دموكراسي

چند جمله از علي رضا اردبيلي:  تادئوس سويتخووسکي مورخ آمريکايي لهستاني، کتاب جالبي در مورد جمهوري اول آذربايجان AyaSofiaدارد. در زير نام اين کتاب از جمله عبارت "شکل گيري هويت ملي ملي در يک جامعه مسلمان" آمده است. بخش مهمي از دغدغه هاي روشنفکران ما در مورد ترکيه را ميتوان در زير تيتر مشابه "سرنوشت و معضلات شکل گيري يک دولت لائيک و يک جامعه سکولار در يک کشور مسلمان" طبقه بندي کرد. در کنار احساسات نادوستانه نسبت به موجوديت جمهوري ترکيه، دغدغه بسياري از آنان که حزب عدالت و توسعه براي آنها معادل "حزب شيطان" است و "رجب طيب اردوغان" تجسم عيني "شمربن ذي الجوشن" در ادبيات عاشورايي، در اصل، نگراني از آينده لائيستيته و سکولاريسم در کشور همسايه غربي ماست. بخشي از اين بحثها عميقتر از نتايج حاصل از مشاهده حجاب همسران رهبران طراز اول ترکيه (از 2002 باينسو) يا به چشم خوردن تعداد بيشتري از زنان محجبه در صحنه عمومي کشور ترکيه نيست. اما براي بسياري هم، مسئله بيشتر متوجه ديدن "پيچش مو" هست تا خود "مو"

براي اين گروه اخير، مهم است که بعنوان مثال، درصد زنان محجبه در ترکيه بيشتر شده است يا کمتر؟ براي اين اينان مهم است که طي 18 سال اخير، ميزان مساجد، نمازخوانان، روزه بگيران، حجاج، معتقدين به نقش دين در سياست، محافظه کاران و همه شاخصهاي مرتبط با امر "سکولاريسم" ثابت مانده است يا حرکتي بسوي بالا يا پايين داشته است.

مقاله زير از آقاي محمد بابايي، نشانه نماندن در سطح مشاهدات شخصي در ظاهر و رفتن به سراغ عمق مسائل است. تراوماي ناشي از ناکام ماندن پروژه عرفي شدن تدريجي جامعه ايران در زمان شاه، هم حساسيت جامعه در اين مسئله را موجب شده است و هم موجب ايجاد دگمها و ساده سازيهاي مرسوم در کشورهاي در حال توسعه. از اينرو هر نوع غلطيدن از سطح به عمق و رفتن از ظواهر امر به سراغ کشف روابط علت و معلولي در جامعه ترکيه، براي سالمسازي معيارهاي ما از امر مهم سکولاريسم مهم است و کل اين پروسه کند و کاو،  درجه خطاپذيري ما در معماري يک جامعه سکولار و دمکراتيک در آينده را، کاهش خواهد داد. (پايان توضيح)


طی چند صد سال گذشته اروپائی‌ها به هر جائی از جهان می‌رفتند این مکانها را عملاً خالی می‌دیدند و مستعمره خود می‌ساختند. به تعبیر نویسنده‌ای این جوامع را نه خالی از جمعیت، بلکه خالی از فرهنگ می‌دیدند. از دهها هزار سال پیش در امریکا انسان زندگی می‌کرد، اما چون اروپائی‌ها امریکا را نمی‌شناختند، عبارت کشف امریکا را بکار بردند.

صدمین و پانصدمین و هزارمین سال برای مناسب‌های مهم تاریخ اهمیت بسیار زیادی دارند. سال 1992 برای پانصدمین سال کشف امریکا آثار هنری و سینمائی و مراسم زیادی برگزار شد. امریکا برای ادامه تمدن اروپائی اهمیت بسزائی داشت و دارد.

