تئوری

تا فروپاشی اتحاد شوروی،  همه چیز، "عادی" بود. در کنار قادسیه، دو پیمان گلستان و ترکمنچای، کربلای خاص ناسیونالیسم آریایی بود. اسلام Baku5سیاسی از 70 ملیون مسلمان شوروی صحبت میکرد.  کمونیستها، ادعا داشتند که "جمهوری شوروی سوسیالیستی آذربایجان" (مثل بقیه کشورهای کمونیستی) بهشتی بر روی زمین است و در حسرت بازشدن درهای آن جمهوری بر روی ایران و جهان میسوختند غون فکر میکردند که بازشده درهای جمهوری آذربایجان به معنی لبیک گفتن دنیا و حداقل مردم آذربایجان ایران به کمونیسم خواهد بود!

سه سناریو و سه آرزو

  • آرزوی وهم آلود ناسیونالیسم آریایی

ناسیونالیسم آریایی منتظر بود، حالا که دست روسیه از 17 شهر قفقاز کوتاه بشود، آنها به "مام میهن آریایی" برخواهند گشت. برای این جماعت، تاریخ از نوع تاریخنویسی حکومتی دوران پهلوی، پاسخ همه چیز بود و حکم و تقدیر این "تاریخ"، چیزی نبود جز احیای مجد و عظمت ایران با تصرف 17 شهر قفقاز.

 

  • توهمات اسلام سیاسی در ایران

اسلام سیاسی که دست برقضا در آن دوران در رأس اقتدار دولتی در ایران بود، انتظار داشت که در همان روز اول کوتاه شدن دست کفار کمونیست از سر این 70 ملیون، جمیع آنها و حداقل جمهوری دارای اکثریت شیعه مذهب یعنی آذربایجان، حتی اگر به "مام میهن اسلامی" نپیوندد، حداقل یک جمهوری اسلامی شماره 2 در سرزمین خود ایجا کند.

  • رویاهای دیرین و شیرین کمونیستهای ایرانی

حداقل کمونیستهای پخمه، عمری فکر میکردند با باز شدن دیوار آهنین، چشم دنیا از تلالو درخشندگی نظام سوپر مدرن کمونیسم خیره خواهد شد. آنان پیشرفتهای واقعی و  پیشرفتهای دورغین پروپاگاندای کمونیسم روسی را خود باور میکردند و با تمام صمیمیت معتقد بودند که چو این پرده آهنین برافتد، جهان در برابر نتایج آموزه های دوران ساز و بشرودستانه کمونیستی و محصول مادی آن در وجود کشورهای کمونیستی و بخصوص مرکز آن، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سر تعظیم فروخواهد آورد!

پوچ شدن هر سه رویا!Baku1

طوفان با فروپاشی شوروی شروع شد. آنچه اتفاق افتاد، هر سه این ایدئولوژیها را مأیوس کرد. جمهوری آذربایجان نه میلی به پیوستن به ایران آریایی داشت نه خواهان برقراری رژیمی اسلامی بود و نه منظره نمایان شده از پس دیوار آهنین، رغبت به کمونیسم را در نزد بینندگان ایرانی آن منظره، بیشتر میکرد. نه تنها انتظار معتقدین به این سه ایدئولوژی به یأس بدل شد، بلکه هر کدام از این ایدئولوژیها، روز به روز شاهد تحولات نامنتظره بیشتری میشدند. ورود دهها و صدها هزار شهروندان جمهوری آذربایجان به شهرهای مرزی، موجب برپایی "کمیته های استقبال از مهمانان جمهوری آذربایجان" در شهرها و قصبه های آذربایجانی ایران شد. این میهمانان در تظاهراتی خودجوش، شعار "آذربایجان بیر اولسون، مرکزی تبریز اولسون!" میدادند. (آذربایجان باید به مرکزیت تبریز متحد شود!) هیچکدام از پیروان سه ایدئولوژی نامبرده، موافق این شعار نبودند. این شعار بویی از گرایش به ایرانیت، اسلامیت یا کمونیسم نداشت.

وقتی که اولین امواج مردم جمهوری آذربایجان وارد ایران شدند، جنگ ایران و عراق به تازگی پایان یافته بود. پایان جنگ ایران و عراق (20 اوت 1988) با اخراج شهروندان تُرک از جمهوری ارمنستان همراه بود. آذربایجانیها در طول جنگ ایران و عراق، بیشترین قربایها را متحمل شده بودند اما دولت بازسازی رفسنجانی، همه هم خود را مصروف آبادی کرمان، یزد، رفسنجان و دیگر مناطق کویری ایران کرده بود. آذربایجان ایران نیمه گمشده در افسانه ها و روایات تاریخی را، برای دهه ها از لابلای آثار فرهنگی "آذربایجان شوروی" با حسرت مشاهده گر بود. نا رضایتی از تبعیض در ایران و  نمایان شدن سیمای نیمه شمالی از پس فروپاشی امپراطوری شوروی، دو بالی بود که هویت ترکی آذربایجانی در ایران را به مهمترین مؤلفه هویتی ملیونها انسان در آذربایجان و بقیه ایران تبدیل کرد.

