جنبش ملی‌

جغرافیایی که با نام ایران شناخته می شود از دیرباز  خواستگاه و مهد  مدنیت بزرگ تورک بوده و بنیانگذاران و اداره کنندگان Rahim Cavadbeyliتمامی دولت ها و سلسله های حاکم بر این سرزمین علی الخصوص 1500 سال اواخر تاریخ تورکها بوده اند.

تز تاریخی ارائه شده توسط مستشرقین اروپایی وجود تورکها در ایران ، این سرزمین و قلب مدنیت تورک را انکار کرده و همیشه سعی دارد امپراطوری بزرگ تورکهای خزر را تنها به قفقاز شمالی و شمال دریای سیاه محدود کند. با وجود کتمان حقیقت توسط اروپایی ها داده های علمی تاریخی کشف شده نشان می دهد امپراطوری خزر علاوه بر قفقاز شمالی و شمال دریای سیاه ، سرزمین ایران امروزی و شمال خراسان را نیز شامل می شده است. امروز ما ادامه فرهنگ حاکم بر امپراطوری بزرگ خزر را در خراسان طبرستان و در صدر آن تبریز تثبیت میکنیم. شهرهایی مثل تبریز، توروس، ترابازون(تبریزان) و تیفلیس میراثداران واقعی امپراطوری خزر می باشند. ما ریشه کلمه های خراسان و آزران را از نظر اتیمولوژی مشتق شده از کلمه خزران می دانیم.

 

دولت سامان یاپکو(سامانیان) که تاجیک بودن آنها ادعا میشود، فضل الله همدانی وزیر قازان خان سلطان امپراطوری بزرگ ایلخانی در کتاب معروف خود اوغوزنامه سامانیان را به سلسله دولتهای تورک نسبت می دهد و همان طور که میبینید به عنوان میراثدار امپراطوری بزرگ تورکهای خزر نمایان میشوند.

امپراطوریهایی مثل غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، ایلخانیان، آق قویونلوها، قره قویونلوها ،امیر تیمور، صفویان، افشاریان و قاجار هر کدام وارثان واقعی امپراتوری خزر بوده و حکومت خود را از ایران شروع کرده اند. همزمان امپراطوری بزرگ عثمانی که از آناتولی برخواسته و تا قلب اروپا و شمال آقریقا حکومت خود را گسترش دادند جزء امپراطوری بزرگ تورک بوده اند.

چگونه ایرانی که از نظر اتنیک واز نظر نام اراضی و شکل حکومتهایش دولت تورک بوده و تا سال 1925 با ساکنیتش پرچمدار تورکیت بوده و سرزمین تورکها  محسوب می شده  در یک آن پرس می شود؟ این ادعای نادرست تنها از طرف مستشرقین اروپایی مطرح شده و به هیج ادله علمی راستین و حقیقی متکی نمی باشد و تا زمانی که بر این ادعای کذب اروپاییان(پرس بودن سرزمین ایران) با دلایل علمی و تاریخی به وسیله دانشمندان و محققین ما اثبات خط بطلان کشیده نشود ملت بزرگ ترک به نجات  و سعادت واقعی دست نخواهد یافت و حاکمیت به حق آنان از نو برپا نشده شکوه و چلال تاریخی خود را باز نخواهد یافت. وظیفه بازنویسی تاریخ به عهده فعالان  نویسندگان و عالمان ملی گرای ما میسر خواهد شد. امروز وظیفه تمامی شخصیتهای علمی توجه ویژه به تاریخ سیاسی ایران علی الخصوص تاریخ سیاسی بعد از اسلام و بازنویسی دقیق ان  مستند بر منابع علمی و آرشیوهای تاریخی است . در این بین باید تحقیقات و پژوهش های علمی ناتمام  دو شخصیت بزرگوار و ملی ما علی تبریزی و پروفسور محمد تقی گریشچی از سر گرفته شده و تکمیل گردد.

شناختن و شناساندن بنیانگذار سلسله و امپراطوری قاجار آغا محمد خان کبیر در قرن 18 برای دولت و ملت ما اهمیت حیاتی دارد مردی که قانون (شاهزاده ای که مادرش تورک نباشد حق ولیعهدی را از دست میدهد) را  به عنوان اصل لازم الاجرا بنیان گذاشت ودر طول 130 سال حاکمیت سلسله قاجار بدون استثنا اجرا شد.

