راسيسم فارس

توضیح از علی‌رضا اردبیلی: ناسیونالیسم هیبریدی شیعی آریایی موسوم به "ایرانشهریسم"، تنها عبارت از یک مراد بنام جواد طباطبایی و یکSumeka عده مرید نیست. این مکتب، در میان لایه‌های وسیعی از جامعه ایران که چه بسا نام جواد آقای مراد را هم نشنیده‌اند، طرفداران ترمزبریده زیادی دارد که خارج از هرگونه امکان کنترل هستند.  بخش مهمی از بدنه و رهبران فکری "اصلاح طلبی" نیز، امروزه نه به محمد خاتمی یا میرحسین موسوی، بلکه به زره سقاخانه جواد طباطبایی دخیل بسته‌اند. اگر در دهه 1350، نام راه میان بُر برای درمان هزار و یک درد بی‌درمان جامعه ایران، "کویت" بود، اینک، این اسم اعظم به "ایرانشهریسم" تبدیل شده است. در دهه 1350 بخش مهمی از جامعه ایمان داشتند که بهترین شیوه اداره مملکت همان روش موسوم به "کویت" است یعنی توزیع ماهانه حق السهم شهروندان از محل فروش نفت خام. مام این تصور، دکتر مصدق بود و طی سالهای بعداز عاشورای 28 مرداد 1332 و بخصوص با گرانی سریع قیمت جهانی نفت خام، جانی تازه یافته و کشور را دچار افسون کرده بود.

امروز نیز بعداز یأس ناشی از متحقق نشدن وعده‌های اصلاح طلبان یا امید به اقدامات جورج بوش پسر و ترامپ برای یکسره کردن کار رژیم جمهوری اسلامی، "ایرانشهریسم" به مثابه افیونی تازه، ذهن محتاج به تخدیر عالم و عامی در ایران را متوجه یک راه حل معجزه‌آسای دیگر کرده است. این ایدئولوژی متکی بر توهمات سابقه‌دار ناسیونالیسم آریایی معتقد است که گوهر پارک آریایی ایرانیان چنان درخشان است که بی‌ هیچ مشکلی میتواند ایران را نه به "آستانه تمدن بزرگ" بلکه به اندرونی تمدن بزرگ برساند و اگر امروز ما روزگاری سیاه داریم، زیر سر اعراب است. کافی است که ما با یک جنبش مؤثر عرب زدایی از زبان و عرب ستیزی در درون و بیرون مرزهای کشور، به خلوص و اصالت ایرانشهری خود عودت کنیم. آنچه در نوشته زیر از منظره واقعی جامعه ایران، ترسیم شده است، تنها یک برش کوچک از یک واقعیت بزرگ و تلخ را منعکس می‌کند. ایرانشهریسم، علت العلل عقب ماندگی جامعه ایران از قطار پیشرفت را، در نبود ایمان ناسیونالیستی به برگزیده بودن قوم آریایی و سستی در عرب ستیزی می‌داند. هنر جواد طباطبایی در این میدان، نه ابداع فکر ایرانشهری، بلکه بسته‌بندی باب روز و متناسب با اقتضاعات سیاسی روز است. جواد طباطبایی توانسته است، شیعیسم را با آریانیسم پیوند زده و برای ناسیونالیسم فارسی روشنفکران رضاشاهی، چنان بسته بندی جدید هیبریدی بسازد که نه خشم دوایر امنیتی رژیم جمهوری اسلامی ایران را متوجه خود کند و نه نژادپرستی عرب ستیز آریایی را از خود مأیوس سازد. فرد جنایتکاری چون "اکبر خرمدین" که توانسته نفرت از عراب را با شیعیسم در یک جمله کنار هم بچیند و از هردو دفاع بکند، حامل ایدئولوژی ایرانشهری جواد طباطبایی است حتی اگر اسم وی را هم نشنیده باشد. (پایان توضیح)

روزآروز / روزبه کریمی روزنامه‌نگار


۱. در یک تکه فیلم، که اغلب رسانه‌ها آن را نادیده گرفتند، اکبر خرمدین، متهم‌به قتل پسر، دختر و خواهرزاده(یا داماد)ش، می‌گوید «ائمه‌اطهار(ع) را می‌پرستد و پیرو مکتب علی(‌ع) و محمد(ص) [است] و نماز و روزه‌اش هم [را] از ۹سالگی» تا یک جراحی در کهنسالی ترک نکرده است.

درباره علت تغییر نام خانوادگی‌اش به خرمدین گفته چنین کرده است چون عشق بابک خرمدین بوده است. چرا؟ چون معتقد است باید مثل بابک که اعراب را از آن‌چه او «ایران پاک» می‌خواند،‌ راند، باید اعراب و ناپاکی را از ایران راند. می‌گوید از عرب‌ها متنفر است و اگر قدرت داشت همه عرب‌ها را از میان می‌برد.

او همان‌طور که می‌خواهد ایران و جهان را از وجود اعراب پاک کند، فرزندانش را هم که از چشم او، به انحراف افتاده بودند، از دم تیغ گذرانده تا جهان را از ایشان پاک کند.

