راسيسم فارس

تابستان سال 2000 به عنوان خبرنگار شبکه خبر، همراه با جمعی دیگر از خبرنگاران، جهت پوشش خبری سفر آقای سید محمد خاتمی رییس جمهوری وقت ایران به ژاپن، در توکیو بودم. در آن سال آقای "یوشیرو موری" نخست وزیر این کشور بود.

در سومین روز سفر، وقتی از یکی از خیابانهای معتبر توکیو عبور می کردیم متوجه جمعیت عمدتا ژنده پوشی شدم که روزنامه های لوله شده ای در دست داشتند و خشمگینانه شعار می دادند. از خانم مترجمی که همراهمان بود پرسیدم این جماعت ژنده پوش و روزنامه به دست، با این عصباینت چه می گویند و چه می خواهند؟!

جواب مترجم همه گروه خبری را متعجب کرد.

گویا 2 یا 3 روز قبل از آمدن ما به توکیو، آقای "یوشیرو موری" نخست وزیر وقت ژاپن در جواب به سئوال یک خبرنگار خارجی در خصوص میزان روزنامه خوان بودن مردم ژاپن گفته بود:"در کشور ما حتی گداها هم روزنامه می خوانند."

 

بیان این جمله پرکنایه، از سوی آقای "موری" موجب خشم جمعی از شهروندان ژاپن شده بود. آنان معتقد بودند که آقای نخست وزیر به بخشی از شهروندان ژاپن یعنی "گداها" (که در واقع در خیابانهای ژاپن قابل مشاهده نیستند!) اهانت کرده است. به همین دلیل جمعی از ژاپنیها با پوشیدن لباس ژنده و دراوردن خود به شکل "گدا"، خواستار عذرخواهی و حتی استعفای نخست وزیر بودند!

البته حق با معترضین بود.

اکنون ببنیم اوضاع در ایران از چه قرار است؟!

در یک جمله می توان گفت: در کل برخی از افراد و گروههای ایرانی از بدوی ترین، متوهمترین و پر توهینترین افراد و گروهها به اقوام خصوصا به ترکها، عربها، گیلکها و لرها و به دیگر اقشار جامعه به ویژه به زنان، کودکان، روستائیان، کارگران و معلولین هستند.

وسعت و عمق این توهینها به حدی زیاد است که بعضا در مدارس، دانشگاهها، پادگانها، زندانها، ادارات ... سبب بروز جر و بحث، کتک کاری و حتی جرح و قتل می گردد.

در خلال سالهای 1995 تا 2005 که در ایران در روزنامه ها و صدا و سیما خبرنگار، مفسر سیاسی و مسئول بودم و بارها شاهد انتشار اخبار دردناکی از اهانتهای وقیحانه کسانی بودم که به هر دلیلی خود را حاکم می پنداشتند و به همین علت خویش را محق به تحقیر بخش محکوم جامعه اعم از اقوام، زنان و زحمتکشان می دانستند.

سابقه اهانت های قومی در ایران به صورتی که اکنون شاهد آن هستیم به دورانی بر می گردد که برخی از قلم به دستان حاکم، بی محابا و البته در نهایت بی شرمی و جنون، در کتابهای خود بگونه ای بسیار رکیک، ترک و عرب و لر و مازنی و گیلک را با حیوانات و حشرات مقایسه کردند و درست جا در پای فاشیستهای انسان کش هیتلری گذاشتند!

در پی یاوه های جنون آمیز نژادپرستان که بعضا بوی خون می داد، لمپنهای نژادپرست نیز اقدام به استفراغ "جوکفارسی"های بسیار توهین آمیز و تهوع آور نمودند. این لاطائلات که از دوران پهلوی اول و در راستای سرکوب غرور شجاعترین اقوام و از جمله ترکها، اعراب، گیلکها و لرها تولید و ترویج یافته بود در دوران پهلوی دوم به سیر صعودی نفرت انگیز خود ادامه داد.

اما آنچه که در جمهوری اسلامی شاهد آن هستیم به حدی پلید و شنیع است که انسان را دچار سرگیجه می کند.

کار به جائی رسید که درسایتهای اینترنتی، فیلمها و سریالهای صدا و سیمای ایران و حتی نشریات دولتی و دانشگاهی، به صورت واضحی عمدتا جامعه 35 میلیونی ترک در ایران و بخصوص ترکهای آذربایجان هدف تمسخر و تخریب عیان و عریان نژادپرستان قرار گرفتند.

دهها هزار "جوکفارسی" مشمئز کننده، در لابلای صفحات اینترنتی، همانند کرمهایی که در اندرون لجن لول می خورند و هدف اصلی آنان تحقیر اقوام غیر فارس و بخصوص ترکها است منتشر گردیده است . قریب به اتفاق این سایتها فیلتر نشده اند.

تو گوئی آنان با ترکها به حدی دشمنند که شب و روزشان را به تحقیر تورک و آذربایجانی اختصاص داده اند.