زندگینامه تمامی بنیانگذاران  و سلاطین دولتهای اشاره شده فوق و شخصیت های تاریخی شناخته شده ترک علی الخصوص  سلاطین و شخصیتهای ملی دوران قاجار از جمله امیر سواره نظام وفرمانده نظامی ایالت آزربایجان و در عین حال فرمانده مخافظین ولیعهد امیر ارشد و برادرش زرقام خان بزرگ و صولت الدوله و تمامی فرماندهان و قهرمانان بزرگی که به خاطرتورکیت و استقلال مملکت مبارزه نموده و جانشان را فدا نموده و شهید شده اند (در صدر همه آنان آقا محمد خان کبیر) باید توسط فعالان حرکت ملی و دانشمندان ملی گرای ما نوشته شده و در اختیار عموم قرار گیرد و آرامگاههای آنان با درک و شعور بالای ملی به زیارتگاهها و مکانهای مورد احترام مردم مبدل گردند . زیارت مزار این فهرمانان ملی سبب بالا رفتن روحیه مبارزه و شعور ملی در بین مردم و فعالان ملی کرای تورک خواهد شد.

با تاریخ سیاسی مستند بر تز کذایی اروپاییان و تحت نام پرس نمی توان به منافع ملی و آینده و سعادت سیاسی خدمت نمود. سیستم آموزشی متکی بر تز اروپایی ها تورک بودن ایران را انکار می کند و بجای آن هویت جعلی پرس را به عنوان هویت اصلی ایران می شناساند. قبول کردن ایران قارس و به عبارت دیگر به تملک پرس در آوردن ایران در راستای کمک به تز اروپایی هاست . شناختن و شناساندن هویت پرس برای ایران دشمنی با تورکیت و اسلامیت است.

باید توجه داشت که در جنگ جهانی اول ایران توسط نیروهای متفقین اشغال شد و این نیروها تمام تلاش خود را در جهت از میان برداشتن تورکیت در ایران به کار بستند . بیست میلیون جمعیت ایران در اثر نسل کشی و قتل و عام نیروهای متجاوز به ده میلیون نفر رسید. بعد از این نسل کشی حاکمیت تورکها به شکست انجامید و سیاست خوار شمردن تورکها در دستور کار قرار گرفت تا جایی که کسانی که تورکی صحبت می کردند به آخور بسته می شدند .عقلانیت و تفکر ایران از تاریخ 1925 به بعد توسط پرس و پانفارسیزم اشغال و استعمارشده است.  مؤفقیت و پیروزی حرکت ملی و متعاقب آن سعادت ملت تورک با باطل شدن تز کذایی اروپاییان بوسیله نویسندگان ملی گرای ما و تلاش و پزوهش های علمی تاریخی آنان میسر خواهد شد.استقلال حقیقی ایران با محکومیت و مغلوبیت پانقارسیزم و محو شدن تز کذایی پرس و همچنین قبول تاریخ حقیقی و راستین ملت تورک بر مبنای تورکیت و اسلامیت میسر خواهد شد.

قبل از اینکه مرا تحت نظر بگیرند با کمک تنی چند از متخصصین امر و در طول یک سال  مطالعه  و تحقیق علمی    بر اساس ارزشهای تورکیت و اسلامیت سیستمی آموزشی را (با نام آلپ ارن اییتیم سیستمی)   تدوین نمودیم و قصد داشتیم به رئیس جمهور محترم تورکیه تقدیم کنیم . چنانچه در این اثر با ارزش علمی و دانشگاهی به طور وسیع به آن پرداخته ایم، نظریه ای که 200 سال مطالعات علمی انسان شناسی و تاریخی دنیا و نتایج و مستندات واقعی آن را هیچ انگاشته و اروپایی ها و مردمان ساکن در شبه جزیره هندوستان را از یک نژاد معرفی نموده و ایرانیان را آری و آریایی نامیده و در این مجموعه قرار می دهد کاملا در راستای اهداف  سیاسی  بوده و در خدمت منافع استعمار شکل یافته است.