او حتی به حرف‌های بازپرسی که تناقض فکری‌اش را به او یاد‌آوری می‌کند و می‌گوید بزرگان اسلام و شیعه همگی عرب بوده‌اند وقعی نمی‌نهد؛ او می‌گوید فرزند ناصالح را باید پاک کرد.

۲. وقتی سرپرست دادسرای جنایی تهران گفت این مرد قاتل عقاید ملی‌گرا دارد بسیاری حتما تلاش کردند این حرف را نشنیده بگیرند. شاید به همین دلیل است که رسانه‌های خارج‌نشین و بسیاری خبرگزاری‌ها، از کنار این فیلم، گذشتند، بدون اینکه به آن اهمیت بدهند.

یکی‌ از دوستان خانوادگی و هم‌محله‌ای خانواده خرمدین در توییتر تعریف کرده‌بود؛ بالای سر اکبر آقا تابلوی «گفتار نیک، پندار نیک، رفتار نیک» نصب بود؛ در آن خانه؛ همه فرزندان اکبرآقا مجبور بودند «ای ایران» را از بر باشند و برای هر مهمانی آمد بخوانند و استقلالی از خویش نداشتند و زن خانواده، که از قضا «ایران خانم» نام داشته، سخت تحقیر می‌شده و مثل یک کارگر خانگی بله‌قربان‌گو رفتار می‌کرده و ...

۳. رودربایستی را بگذاریم کنار. بخش قابل توجهی از طبقه متوسط ایران دیرزمانی است اسیر اندیشه ملی‌گرایی و ایرانی‌گری افراطی است و اتفاقا بخش وسیعی از اپوزیسیون هم از همین تئوری و ایده تغذیه می‌کند - اغلب آن‌ها مثل اکبر خرمدین اسم بچه‌های‌شان را هم ایرانی انتخاب می‌کنند.

چه‌بسا کسانی کنار دست خودمان که کم‌وبیش اهل تعبدند اما در همان حال در سر اندیشه ایران پاک و آریایی‌ دارند و مدام از تنفر علیه عرب‌ها و هرکه مخالف اندیشه آن‌ها باشد داد سخن می‌دهند.

در این ایرانی‌گرایی افراطی، هم می‌توانی شیعه باشی و هم می‌توانی از عرب‌ها متنفر باشی؛ حال‌آن‌که بخش قابل توجهی از تاریخ انسانی و تئوریک شیعه، دستاورد اعراب منطقه ما است.

۴. بخش قابل‌توجهی از طبقه متوسط فکر می‌کند در تضاد با حاکمیت کنونی، با این ترکیب کم‌نظیر فکری به برترین و با کلاس‌ترین اندیشه جهان مجهز است؛ اندیشه‌ای مبرا از ستم‌گری دینی و عقیدتی و تفکری رو به سوی پیشرفت که کم‌تر بشری بدان دست پیدا خواهد کرد.

۵. اما می‌بینیم که این ترکیب خطرناک ایرانشهری از ملیت و مذهب پاک، از درون با اقتدارطلبی چه پیوند دهشتناکی دارد. ببینید اکبر خرمدین چه تاسفی می‌خورد از این که ۱۷سال نتوانسته فرزندانش را خوب کنترل کند و آن‌ها در سنین جوانی و دانشگاهی، طریق حیات‌شان را خودشان برگزیده‌اند.

۶. ببنید این تفکر چگونه از درون با زن هم در ستیز است؛ می‌گوید فقط مرد خانواده می‌توانسته از پس پاک‌نگه‌داشتن فرزندان برآید و آن‌ها را تربیت کند و فرزندان زیر دست زنی که سواد و توانایی ندارد، منحرف شده‌اند.

و البته ببینید چه‌طور صاحب سالخورده و ظاهرا متشخص این تفکر که پی جامعه ناب و پاک است، به خود حق می‌دهد مخالفش را؛ یا هرکه را مثل او زندگی نمی‌کند، از پیش رو بردارد- با خیالی راحت و قلبی مطمئن؛ درست مثل آن جوان بنیادگرایی که سر مخالفش را می‌برد یا با بمبی جهان را از وجود او پاک می‌کند.

آیا با اکبر آقای ایران‌دوست یاد همان گروه جوان دوآتشه دودهه پیش در کرمان زنده نمی‌شود که با اعتقاد به انحراف، افساد و ارتداد گروهی از شهروندان، آن‌ها را از دم تیغ گذراندند؟

۷.  ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد ایران‌گرایی افراطی؛ تفکر اقتدارگرای مبتنی بر ملیت و مذهب پاک، همان تفکری که عاشق ای ایران هم هست، همان تفکری است که می‌تواند مثل بنیادگرایی و اصول‌گرایی افراطی، زمینه جنایت را فراهم آورد؛ خصوصا در محیط خانوادگی یا سیاسی اقتدارگرا.

۸. جز پافشاری بر دمکراتیک شدن مناسبات خانوادگی و اجتماعی و مبارزه با تفکرهای اقتدارگرایانه و نژادپرستانه و دگرستیزانه، جایگزین انسانی دیگری برای وضع کنونی وجود ندارد- ایرانشهربازی غیردمکراتیک خطرناک‌تر از اندیشه‌های دیگر است.

منبع: سایت ایران امروز