابتر برای مسیرهای شمالی (از طریق روسیه) و جنوبی (از طریق کانال سوئز) مطرح میکند.
تقویت روابط منطقهای: این کریدور به طور خاص به تقویت پیوندهای اقتصادی و تجاری بین آذربایجان، ترکیه و کشورهای آسیای مرکزی کمک میکند.
توسعه زیرساختها: ایجاد کریدور زنگهزور، سرمایهگذاریهای بیشتری را در زیرساختهای ریلی، جادهای و لجستیکی در منطقه جذب خواهد کرد.
کاهش وابستگی: این مسیر، وابستگی کریدور میانی به تنها یک مسیر (از طریق گرجستان) و یا وابستگی به مسیر دریایی از طریق کانال سوئز را کاهش میدهد و انعطافپذیری و ثبات آن را در شرایط بحرانهای ژئوپلیتیکی افزایش میدهد.
استراتژی تخریب بجای رقابت سالم
یکی از نمایندگان جناح ایرانشهریستی رژیم یعنی آرش
"رشد اقتصادی دالانهای کاسپین و میانی و همچنین بازیگری فعال ترکیه توانسته باکو و تفلیس را به جرگه کشورهای اصلی در راه ابریشم نوین وارد کنند. مهمتر آنکه آمریکا نیز پیوستن این جمهوریها به راه ابریشم نوین را تحمل پذیرتر از گذر راه ابریشم نوین از ایران میبیند. در همین راستا٬ مسیر باکو - تفلیس - قارص در ۳۰ اکتبر ۲۰۱۷ افتتاح شد. این مسیر موازی با دو خط لوله گاز و نفت است: خط لوله گاز طبیعی قفقاز جنوبی که با انتقال گاز آذربایجان به گرجستان و ترکیه، ۲۳ درصد از تقاضای ترکیه و ۸۷ درصد تقاضای گاز طبیعی گرجستان را تامین میکند و خط لوله نفت باکو - تفلیس - جیحان که در سال ۲۰۰۵ راهاندازی شد. طراحان و سرمایهگذاران این پروژه٬ بهویژه بریتیش پترولیوم٬ بر این باور هستند که خط لوله باکو - تفلیس - جیحان میتواند عرضه انرژی به آمریکا و اروپا را برای ۵۰ سال آینده تضمین کرده و وابستگی این کشورها به عربستان و کشورهای صادرکننده نفت اوپک را کاهش دهد. مهمتر این که این خط لوله امکان صادرات میدان نفتی تنگیز قزاقستان به اروپا و دریای مدیترانه را فراهم کرده است که تا پیش از این٬ بخش عمده آن به بندر نوروسیسک روسیه حمل میشد. در سال ۲۰۲۰ حدود ۸۱ درصد از صادرات نفت دولت باکو [منظور کشور جمهوری آذربایجان ع. ا.] از طریق این خط لوله حمل شده است. به بیان دیگر این سه مسیر شاهرگ حیاتی باکو است که آن را به ترکیه و بازارهای اروپا پیوند میدهد. گذشته از این رهبران باکو به سرمایهگذاری در زیرساخت و نوسازی بنادر و خطوط راهآهن و همچنین فرودگاههای خود پرداختهاند. برخلاف تفلیس و باکو٬ ایروان از این کلانپروژه دور افتاده است."
ترسی که در سخنان نقلشده از آرش رئیسینژاد موج میزند، از جمله هراس وی از نام بردن از جمهوری آذربایجان به نام رسمی و واقعی کشور، نشانه چیزی جز اعتراف به عجز نیست. وی در سخنان بالا یک سلسله از سیاستهای درست جمهوری آذربایجان برای توسعه اقتصاد و برعهده گرفتن نقش در نظم جهانی را برمیشمارد و از جمله به تنبیه مؤثر جمهوری ارمنستان از سوی آذربایجان اشاره میکند. نتیجه اصولی که هر فرد دارای عقل سلیم باید از این مقدمات بگیرد، چیزی جز توصیه به رهبران جمهوری اسلامی ایران برای اصلاح سیاست جنگ با جهان و بهبود زیرساختهای برای گرفتن سهم هرچهبزرگتر در اقتصاد جهانی نمیتوانست باشد. متأسفانه انتظار عقلانیت از ایرانشهریان کار عبثی است و این استاد روابط بینالملل بجای تشویق رژیم به اصلاح رفتار خود در عرصه سیاست بینالمللی و انجام اقداماتی برای بالا بردن شانس ایران در رقابت بینالمللی، همان نسخهای را میپیچد که بالا روندگان از دیوار سفارتخانههای خارجی در تهران، بلدند. یعنی توسل به اقدامات تخریبی برای "جلوگیری" از تحقق کریدور میانی چین به اروپا! او در همان مصاحبه فتوای زیر را صادر میکند:
" دوم اینکه٬ باید از تحقق دو دالان کاسپین و میانی که از چین آغاز شده و با گذر از آسیای میانه و دریای کاسپین به جمهوری آذربایجان و گرجستان وارد ترکیه میشود جلوگیری کرد." (لینک منبع در سایت نشریه "دنیای اقتصاد" تأکید از من ـ ع. ا.)