اهداف این نظریه،پایان دادن به حاکمیت تورکها بر اوراسیا ، از بین بردن تمدن دنیای قدیم ،استقرار حاکمیت نیروهای متفقين (فرانسه،روسیه و در رأس آن انگلستان) بر تمدن بزرگ شرق و بوجود آوردن نظام سیستماتیک بر علیه تورک و اسلام با نام نظام نوین جهانی در قرن بیستم بر پایه یک دروغ شاخدار بر تمامی مراکز علمی و پژوهشی آشکار شده است. این موضوع در اطلاعیه کنفرانس آکادمی ملی فرانسه در سال 2006 (تاریخ دقیق آن باید نگاه شود) آشکار می شود. مخلص کلام اینکه نظریه هند اروپایی بر پایه یک دروغ بزرگ بنیان شده است.

این تئوری هند اروپایی مرکزیت تمدن دنیا را به روم و متعاقب آن به اروپای مسیحیت(تفکر مسیحیت) انتقال داده و شرق، این مهد تمدن حقیقی دنیا  و در پی آن مدنیت تورکـ  و اسلام را خارج از مدنیت نشان می دهد.

دروغگوی مشهور سرجونز تئوری هند اروپایی را در کنفرانس سال 1780 در انستیتوی شرق (این انیستیتو از طرف پادشاهی هندوستان در شهر کلکته بنا نهاده شده است)  مطرح نمود . این تئوری تمامی ملل شرق را از ریشه هند و اروپایی برشمرده و هزاران سال تمدن بزرگ شرق ، حکومت ها  و روابط بین حکومتها ، مخصوصا ملتها و روابط بین ملتها را زیر و رو کرده و سبب از بین رفتن آنها شده و با تفکر فاشیستی که به دنبال داشته مسبب اصلی نسل کشی ده ها میلیون انسان بوده است.

همان طور که در دو پژوهش علمی مان با عناوین «علل انحلال حاکمیت تورکها در ایران» و«هویت و تاریخ فارسها» که در سال 2017برای چاپ به مراکز نشر ملی فرستاده شده بود(که به علل نا معلوم از چاپ کتاب خودداری کردند ) مفصلا به آن پرداخته ایم ،جز تاریخ قبل از اسلام که آن هم جای بحث دارد در 1500 سال آخر تاریخ از امپراطوری خزر گرفته تا امپراطوری قاجار (به احتمال بسیار قوی کلمه قجر و قاجار از نظر اتیمولوژی از کلمه خزر گرقته شده اند) سرزمین و موطن تورکها بوده و تورکها در این سرزمین حکمرانی نموده اند.

ایران سرزمینی که بیش از هزار و پانصد سال پرچمدار تورکیت و اسلامیت بوده بواسطه تئوری ضد اسلام و ضد تورک هند- اروپایی هویت آری و آریایی (هند اروپایی) به خود گرفته ، با همکاری  طریقت یهودیانی که بیش از  1300 سال در ستیز با اسلامیت  بوده اند و از قرن دهم به بعد  با همکاری کلیساهای کاتولیک به جنک و ستیز با اعراب و تورکیت و در عین حال اسلامیت  پرداخته  قربانی تحریف تاریخ می شود و همچنین بواسطه تشکیلات شعوبیه و شکل مدرنتر و امروزی تر آن فارسیه و گروهها و طریقت هایی چون بابیت و بهاییت و غیره که هویت آنان بر همگان روشن است و  مداخله مستقیم نیروهای متفقین به ضدیت با تورکیت برخواسته و هویت پرس و فارس به خود می گیرد. از چهره های شاخص این  جریان منفور و ضد تورک در  قرن نوزده و اوایل قرن بیستم  میتوان به مانکجی حاتریا،شاپور ریپورتر،اردشیر جی ،محمد علی فروغی و دهها شخص دیگر نام برد.