استانبول برای جهان اسلام و مسیحیت اهمیت نمادین بسیار بالائی دارد. این شهر سال 1453 به دست سلطان محمد فاتح فتح شد و برای صدها سال پایتخت یک امپراتوری بزرگ اسلامی بود. فاتحان جدید شهر را خالی از جمعیت و خالی از فرهنگ نمی‌دیدند، صدها سال تلاش کردند تا مدنیت جدیدی را در این شهر بنیان بگذارند. فتح این شهر برای تُرک‌های مسلمان کارکردی نظیر کشف امریکا برای اروپائی‌های مسیحی داشت. استانبول برای ادامه تمدن اسلامی و تُرکی اهمیت بسزائی داشت و دارد.

سال 1953 مقارن با پانصدمین سال فتح استانبول بود، دولت جمهوری ترکیه از چند سال قبل تدارک گسترده‌ای برای این مراسم دیده بود. اما در آخرین لحظات، جلال بایار رئیس‌جمهور و عندنان مِندرس نخست‌وزیر از شرکت در این مراسم منصرف شدند.

 

ناتو سال 1949 تشکیل شد، جنگ سرد تازه شروع شده بود و ترکیه هم سال 1951 به این پیمان پیوست. اورحان پاموک در کتاب استانبول می‌نویسد بعد از آن همه حوادث تلخ ابتدای قرن، ترکیه دوست نداشت به عنوان عضو ناتو، دوباره کلمه "فتح" را بر سر زبانها بیندازد و یونانی‌ها و متحدان غربی خود را برنجاند.

نگاه به غرب و اتحاد با غرب، بزرگترین و مهمترین و نبوغ‌آمیزترین میراث آتاتورک برای جمهوری ترکیه بود. این میرات از این نظر نبوغ‌آمیز بود که در جهان نظیر نداشت و یا بسیار کم‌نظیر بود.

آتاتورک بزرگ توانست در اقدامی شگفت و باور نکردنی، میان دو امر مبارزه با دشمن غربی و نیازهای جمهوری نوپای ترکیه، تفکیک قائل شود. آتاتورک در جبهه با دشمنان اشغالگر فرانسوی و انگلیسی جنگید، اما در پشت جبهه نه تنها غرب‌ستیز نشد، بلکه مقدمات غربی شدن و فرانسوی‌مأب شدن جمهوری ترکیه را بنیان گذاشت.

اما این رویکرد در کمال تاسف دو میراث شوم و ویرانگر لائیسم ستیزه‌جو و بت شدن آتاتورک را هم در پی داشت. این لائیسم فقط نهاد دین را از دولت تفکیک نمی‌کرد، تحقیر دین و آدم دین‌دار مرام اصلی این لائیسم فرقه‌گرا بود. بعضاً جنبه‌های مضحک و خجالت‌آور هم داشت، یک دختر مسلمان در پایتخت امپراتوری اسلامی عثمانی با روسری نمی‌تواست به دانشگاه برود، اما می‌توانست در رُم پایتخت کلیسای کاتولیک عالی‌ترین مدارج علمی را کسب بکند.

میراث شوم دیگر بت شدن آتاتورک بود. تاریخ ترکیه را در اقدامی ذلت‌بار به قبل و بعد از آتاتورک تقسیم کردند. هنوز هم آثار این میراث را در ترکیه می‌توان دید. گوئی این کشور با صدها سال تاریخ فقط یک چهره مهم و تاثیرگذار داشته است.

وقتی پل سوم استانبول را می‌ساختند، بسیاری از همین لائیک‌ها معترض بودند که چرا نام آن را یاووز سلطان سلیم گذاشته‌اند. پل و دانشگاه و اتوبان و فرودگاه و همه و همه چیز باید به نام آتاتورک ختم می‌شد، گوئی این سرزمین قبل از آتاتورک برهوتی بیش نبود.

این دو میراث شوم کمر جمهوری ترکیه را طی دهها سال گذشته شکست. دولتهای  لائیک و بی‌ارتباط با اکثریت عظیم جامعه می‌آمدند و می‌رفتند و از اندک اعتماد به نفس لازم هم برخوردار نبودند. در همین راستا، حتی برای پانصدمین سال فتح استانبول هم نتوانستند یک مراسم درست و ماندگار برگزار کنند.