کریدور زنگهزور قرار است هم ریسک وابستگی به تنها مسیر موجود از گرجستان را کاهش دهد و هم مسیری کوتاهتر و اینک با ضمانت بزرگترین قدرت نظامی جهان در اختیار ارمنستان و آذربایجان قرار دهد.
این جملات که از بیت رهبری هم بیان نمیشود و سخنان یک فرد فرهیخته اصلاحطلب است، زاویه نگاه جمهوری اسلامی به مسئله و استراتری تخریبی آن را نشان میدهد. یعنی بجای اصلاح رفتار خود نسبت به همسایگان و کشورهای جهان و بجای بهبود زیرساختهای لازم جهت کسب برتری نسبی در رقابت کریدورها، تخریب پروژه برنده این رقابت بزرگ. همین! آنچه در این نگاه و مجموعه رفتارهای رژیم فقاهتی با غیبت خود، خودنمایی میکند منافع ملی ایران است که در بهترین حالت خود در انتگراسیون منطقهای و جهانی کشور ایران قابل تأمین است و نه با زدن مشت به دهان جهان و جهانیان!
در همه این سالها که دستگاههای غول پیکر شرکتهای بینالمللی در منطقه زنگهزور شرقی (بخش آذربایجانی مسیر) مشغول ساخت و سازهای عظیم بودهاند، جمهوری اسلامی ایران مشغول حرکت دادن تانکهای روسی مدل جنگ جهانی دوم به طرف مرز آذربایجان و برعکس بوده است. آذربایجان در این سالها متکی بر ارتش سوپر مدرن خود و حامیان بینالمللی نیرومند خود، این رفتار بیسرانجام جمهوری مداحان را ایگنور کرده است. حرکت قابل انتظار از سوی رژیم جمهوری اسلامی ایران، بعداز امضایی که در ساعای پیشرو بر روی سند تأیید کننده نیات ناظر بر صلح و همکاری ارمنستان و آذربایجان نهاده خواهد شد احتمالا، متوجه کردن مسیر حرکت عقب و جلوی تانکها و غضب مداحان رژیم به سوی ارمنستان بعنوان حلقه ضعیف مثلث جدید خواهد بود.
"غوچ شاخ کج" و "غوغای جنگ غوچ"
رفتار جمهوری آذربایجان و ایران نسبت به یک شانس بزرگ برای همه کشورهای منطقه و برخوردار از اهمیت اقتصادی و ژئوپلیتیکی در مقیاس جهانی، شبیه مصداق شعر معروف وحشی بافقی است که حکایتی از تقسیم ارث مابین دو برادر است. در این شعر کوتاه یکی از برادران، هرآنچه شامل ارزش مادی ملموس است، برای خود برمیدارد و برادر دیگر را به هیجان و غوغا حواله میدهد. در بیتی از این شعر میخوانیم:
این غوچ شاخ کج که زند شاخ، از آن من
غوغای جنگ غوچ و تماشا از آن تو
الحق که رژیم ایران در این ماجرا (مثل بقیه سیاستهای داخلی و بینالمللی خود) به دنبال غوغا و تماشا بوده است. در عوض آذربایجان با گسترش اقدامات زیرساختی و توسعه روابط مثبت بینالمللی، برای توسعه کریدور میانی، با تمرکز بر همه حوزهها انجام شده است. این اقدامات شامل توسعه زیرساختهای فیزیکی مانند راهآهن و بنادر، و همچنین زیرساختهای غیرفیزیکی مانند دیجیتالیسازی فرآیندها و ایجاد پلتفرمهای حقوقی برای تسهیل و تسریع ترانیت کالا است. آذربایجان مبلغی غیرقابل مقایسه با وزن اقتصادی خود (350 میلیارد دلار) در ارتقای پتانسیلهای موجود و ایجاد شانسهای جدید، در همه عرصهها سرمایهگذاری کرده است. در تأمین مالی این سرمایه بزرگ، منابع بینالمللی سهم بزرگی برعهده دارند که بنوبه خود نیازمند دادن اطمینان به صاحبان سرمایه از طرق قابل پیشبینی کردن سیاست اقتصادی و سیاست بینالمللی کشور بوده است. بخصوص با توجه به ناامنی و عدم اطمینان ناشی از وجود بازیگرانی چون ایران در جنوب و روسیه در شمال و جاری بودن یکی از مهمترین مناقشات بعداز شوروی در بیست درصد از اراضی خود، هنر بزرگی بوده است.