تئوری نژاد آریایی و هند - اروپایی هیچگونه اساس علمی نداشته و کاملا با مطالعات آنتروپولوژیک ،آرکالوژیک و حتی تیپولوژیک در تناقض بوده و صرفا با اهداف کاملا سیاسی و برای نابودی و انحلال حاکمیت و تفکر تورکیت و اسلامیت مطرح شده است. نقطه تاسف بار ماجرا این است که با وجود  دلایل قاطع وروشن، تمامی مراکز رسمی ، حقوقی ،علمی  و سیستمهای آموزشی کشورها در عرصه بین الملل سکوت اختیار کرده و بعضا با نادیده گرفتن دلایل علمی ایران را جزء نژاد آریایی قلمداد نموده و با زبان قاطع  با نام پرس سعی در کاراکتریزه کردن ایران را دارند. و البته  سیاستهای صد سال اخیر دولت ایران  در این رابطه نقش کلیدی را ایفا می کند.

همان طور که در دو کتاب «ریشه و تاریخ تورکها- هویت و تاریخ فارسها» مهاجرت عناصر غیر تورک در دوره غزنویها و مخصوصا  دوره امپراطوری بزرگ سلجوقیان و در زمان جنگهای صلیبی از شمال هندوستان به ایران کنونی ،عراق و بعضا مناطقی از سوریه مفصلا توضیح داده ام، منابع انسانی شبه جزیره هندوستان بعد از پذیرش اسلام  برای امپراطوریهای تورک و مسلمان مخصوصا در زمان جنگ حائز اهمیت بوده است. به همین دلیل سیل عظیم مهاجرتها تا زمان امپراطوری افشار ادامه داشته است.اما آن طور که مشخص است قبایلی چون کرمانجی ،كورانی ،سورانی و ... که با نام کورد شناخته می شود و همچنین لر ،لار ، لک، گیلک و .... که از شمال هندوستان  و قبایلی چون تات ، تاجیک(تاتجیک) و تالیش که از افغانستان و تاجیکستان به این منطقه مهاجرت نموده اند و همچنین عناصر دیگر بومی و محلی غیر تورک چون اعراب و بلوچ برای دولتها و حاکمان تورک حائز اهمیت بوده و با تورکها به صورت بردرانه و مسالمت آمیز زندگی نموده اند..

مدافعان تئوری بی اساس هند- اروپایی خود می دانند با وجود اثبات این مهاجرت ها بوسیله تحقیقات علمی نوع شناسی و تیپولوژی تبلیغات پر زرق و برق برای تمدن 2500 ساله پرس بی فایده بوده و بیشتر از این  نمی توانند این دروغ بزرگ را تبلیغ کنند به فکر مطرح کردن تئوری تمدن قدیمی و محلی  پروتوتورک  که به احتمال زیاد قابل اثبات هست افتاده اند. و این چنین ادعاهایی  هیچ نوع تاثیر مثبتی برای منطقه نخواهد داشت.

شخصیت های برجسته مردم و قبیله های ثبت شده باید فارغ از چنین ادعاهایی روشنگری این مسائل تاریخی را به نتایج مطالعات علمی واقعی تاریخ مورخان محلی اختصاص دهند و این را باید در نظر بگیرند اصلی (ملتهای قدیمی تر بیشتر از ملتهای غیر قدیمی  صاحب حق باشند) وجود ندارد و همه مردم و ملیتهای منطقه باید به صورت مسالمت آمیز و برادرانه  در کنار یکدیگر زندگی کنند و این بهترین راه پیش رفت و رفاه این منطقه است.

هدف ما از طرح این موضوعات برتر جلوه دادن ملتی بر ملتی دیگر نیست بلکه می خواهیم همه ملتها بدانند تفکر فاشیستی آریایی و  تئوری- هند اروپایی بر هیچ اساس علمی استوار نیست  و منافع هیچ یک از اقوام و ملل منطقه را تامین نخواهد کرد. تاریخ با تمام واقعیتهایش باید مطرح شود و حقیقت هر چه که باشد نباید به اتحاد اقوام و ملیت های منطقه آسیب وارد نماید.

مهاجرت این قبیله ها و عشیرت ها در مقاطع مختلف زمانی از شمال هندوستان به ایران یک واقعیت تاریخی اثبات شده است که به دلایلی که بر ما مشخص هست از بازگو کردن آن جلوگیری می شود. یکی از دهها دلایل برای اثبات این موضوع نتایج مطالعات تیپولوژی و نوع شناسی  بوده و یکی دیگر از این شواهد وجود صدها عکس و نگاره  بجا مانده از قرن نوزده و حتی بیستم از افراد عشیره های ذکر شده که  انگار ایده قومیت و ملیت را درک نموده اند و با لباسهای بومی خود که متعلق به بومیان هندوستان است ژست گرفته اند و در آرشیوهای کشورهای مختلف نگهداری میشوند.