داستان ایاصوفیه هم چنین است. ایاصوفیه را ذهنیت مدرن و جهانی و پیشرو به موزه تبدیل نکرد، همین ذهینت ذلیل و واداده مرتکب چنین کاری شد و برای دهها سال اکثریت جامعه را عذاب داد.

اکنون و در دوران اردوغان هر سال فتح استانبول را جشن می‌گیرند. ایاصوفیه هم دوباره به جامع تبدیل شد و قرار است به زودی بعد از دهها سال اولین نماز جمعه نیز در ایاصوفیه برگزار شود.  آیا این رویکرد درست نقطه مقابل رویکرد قبلی است؟ قضاوت در این خصوص برای منتقدان اردوغان مثل آب خوردن است.

اساساً انتقاد از تصمیم‌های دولت اردوغان کار بسیار راحتی است. ژست روشنفکرانه هم دارد. منتقد با روشنفکر و نویسنده‌ی درجه یکی مثل شادروان عزیز نسین حس همذات‌پنداری هم پیدا می‌کند که از همان اول نگران قدرت گرفتن اسلام‌گرایان فعلی بود.

لينک سخنان عزيز نسين و رجب طيب اردوغان

مسئله من در این نوشته پیشرفت و یا پسرفت دمکراسی و نهادهای دمکراتیک در ترکیه نیست. دمکراسی و نهادهای دمکراتیک نمونه‌های بسیار موفق در جهان دارد که همواره می‌توان از آنها یاد گرفت و به پیش رفت.

مسئله روایت تاریخ تحولات است. دهها سال دیگر که اردوغانی هم در کار نیست، وقتی محققان تاریخ صد سال اول جمهوری ترکیه را می‌نویسند و تحلیل می‌کنند، تاریخ این کشور را محدود به رفتارهای اردوغان نخواهند دید، در یک سپهر صد ساله با همه فراز و نشیب‌ها بررسی خواهند کرد. و با در نظر داشت جمیع جهات، به احترام اسلام‌گرایان فعلی کلاه از سر برخواهند داشت.

آتاتورک بزرگ توانست دو امر بسیار دشوار را با هم جمع کند. در جبهه با دشمن اشغالگر غربی بجنگد، و در پشت جبهه جمهوری ترکیه را بر اساس ارزشهای غربی به متحدی برای غرب تبدیل کند.

اسلام‌گرایان حاکم فعلی هم طی چند ده سال مبارزه مدنی توانستند دو امر بسیار مهم و دشوار و حتی متضاد را با هم پیش ببرند. آنها بی‌آنکه شیرازه حکومت از هم بپاشانند، موفق شدند الیت لائیک حاکم را که بعضاً نژادپرستانه به خود "بیاض تورک/ تُرک‌های سفید" هم می‌گفتند، و همه ارکان کشور را در دست داشتند، و حداکثر پانزده درصد جامعه حامی آنها بود، از یک مرحله جاهلانه تاریخی به سلامت عبور دهند. و در عین حال به توسعه اقتصادی هم دست بیابند و کمابیش به روشهای غربی و دمکراتیک وفادار بمانند.

در ایران از بام تا شام روشنفکران را محاکمه می‌کنند که چرا با ارتجاع مذهبی همنوا شدند و ال کردند و بل کردند. به راستی روشنفکران چه کاری می‌توانستند بکنند؟ فرصت انجام چه کاری را داشتند و کوتاهی کردند؟

اما در ترکیه به معنای واقعی کلمه، بعضاً روشنفکران درجه یک این کشور هم غرق میراث شوم دوران لائیسم ستیزه‌جو شدند. این روشنفکران نه تنها از جهل خود خبر نداشتند، بلکه مخالفان خود را جاهلان متشرعی می‌دانستند که عنقریب ترکیه را به ایران دوم تبدیل خواهند کرد و پیاده‌روهای استانبول زنانه مردانه خواهد شد.