رفتار جمهوری اسلامی بیشباهت به پیگیری چیزهای بیارزش موضوف در شعر یادشده از وحشی بافقی نیست:
"مهمیز کله تیز"، "چمچهٔ هریسه و حلوا"، "غوغای جنگ غوچ و تماشا"، "گربهٔ مصاحب بابا" "ز بام خانه تا به ثریا" (!)
جالب اینکه از روز مُحرز شدن توافق امشب (به وقت ایران) دسته نوحهخوانان و مداحان و پروپاگاندیستهای دولتی داخلی مانند حسین شریعتمداری و رائفیپور تا فرنگنشیان "مستقل" مانند پیمان عارف و امثالهم، مشغول طرح دوراز عقلترین ادعاها و سرگرم کردن مخاطبان همفکر خود شدهاند. نمونه دزدیده شدن ابرهای ایران از سوی اسرائیل و ارسال آن به جمهوری آذربایجان البته مدال بیربطگویی در مقیاس جمهوری اسلامی را هم از آن خود کرده است، اما حقیقت تلختر از است. اصولا برای هر دولتی در موقعیت کنونی ایران، میتوانست برداشتن قدمهایی در جهت ورود به همکاری با نزدیکترین همسایگان خود را دیکته کند. اما بجای برداشتن این قدم ضروری، مسائلی حاصل تخیل مداحان حکومتی، دستور کار رژیم را تعیین کردهاند. گفته میشود که این مداحان و پروپاگاندیستها در استخدام دولت هستند و بخواست آنها فعال یا منفعل میشوند. اما آنچه دیده میشود و بمراتب از ادعای فوق بدتر است، القای این تصور به بیننده است که انگار همین مداحان هستند که سران رژیم را اداره میکنند! رسانههای جریان اصلی رژیم و همکاران آنها در خارج از کشور بطور پیوسته سرگرم حمله به آسیابهای بادی هستند که أساسا وجود آنها قابل اثبات نیست. بطور ادواری بحثهایی از قبیل ادعای قاچاق خاک ایران به کشورهای عربی (بویژه قطر و امارات)، ماهیگیری بیرویه چینیها در آبهای جنوب ایران، دستکاری ژنتیکی در کشاورزی و محصولات غذایی وارداتی توسط دشمنان، ادعای انتقال بیماریهای دامی یا انسانی از سوی افغانستان یا پاکستان و از این قبیل. آدم دلش میخواهد که سران رژیم حداقل خودشان به این مهملات باور نکنند. در جریان بحثهای بعداز آشکار شدن ضعفهای دفاعی کشور در برابر تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا شاهد بودیم که چگونه بحث اصلی و حیاتی امنیت کشور و شهروندان و مثلا نبود پناهگاه در کشوری که 46 سال است به جهان اعلام جنگ کرده است، به موضوعاتی غیرجدی مثل اعمال کاترین شکدم یا وام بانک ملی برای تولید پهبادهای اسرائیلی در خاک ایران(!) منحرف شد. دست آخر هم مداحان محترم و رهبری غوغا سالار رژیم جنجالی پوچ بر سر نقش جمهوری آذربایجان در جنگ 46 ساله ایران و جهان آفریدند که از جمله با پاسخ دیروز یوسف پزشکیان مواجه شد.[1]
طی 5 سال اخیر که مسئله کریدور زنگزور بطور جدی در بسیاری از کنفرانسهای و ملاقاتهای دیپلماتیک در عالیترین سطوح مورد بحث بود، جمهوری اسلامی ایران بجای شرکت در این بحثهای و پیگیری منافع ملی درازمدت و میان مدت و کوتاه مدت کشور، به یک هیاهوی بیمعنی پرداخت. در این هیاهو چنان از نقش "حیاتی" مرز ایران و ارمنستان یاد میشد که انگار پنجاه یا صد در صد تجارت خارجی ایران از این مرزها بوده است. گاه و بیگاه هم "منافع حیاتی ارمنستان" از سوی رژیمی که هیچ اهمیتی به منافع ملی خود نمیدهد، به رهبراب ارمنستان یادآوری میشد. ارقام رسمی نقل شده از معتبرترین منبع موجود در این زمینه گواهی میدهند که سهم تجارت با ارمنستان و تجارت از طریق مرز زمینی با ارمنستان درصدی نزدیک به صفر (126 هزارم درصد!) است. در حالی تجارت زمینی ایران با روسیه و از طریق روسیه، انحصارا از اوتوبانهای سوپر مدرن آذربایجان عملی میشود و همه تجارت ایران با اروپا مثل همیشه از راه ترکیه. (به جدول استخراج شده از آمار رسمی منبع ایرانی و گرافیک آماده شده بر أساس آن توجه کنید)