کسی از مطرح کردن زمان و چگونگی مهاجرت اقوام ساکن در ایران دلگیر نشود چون یک واقعیت تاریخی است چنانچه تورکها از شرق تا غرب و شمال به جنوب و بالعکس دنیای قدیم و اوراسیا در برهه های مختلف تاریخی مهاجرت  و یا لشکر کشی نموده و شهرها و سرزمین ها بوجود آورده اند و یا  به صورت کوتاه مدت و حتی به صورت کوچ نشینی در رفت و آمد بوده اند یک واقعیت تاریخی اثبات شده است.

حالا من از به اصطلاح نظریه پردازانی چون جواد طباطبایی که اصرار دارند ایران را به عنوان پرس معرفی کنند و برای محققین و پژوهش گران مخالف با این سیستم و این نظریه بی ثبوت خواستار شدیدترین مجازات هستند می پرسم ؟

با وجود اقوام مختلقی چون لر ،لار،لک، گیلک،کرمانجی،کورانی،سورانی،تات،تاجیک(تاتجیک) تالیش ، بلوچ، عرب، و اکثریتی چون ملت تورک که وجودش در اقصی نقاط کشور محرز بوده و عناصر اصلی  تشکیل دهنده کشوری است که  فارس و پرس معرفی می کنید،این هویت بی ریشه و اساس را که قبل از قرن نوزده هیچ مدرک مستند وادله تاریخی برای اثبات وجودش یافت نمی شود از کجا آورده اید؟

آیا ناسیونالیزم و ملی گرایی فارس . پرس(ناسیونالیزم فاقد عناصر ملیت)که ایران را از هویت راستین خود (تورکیت و اسلامیت) محروم کرده و نتایجی جز بحران هویت و بحران اخلاق در این صد سال اخیر برای ایران به ارمغان نیاورده است، کودتایی بزرگ بر علیه تمدن بزرگ شرق ، تمدن تورک و اسلام  نبوده است ؟ این هویت جعلی در راستای منافع کدام قدرت استعماری بوده است؟

ایران به عنوان یک کشور و دولت با پشتوانه تاریخی با اتکا به این هویت بی پایه و اساس( فارس و پرس) که جامعه را به نابودی ،پوچی ، انحطاط اخلاقی و فرهنگی ،بردگی مادی،  سوق می دهد و با اتکا به این هویت مخرب هویت ها نمی تواند استقرار یافته و به عنوان یک کشور قدرتمند ابراز وجود کند.

در ایران بعد از به قدرت رسیدن پهلوی ها نسل کشی  اقوام و ملیتهای مختلف علی الخصوص عناصر اصلی تشکیل دهنده کشور( تورکها) آغاز شد و برای اینکه تورکها هویت پرس و فارس را قبول کنند از هر گونه جنایت و رفتار غیر انسانی فرو گذار نشدند.