در کامنت اول ویدیوئی از مناظره معروف نویسنده بزرگ ترکیه عزیز نسین و اردوغان نصب می‌کنم. این ویدیو مربوط به زمانی است که اردوغان شهردار استانبول بود. از حرفهای کمابیش عرب‌ستیزانه و تُرک‌گرایانه عزیز نسین که بگذریم، آدم انگشت به دهان می‌ماند از چنین نویسنده‌ای در چنین سطحی که اینگونه نسبت به فرهنگ و میراث کهن جامعه خود ناآگاه است.

در این ویدیو عزیر نسین حتی این امر بدیهی را هم متوجه نیست که در یک جامعه اسلامی، عبارانی مانند الله‌اکبر و لا اله الا االله و محمد رسول‌الله، دیگر عبارات صرفاً عربی نیست. این مفاهیم بسیار فراتر از زبان است و دیسکورسی تاریخی از آنها پشتیبابی می‌کند. برای هر مسلمانی در هر نقظه از جهان، عربی این عبارات از ترجمه آن هم آشناتر است. اردوغان با زبانی سهل و ممتنع برای عزیر نسین همین موضوع را توضیح می‌دهد، اما مرغ روشنفکر لائیک همچنان یک پا دارد.

اسلام‌گرایان حاکم با همه فراز و نشیب‌ها، موفق شدند بخش لائیک جامعه ترکیه را از این مرحله جاهلانه با موفقیت عبور بدهند. اسلام‌گرایان حتی رفتارهای خودخواهانه حزب مخالف CHP را هم رام کردند که قدیمی‌ترین حزب ترکیه است. این حزب اکنون نه تنها نگاه عامرانه به بخش اسلامی جامعه ندارد، بلکه برای به دست آوردن دل آنها کسی را کاندید شهرداری استانبول کرد که توانست بخشی از مذهبی‌های جامعه را هم با خود همدل کند و پیروز شود.

مطلب دوم که متاسفانه فرصت نکردم عنوان هم برای آن طرح کنم

 به احترام دوستان عزیزی که از نوشته من در خصوص ایاصوفیه انتقاد کردند، و حتی از اظهار چنین مطلبی از طرف من تعجب کردند، نکاتی را توضیح بدهم.

اول از همه بگویم که من مشخصاً در مورد ایاصوفیه نظر ندادم، چون تقریباً هیچ اطلاعاتی در این خصوص ندارم. حتی  تا یک سال پیش خبر نداشتم ماجرای ایاصوفیه چیست. آنچه من در خصوص آن نظر دادم، ذهنیت لائیک‌های ترکیه بود. برای اینکه این بحث را بهتر باز کنم، چند مثال از ایران می‌زنم.

این روزها صحبت از قراداد 25 ساله با چین است. در انتقاد از این قرارداد مدام عبارت ترکمانچای دوم و چایناچای در فضای سیاسی ایران تکرار می‌شود.

تاکید بر ترکمنچای، و حسرت آن شکست، با کمال تاسف در درجه اول نشانه ذهنیت نابالغ ایرانی است. البته باید اذعان داشت که این ذهنیت نابالغ پیروز و فراگیر هم شده است.

موضوع فقط ترکمانچای نیست، در ایران به طور گسترده تصور می‌شود ناصرالدین شاه قاجار یک فرد ابله بود. در ایران به طور گسترده در خصوص قاجارها بر این اساس نظر می‌دهند که گوئی آقا محمدخان قاجار سند ششدانگ ایران بزرگ را از کوروش هخامنشی تحویل گرفت و تحویل جانشینان خود داد. این پادشاهان انیرانی هم شرط امانت را بجا نیاوردند و هر ده سال یک بار به خال هندوی زیباروئی بخشی از وطن تاریخی را به بیگانگان بخشیدند.