یادم می اید که در تئاتر خیابانی "جشنواره فجر" که در برابر "پارک دانشجو" و در برابر "تئاتر شهر" در سال 1379 برگزار می شد صحنه ای از نبرد "حضرت علی" (ع) با "عمربن عبدود" در جنگ "احزاب" بازی می شد که امام اول به زبان فارسی و دشمن وی به زبان ترکی سخن میگفت!

خوانندگان ترک این سطور بارها و بارها در طول زندگی خود شاهد اهانتهای مکرر در کلاس درس، خیابان، بازار، صدا و سیما، سینما، تئاتر، نشریات و غیره به ترکها بوده اند.

جوکهای توهین آمیز آقای سید محمد خاتمی به اردبیلیها و ترکها و ادامه بی شرمانه تر آن از سوی امام جمعه منحرف کرمان و اهانت کاملا روشن وی به شرف زنان ترک و گیلک، در ویدئویی که سال گذشته منتشر گردید کاملا هویدا است و از طرف صدها هزار تن رویت شده است.

قبل از آن نیز حکایت متعفن روزنامه ایران و سوسک خوانده شدن ملت آذربایجان و یازده روش برای امحاء نسل ترکها منتشر شده بود که با قیام عمومی سراسر آذربایجان در اردیبهشت و خرداد سال 1385 همراه شد و در نتیجه ان دهها تن شهید، صدها تن مجروح و هزاران تن بازداشت شدند.

این در حالی بود که روزنامه موهن ایران، کاریکاتوریست گوش بفرمان وی و همه دست اندرکاران انتشار آن کاریکاتور و متن نژادپرستانه و آنتی تورک، پس از نمایشی کوتاه مدت، به کار خود بازگشتند و حتی "مانا نیستانی" کاریکاتوریست این روزنامه، سر از فرنگ در آورد.

گوئی مسخره کردن ترکها حق فارسها است و یک ترک تنها در صورت مسخره شدن وظیفه دارد که به توهین کننده خود لبخند بزند و بخندد تا مبادا این فاشیست بدبخت غمگین شود و خدشه ای به تمامیت ارضی ایران وارد گردد!

چگونه می توان پذیرفت که شاعرک چوبین مغزی در حضور "سید علی حسینی" که تنها نام "خامنه ای" را از آذربایجان یدک می کشد و خود را "خراسانی" دانسته و اصلا خویشتن را ترک نمی داند به استهزاء ترکها بپردازد و ایشان نیز در جواب بگویند:" ماشاء الله!"

چگونه می توان پذیرفت که فرزندان ترک آذربایجان به دلیل دفاع از زبان مادریشان در زندان باشند و زندانبانها در حین شکنجه آنان تعمدا "جوکفارسی"های متعفن استفراغ کنند.

چگونه می توان پذیرفت که در بازیهای تیم تراکتورسازی تبریز در شهرهای بوشهر، اصفهان و کرمان دهها هزار فارس زبان با صدای وحشیانه ای به میهمان خود "ترک خر" بگویند و حتی در کمال بی رحمی در استادیوم آزادی تهران، جمعی از همین بی ادبها کبوتر صلح آذربایجان را سر ببرند.

آنچه که در کرمان و در برابر دید عموم به تصویر درآمد، آن صدای تهوع آوری که از استادیوم این شهر برخاست، بدون هر گونه شک و تردید بازتاب فاشیزم ریشه دوانده در مغزهای نژادپرست کسانی است که خود را آریائی پاک نژاد و پاک دین می دانند.

گویا تحریف تاریخ، تغییر اسامی جغرافیای بومی، تقسیم آذربایجان جنوبی، تقویت ارمنستان متجاوز، خاکستر کردن اقتصاد منطقه، تخریب و غارت اثار تاریخی، پر و بال دادن به تروریستهای پ ک ک، کشتار ملت آذربایجان در مقاطع مختلف تاریخی، ترویج افیون در آذربایجان جنوبی، ویران کردن محیط زیست و بخصوص خشک کردن دریاچه اورمیه ... کافی نبود و نتوانست غریزه اهانت گر اینان را تشفی بخشد که به دنبال ان فریادهای "ترک خر"، "ترک خر" دهها هزار ایرانی کرمانی و البته پاک نژاد به یاری آنان امد تا نشان دهد لوح حقوق بشر کوروش تا چه اندازه واقعی است!

به گمان من آن گروه از آذربایجانیهایی که تاکنون به هر دلیل تعلق خاطری نسبت به ایران و ایرانی احساس می کنند بهتر است اوضاع کنونی را مجددا مورد ارزیابی قرار دهند و در خصوص "ماهیت ایران" و "هویت ایرانیگ باردیگر بیندیشند.

باورکنیم که "واقعه استادیوم کرمان" بیش از پیش نشان داد که " هویت و وحدت ملی در ایران" دچار "کرم خوردگی" شده است.

فرزاد صمدلی

ششم ماه می سال 2010