تورکها به خاطر صحبت کردن به زبان تورکی در شهرهای کرمان ، شیراز ، اصفهان، جنوب غرب و سایر استانها به آخور بسته  شده و متحمل سنگین ترین شکنجه ها می شدند. به طور خلاصه پس از 1925 سیاست تورک زدایی در مناطق مرکزی ،جنوبی و جنوب غربی نسبت به شمال و شمال غرب با شدت بیشتری در جریان بود و و در مرکز و جنوب ایران تورکها   علی الخصوص تورکهای محلی متحمل سنگین ترین و هولناک ترین جنایتها می شدند. تورک ها یا باید می مردند و یا در سخت ترین شرایط زندگی خود را در مناطق محروم استان به طوری که کوچکترین تاثیر را در جامعه نداشته باشند به زندگی مشقت بار خود ادامه می دادند.در این میان کم نبودند تورکهایی که از این شکنجه ها و نسل کشی ها خود را نجات داده و از شهرهای یزد کزمان و شیراز به مناطق شمال و شمال غرب ایران مانند آزربایجان مهاجرت می نمودند. از آنجا که ایران طبق معاهده 1907 و 1921 به صورت اراضی تحت نفوذ روسیه و اراضی تحت نفوذ انگلستان تقسیم شده بود سیاست ضد تورک روسیه علی الخصوص در دوران اتحاد جماهیر شوروی  با سیاست ضد تورک انگلستان متقاوت بود. روسها در بیشتر مواقع به جای نسل کشی مستقیم  اتمیزه کردن تورکها بواسطه   ترویج ملی گرایی سرزمینی و محلی به جای ملی گرایی واقعی  را ترجیح می دادند به طوری که در شمال شرق ایران برای تورکها ملی گرایی تورکمنی و تورکمنستانی و خراسانی و در شمال غرب کشور ترویج هویت آزری و آزربایجانی در دستور کار قرار می گرفت. در بین این دو منطقه با بوجود آوردن مسئله گیلک در دفاع از اراضی تحت نفوذ خود و تضمین منافع دولت بیشترین بهره برداری را می نمودند.

برای انگلستان انتخاب روش روسها برای جا انداختن تئوری هند اروپایی و اجرای سیاست پارسیزه کردن ایران ممکن نبود در حوزه اراضی تحت نفوذ انگلستان تورکها یا باید هویت کذایی پرس ایران را قبول می کردند و یا مرگ و نیستی در انتظار آنان بود.

قبول سیاست مینیمیزه کردن تورکها توسط روسها در آن زمان برای تورکهایی که از شکنجه ها و جنایات هولناک در حوزه تحت نفوذ انگلیسیها جان سالم به در برده بودند راحت تر و قابل تحمل تر بود.به عبارت دیگر قبول کردن این سیاست از طرف جامعه تورک به منزله نجات جان میلیونها تورک و روزنه کوچک برای تنفس تورکیت در حال احتزار بود. و البته این به نوبه خود در طول گذر زمان  و از لحاظ سیاسی به معنی قبول هویت آزربایجانی به جای هویت راستین خود (تورکیت)  بود.

حالا سئوالی که مطرح می شود این است؛ آیا در این زمان نیز نیرویی  مثل انگلستان وجود دارد که دست به نسل کشی تورکها می زند و ما برای نجات از این  سرکوب  و نسل کشی و تنفس دوباره از دفاع از تورکیت در ایران هراس داریم؟

هویت آزربایجانی به خاطر فرار از نسل کشی و انتقال این هویت به نسل ما بوده و وظیفه تاریخی خود را برای احیاء تورکیت انجام داده و امروز ما هستیم و زنده هستیم و به عنوان نسل جدید وظیفه داریم تورکیت را در ایران از نو زنده نموده و با تمام وجود از آن دفاع نماییم.

همان طور که مرحوم پرفسور محمد تقی کریشجی میگفت؛ درک عمیق عواقب جنایات و فجایع انسانی صورت گرفته بر علیه تورکها در صد سال اخیر و ترمیم دوباره آن در یک آن ممکن نیست. در گذر زمان عواقب این فجایع برای مردم آشکار خواهد شد و با گذشت زمان راه حل موضوع پیدا شده و پذیرفته خواهد شد. کافیست که ما بدانیم تورک هستیم و با تمام وجود از ریسمان تورکیت چنگ زده و بگیریم . تقسیم تورکهای ایران بین آزربایجانی ها و غیر آزربایجانی ها از فقدان حافظه تاریخی و عدم بلوغ فکری و نبود درک و شعور سیاسی است .تورکهای آزربایجان و تورکهای ایران دو واژه مترادف بوده و هر یک کل بوده و یکدیگر را نقض نمی کنند. استفاده از این دو واژه به معنی آنتاگونیست(دشمن .ضد. مخالف) زمینه سازی برای دشمنی و درگیری بین تورکهای افشارو قشقایی  با تورکهای آزربایجانی است. وحدت تورکهای ایران در مقابل پانفارسیزم برای ما اهمیت حیاتی داشته و نباید این اصل فراموش شود.