در ضمن این ذهنیت نابالغ فقط متعلق به رضا پهلوی ذاتاً نابالغ نیست که طفلکی هنوز جغرافیای سمرقند و بخارا و باکو و ایروان را هم درست نمی‌شناسد. از احمد شاملو تا سبزی‌فروشی اهری هر کدام به نوعی گرفتار این ذهنیت بودند و هستند.

با این ذهنیت چه می‌توان کرد؟ با این ذهنیت کدام بحث را می‌توان پیش برد؟ این ذهنیت بعد از قاجارها رواج یافت. در آن تاریج مروجان این ذهنیت نه سر پیاز و نه ته پیاز بودند و نه در هیچکدام از معادلات بین‌المللی داخل میوه‌جات محسوب می‌شدند، اما همچنان از تاریخ و جغرافیا و زمین و زمان طلبکارند که حق ایران بزرگ را ضایع کرده‌اند.

واقعیت چیز دیگری است، البنه این واقعیت هم شیرین و هم بسیار تلخ است. شیرین است چون همین ایران فعلی هم کاملاً یک شانس بزرگ تاریخی برای ایرانیان است تا بتوانند به یک توافقی برای همزیستی برسند. تلخ است چون ایرانیان تقریباً هیچ نقش تعیین‌کننده در طول و عرض این کشور نداشتند. و چون نقش نداشتند، متوهمانه فکر می‌کنند این سرزمین یادگار دست‌نخورده کوروش هخامنشی است، مشتی تحزیه‌طلب هم چشم دیدن یکپارچکی آن را ندارند.

اگر قدرتهای استعماری در آن تاریخ اراده می‌کردند یک صدم بلائی را که بر سر عثمانی آوردند، بر سر ممالک محروسه قاجار بیاورند، به ظن قوی قرافی به نام رضا سوادکوهی حتی زاییده هم نمی‌شد تا بعدها خود را پهلوی و بنیانگذار ایران نوین بنامد. قدرتهای استعماری اگر اراده می‌کردند، از ایران فعلی ده تا کشور درست می‌کردند و آب هم از آب تکان نمی‌خورد، ترکمانچای هم به کلی فراموش می‌شد. تورج اتابکی در بی‌بی‌سی تُرکی از آذربایجان تاریخی دفاع می‌کرد. جواد طباطبائی در مرکز فرهنگی تبریز مشغول تئوریزه کردن اندیشه تورانشهری بود. من هم ساکن اورمیه بودم و از اینکه زبان تُرکی در آذربایجان تاجیکستانیزه شده شکوه می‌کردم.

لينک مقاله:

آلترناتيو پيشنهادي محمد بابايي: خودداري از تاجيكستانيزه شدن"

اگر کسی به نقد این ذهنیت نابالغ بپردازد، بلافاصله به قاجارپرستی و وطن‌فروشی و فلان و بهمان متهم خواهد شد و باید جواب انبوهی از لشگریان نابالغ آریائی را بدهد.

نقد لائیک‌های ترکیه در فضای فعلی هم حاوی معضلی از این دست است. غرب متمدن همه ارزشهای خود را جهانی کرده است. بستر تاریخی و مسیحی غرب هم از همان ابتدا با اسلام مهربان نبود و چه بسا کاملاً هم حق داشت. این نگرش غربی‌ها گُل بود، به چمن تروریسم داعشی هم آراسته شد. اخیراً هم کشورهای منطقه درگیر جنگ فرقه‌ای و قرون وسطائی شیعه و سُنّی هستند. در ایران هم بیش از چهل سال است نوعی از اسلام سیاسی بر تار رپود ما حکم می‌راند که آخرین دستاورد درخشان آن اعدام یک نفر در مشهد به جرم نوشیدن شراب  بود.