وضع حال امروزی صاحبان این سه رویا

صاحبان هر سه این رویا، دیری است که دیگر نه امیدی به بازگشت جمهوری آذربایجان به مام میهن آریایی دارند، نه امیدی به برگشتن این سکولارترین کشور دنیا به صراط مستقیم فقاهتی و غیرفقاهتی میرود و نه این کشور در تدارک بازگشت به دوران استالین و لنین است.Baku2

آذربایجان تاکنون 180 ملیار دلارد از محل صادرات حاملهای نرژی کسب درآمد کرده است. درآمد سرانه ناشی از صدور روزانه یک ملیون بشکه نفت خام، ثروتی است معادل رقم مشابه از صدور 8 ملیون بشکه نفت خام برای ایران. آذربایجان یک کشور برخوردار از تنوع فرهنگی و زبانی و اتنیکی بالاست و در همه بررسی های بین المللی، اگر سکولارترین کشور دنیا نیست، جزو 5 کشور اول در جدول سکولاریسم جهانی است. باکو چون ویترین پرتلالو ثروت و شیوه زندگی سکولار جمهوری آذربایجان، چشمان هر ناظری را خیره میکند. همه این تحولات مثبت برای جمهوری آذربایجان در زمانی اتفاق می افتد که هم ناسیونالسیم آریایی، هم اسلام سیاسی فقاهتی و هم ایدئولوژی قرن نوزدهمی کمونیسم، بدترین بحرانهای دوران موجودیت خودشان را زندگی میکنند و هرکدام بنوعی دچار سندروم  وقوع محشر کبری از نظر سرنوشت رویاهای آریایی، فقاهتی و کمونیستی خودشان برای ایران دارند.  امروز بیش از هرزمان دیگری، روشن است که پیشرفتهای فرهنگی و اقتصادی آذربایجان در دوران شوروی نه نتیجه مرحمت روسها بوده است و نه  حاصل معجزه ایدئولوژی کمونیستی.

در رسانه های اجتماعی، جمله ای به شرح زیر در گردش است:

"دیگه مدتیه از خوشبخت شدنِ خودم نا امید‌ شده ام الان فقط آرزوم به خاکِ سیاه نشستنِ بقیه ست"

 حال تنها امید باقی مانده هر سه ایدئولوژی مورد اشاره، تنها و تنها،  "به خاکِ سیاه نشستنِ" جمهوری آذربایجان است! ناسیونالسیم آریایی امیدوار است تا روسیه و ارمنستان و جمهوری اسلامی، چنان بلایی بر سر جمهوری آذربایجان نازل کنند، که این جمهوری، توبه کار و پشیمان از جدایی و استقلال، به زانو افتاده و حلقه بر درب مام میهن آریایی بکوبد.

دم و دستگاه خلافت اسلامی ایران، حاضر هستند که به ازای هر زن و دختر جمهوری آذربایجان یک فقره چادر سیاه برای آنان هدیه کنند و شاهد توبه دسته جمعی 10 ملیون انسان آذربایجانی از کفر و الحاد و زندگی سکولار و بازگشت آنها به آغوش پرمهر اسلام باشند.

کمونیستها برای اینکه حقانیت تاریخی شان ثابت شود، اینک عاجزانه آرزومندند تا دولت الهام علی یئو، بیش از لنین و استالین از شهروندان خود بکشد و اردوگاهی بدتر از "گولاگ" برای دو سه ملیون شهروند خود تأسیس کند و  ساعات جریان آب شُرب اهالی آذربایجان از سیستم تأمین آب شهرها به پایینتر از دوره کمونیستی کاهش پیدا کند. از نظر اینان، اساسا این جمهوی باید از هر نظر دیگر نیز، به اسفل السافلین سقوط کند تا معلوم شود که هم روسها صاحب مرحمت بوده اند و هم کمونیسم معجزاتی بسیار داشته است. Baku4


اگر توضیف فوق درست نباشد، فهم اینکه چرا کمونیستهای ایران از تجاوز نظامی مذهبی ترین کشور دنیا به سکولارترین کشور دنیا، دفاع میکنند، ممکن نخواهد بود.

اگر منظره فوق نادرست باشد، نمیتوان فهمید که مدعیان آریایی مالکیت بر جمهوری آذربایجان، چرا خواهان ادامه جنایت و اشغالگری علیه سرزمینها و مردمان "خودی"شان هستند؟!

اگر سه تابلوی توصیفی من از واقعیت جمهوری آذربایجان نادرست باشد، پس باید پرسید که چرا جمهوری فقاهتی اسلامی شیعه، از مرتکبین جنایت خوجالی علیه 615 انسان شیعه در شمال مرزهای خود  و قاتلان 30 هزار آذربایجانی شیعه دفاع میکند؟ اگر منظره فوق درست نیست، چطور باید فهمید که چرا جمهوری اسلامی خاک خود را در اختیار روسیه  مسیحی برای رسانیدن تجهیزات سنگین به ارمنستان مسیحی برای قتل عام شیعیان جمهوری آذربایجان نهاده است؟

چطور میتوان فهمهید که چرا به هنگام تظاهرات ارامنه ایران علیه ترکیه، وزارت کشور جمهوری اسلامی ایران، به همراه اجازه قانونی تظاهرات، به هر ارمنی تظاهرکننده یک بسته حاوی یک پرچم ترکیه، یک دسی لیتر بنزین و یک کبریت هم، هدیه میدهد اما در تهران و بقیه ایران، با آذربایجانی های شیعه تظاهر کننده به نفع شیعیان جمهوری آذربایجان، با یگان ویژه استقبال میکند؟Baku3