در ایران سخنی با این مضمون ورد زبانهاست ؛یا تورک هستی و یا از تورک بودن خود بی اطلاع هستی. این سخن در مورد اکثریت مطلق ایران صادق است. و جمله دیگر در ایران وجود دارد دییشن دیییشیر یعنی کسی كه باید تغییر یابد تغییر خواهد یافت و یا به عبارت دیگر دییشن دیشمه یه محکومدور. یعنی کسی که تغییر یافتنی است محکوم به تغییر یافتن است. این تغییر به مانند تغییرات هشتاد سال اخیر و مخصوصا با تغییر دوران پهلوی و جنایات هولناک آنها نیست بلکه تغییری عادلانه و دوراندیشانه و در جهت ادامه حیات کشور و پیشرفت و رفاه از طرف سیستمی کاملا دموکراتیک و حقوقی و دارای سیاستهای عملی مثبت میسر خواهد شد. این سیاست تغییر برای ماندن این کشور بوده و برای آینده سیاسی آن اهمیت حیاتی دارد.مراکز فرهنگی تورک به مانند آزربایجان در شهرهای مشهد ، اصفهان ، شیراز و در راس آن تهران و دیگر ایالتهایی که تورکها در آن زندگی می کنند از نو برپا خواهد شد و دفاع از تورکیت در این ایالتها تضمین بوده و مردم از بی هویتی نجات خواهند یافت.

تورکیت در ایران باید خود را از هویت مکانی خلاص کرده و در مقابل تفکر کذایی پرس و آریایی با اتحاد کامل وجود خود را اثبات نماید. ملیت های محلی و اقلیتهای ساکن در ایران استراتژی زندگی مسالمت آمیز و برادرانه در کنار ملت تورک را قبول کرده  و از مطالبات عادلانه و معقول خود دفاع نمایند.

مینیمیزه کردن تورکهای ایران تحت نامهای آزربایجانی ،افشار، شاهسون،قشقایی، ترکمن و .... و اسامی ایل های آنها انتخاب راحت ترین راه مبارزه بوده و به معنی تایید و پیروی از سیاستهای فاشیستهایی چون وثوق الدوله ، محمد علی فروغی و چهره های امروزی تر آن مثل هاشمی رفسنجانی، خاتمی و همکاران خارجی آنان می باشد.قبول هویت ساختگی پرس برای ایران که بعد از جنگ جهانی اول توسط نیروهای اشغالگر و سازمان دهندگان  نظام نوین جهانی به ایران تحمیل شده است خیانت به هویت تورکیت و اسلامیت ایران است.

کشاندن دوباره تورکیت به عرصه سیاسی ایران راهی بسیار پر خطر و مبارزه ای بسیار دشوار است. زیرا انتظار کمک از نیروهای داخلی و خارجی بسیار سخت و در بعضی مواقع غیر ممکن است. دفاع از تورکیت ایران مانند پوشیدن کفن و آمادگی برای شهادت بوده و در عین حال  این راه مقدس راه آقا محمد خان کبیر ،نادر شاه بزرگ و افراد، سربازان ،سرداران با شرف لشکر غرور انگیز این غیور مردان است.

هویت جعلی فارس که به ایران و تورکیت ایران تحمیل شده است با بیداری و قیام حافظه تاریخی آن به زباله دانی تاریخ سپرده خواهد شد.

همانطور که قبلا اشاره کردیم در دوره سیاسی بعد از قیام مشروطه خواهی دوم (بعد از تبعید  شهید محمد علی شاه قاجار و به قدرت رسیدن رضا شاه ) تا سال 1360 هجری شمسی و 1980 میلادی ضربات سنگین و مرگباری بر پیکره تورکیت  ایران و پرچمداری تورکیت در جهان وارد آمد به طوری که به پیکره ای خنثی و بی تاثیر در آمده بود. با این حال می توان گفت فراموش کردن هویت تورکی و قبول هویت تحمیلی فارس . پرس و همچنین ملی گرایی سرزمینی و محلی از طرف تورکان  از یک طرف سبب خنثی شدن تورکیت در ایران و منطقه شده و از طرف دیگر و از طرف دیگر راه نجات از انقراض کامل  و زمینه تداوم حیات تورکها بوده است. حقیقت اشتباه نکرده و گمراه نمی کند.