اهمیت زنگی که امروز در کاخ سفید به صدا درخواهد آمد
سندی که امروز در کاخ سفید امضا خواهد شد، شکست سیاست دفاع از جنگ بین دو همسایه و تبدیل اراضی اشغالی آذربایجان طی 26 سال به شاهراه جهانی تجارت مواد مخدر از سوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران است. (طبق گفته سرهنگ سابق اطلاعات سپاه علی رضایی[2]) این سند، سند شکست رقص بر گور سی هزار قربانی در همسایگی شمالی ایران و شکست سیاست ایجاد "بیزنس" برای فروش مصالح ساختمانی ناشی از تخریب سیستماتیک خانههای اشغال شده صدها هزار آذربایجانی در بازارهای ایران است. این کار رسم همسایگی نیست. اشغال 20 درصد اراضی آذربایجان و آوارگی یک میلیون آذربایجانی طی 26 سال برای رژیم فقاهتی هیچ "خط قرمز"ی را مخدوش نکرد اما بمحض پایان اشغال و آوارگی مردم آذربایجان، رهبران جمهوری مداحان به فکر خطاطی افتادند و هر روز در باره مختصات "خط قرمز"های داد سخن دادند. عاقبت آن هم امروز دامن سران رژیم را دریافته است: کریدور ترامپ در نقطه صفر مرزی در خاک ارمنستان و بیرون ماندن ایران نه تنها از کریدور زنگزور بلکه از همه کریدورهایی که تنها وجه اشراک همه آنها دورزدن ایران است. تعداد زیاد مقالاتی در رسانههای ایران با تیتر "مسیرهایی که ایران را دور میزنند" به تنهایی نشانگر استثناء نبودن کریدور زنگزور است. ناموسی کردن مرزهایی که نزدیک به صفر درصد تجارت کشور از آنها انجام میشود و جنگ لفظی سریالی طی چند سال علیه آذربایجان همان نتیجهای را برای رژیم ایران بار آورده است که اعلام جنگ علیه کشورهای عربی. این تنها یک طنز تلخ تاریخ است که پیمان ابراهیم که برای متحد کردن کشورهای عربی با اسرائیل در برابر تهدیدات ایران شکل گرفته بود، اینک بعنوان پلتفورمی برای متحد ساختن آذربایجان، ارمنستان و پنج کشور آسیای مرکزی با آمریکا و اسرائیل در برابر روسیه و ایران مورد بحث است. زنگهایی که امروز در کاخ سفید به صدا درمیآید، به رهبران رژیم ایران یادآوری میکند که امنیت در جهان مدرن تنها نتیجه داشتن موشک و سلاح نیست. چه بسا کشورهای کوچک ثروتمندی که کشور همسایهشان با کمک نیروی آتشنشانی خود قادر به تصرف آنها هستند. امنیت هر کشوری در درجه اول به درایت رهبران آنها وابسته است. امیدی به اینکه سران رژیم جمهوری اسلامی صدای این زنگها را هم بشنوند، بیهوده است.
8 ماه اوت 2025
استکهلم
آدرس ای میل نویسنده: 
[1] یکی از سخنرانان رژیم رابطه برادری با جمهوری آذربایجان در سخنان رئیس جمهور مسعود پزشکیان را به قوم و خویشی بنی امیه و بنی قریش تشبیه کرده بود. یک فعال رسانه اجتماعی از دشت مغان بنام "یوسوب" در پاسخ به این رهبر رژیم استدلال کرد: پس باید نتیجه گرفت که در اصل اختلافی بین بنی امیه و بنی قریش هم در کار نبوده و فرد نانجیبی از جنس تو، بین آنان نفاق افکنده است!