در سال 1360 ه.ش (1980 م) به علت تغییر شرایط سیاسی در کشور و منطقه امکان احیاء تورکیت در ایران فراهم شد. تورکیتی که تا سال 1980 در حال احتزار و خونریزی بوده و از طرف بعضی تمام شده انگاشته می شد احیاء شده و به زندگی بازگشت. این فرایند را دوره بیداری و قیام دوباره تورکها نام می برند. به عبارت دیگر مقایسه روند سیاسی قبل از 1980 با شرایط سیاسی پس از آن  امکان پذیر نیست. اگر قبل از تاریخ فوق تورکها  خود را زیر مجموعه هویت فارس و آریایی تعریف می کرده و یا با هویت آزری و آزربایجانی قربانی سیاستهای راست و چپ  انگاشته می شدند، بعد از آن تاریخ به عنوان تورک و برای تورکیت قدم به میدان مبارزه گذاشته و ابراز وجود کردند. به همین دلیل است که اکنون هویت ملی متعلق به  زمان  احتزار (هویت مکانی و سرزمینی )را رها کرده و از هویت واقعی  و همچنین هویت متعلق به زمان قیام و بیداری و هویت تاریخی که همانا هویت مخصوص یک ملت پویا (تورکیت تمام ایران) دفاع کرده و برای استیلای عظمت تاریخی خود تلاش نمایند. تورکهای ایران دیگر به سالهای قبل از 1980 بر نخواهند گشت و اگر قرار به بازگشت به گذشته باشد برای احیاء قدرت ایران و تورکیت در دوره قبل از قرن نوزده باز خواهد گشت.

برای رسیدن به این  مقصود باید جنبه ای علمی و عملی این فرایند بیشتر درک شود .باید خاطر نشان کنم که هر تورک آگاه و با شعور و صاحب شرافت و لیاقت که موفق به بیداری و احیاء حافظه تاریخی خود شده است موقعیت و صلابت گذشته تاریخی این سرزمین را می شناسد و برای رسیدن به آن تلاش خواهد کرد.

ملی گرایان تورک در ایران باید پایشان را بر زمین سفت نهاده و خود را از اوهام و رویاهای تو خالی نجات داده بر روی استراتژی ها و مطالبات معقول و عملی پافشاری کنند زیرا حرکت ملی تورکهای ایران علاوه بر ایران بر سرنوشت سیاسی کشور تورکیه و تورکهای حوزه قفقاز به همراه آزربایجان بزرگ در منطقه و حتی دنیای تورکیت و اسلامیت در صد سال آتی نقش مثبت و بارزی را بازی خواهد کرد.

امروز برای حرکت ملی تورکهای آزربایجان جنوبی و ایران بهترین و ممکن ترین استراتزی هدف قرار دادن زبان تورکی به عنوان زبان رسمی ، حقوقی و دولتی و اجباری کردن آن است. فعالان حرکت ملی تورکهای ایران باید ارزشهای انسانی را ملاک فعالیتهای خود قرار داده و برای تدریس و زنده نگه داشتن  زبان و فرهنگ هم میهنان کرمانجی ، سورانی،کورانی، لر لار ، لک، گیلک ، تات ،تاجیک(تاتجیک)،تالیش، عرب و بلوچ به شیوه منطقه ای و محلی تلاش نموده و زبان تورکی را به عنوان زبان مشترک و زبان اجباری دولتی به عنوان هدف خود قرار دهند. شعار «تورک دیلینده مدرسه  اولمالیدیر هر کسه» نشان دهنده بیداری و احیاء دوباره حافظه تاریخی ایران و تبلور آگاهی و شعور ملی ایرانیان است. پذیرفتن این شعار برای هر ایرانی با حافظه تاریخی  بیدار و وطن پرست و معتقد به دموکراسی و ارزشهای والای انسانی و حفظ تمامیت ارضی کشور و آگاه به مسائل تاریخی در جهت رسیدن به وفاق ملی ،رفاه اجتماعی و پیشرفت کشور لازم و ضروری است.


تاريخ و محل تحرير مقاله فوق: کمپ استرداد پناهجویان شهر وان ترکیه 5.8.1397

پایان

ترجمه و تنظیم :گؤنتای قیزیل قایا