در چنین فضائی، حقیقتاً دل شیر می‌خواهد کسی نه تنها کارنامه لائیک‌های ترکیه را به تندی نقد کند، بلکه از عملکرد اسلام‌گرایان فعلی تحلیلی ستایش‌برانگیز هم ارائه بدهد. آن هم در وضعیتی که تقریباً همه جریانهای روشنفکری ترکیه و بلکه جهان چشم دیدن نماد اسلام‌گرایان ترکیه یعنی اردوغان را ندارند. دشوار بتوان از جریان مترقی چپ در سطح جهان فردی را یافت که دست کم بگوید اردوغان شرّ مطلق نیست.

من نه تنها ابائی از این موضوع ندارم، و تسلیم این صحنه فرقه‌گرایانه و قبیله‌گرایانه نمی‌شوم، بلکه برای خودم پپسی هم باز می‌کنم. مدعی هستم به نقدی کاملاً مدرن از دوران حاکمیت لائیک‌ها و اسلام‌گراها در ترکیه دست یافتم که برآیند مجموعه مطالعات و شنیده‌هایم است. این تحلیل را نه در منابع تُرکی و انگلیسی خواندم که اساساً سواد خواندن این دو زبان را ندارم، و نه در زبان فارسی تا کنون کسی این بحث را مطرح کرده است.

آتانورک و وارثانش جریانی بودند که توانستند در یک برهه بسیار دشوار تاریخی مسیر درستی را برای آینده ترکیه طراحی کنند. آتاتورک در جبهه با بزرگترین قدرتهای غربی می‌جنگید، مردم ترکیه کنونی میلیونی در این جنگ‌ها کشته می‌دادند، اتحاد شوروی سوسیالیستی با همه جذابیت‌هایش در آن تاریخ شکل گرفته بود و در میان روشنفکران ترکیه و غرب هم بسیار جذاب بود. اما نابغه‌ای به نام آتاتورک آینده را درست تشخیص داد و جمهوری ترکیه را به سمتی هدایت کرد که متحد همین دشمنی باشد که در جبهه با آن می‌جنگد.

این روزها گفتن این حرف بسیار ساده است، ولی در آن فضا یک رهبر باید نبوغ و ظرفیت فوق‌العاده‌ای می‌داشت تا به چنین تصمیمی برسد و موفق هم بشود.  از دوستی شنیدم (هنور جایی نخواندم ولی به نظرم قول این دوست معتبر بود) آتاتورک دستور داده بود چند سال بعد از پیروزی، سالگرد نبرد گالیپولی را در ترکیه جشن نگیرند تا متحدان غربی رنجیده خاطر نشوند. فقط از یک رهبر روشنفکر و دوراندیش و کاملاً غیراحساساتی چنین رویکردی قابل تصور است.

اکنون مشابه همین تحلیل را در خصوص اسلام‌گرایان حاکم فعلی می‌توان ارائه کرد. اگر کسی بتواند از جوزدگی شیک و مجلسی و افه روشنفکری اندکی فاصله بگیرد، به ظن قوی این بخش مهم کارنامه اسلام‌گرایان را کاملاً تحسین خواهد کرد. اما چه توان کرد که بلندگو دست جوزدگانی از دست "ترکمانچای‌کاران" ایرانی است که تا حرف از اردوغان به میان می‌آید مثل نقل و نبات صحبت از ارتجاع و غرب‌ستیزی و نئوعثمائی‌گری و فلان و بهمان می‌کنند.

واقعیت این است که وقتی جمهوری ترکیه بنا نهاده شد، یک نقصان عظیم و ویرانگر جزو ارکان این جمهوری نوپا بود که مثل کنه به تنه آن چسبید و دهها سال گریبان این کشور را رها نکرد.

وقتی صحبت از جمهوری ترکیه است، صدای مسلط بلافاصله از بهای سنگین یونانی‌ها و ارمنی‌ها بایت تاسیس این جمهوری سخن می‌زند. اما حقیقت این است که این جمهوری در درجه اول روی خون چند میلیون تُرک مسلمان بنا شد. حتی گفته می‌شود در آن تاریخ سه میلیون مسلمان جای خود را فدای تاسیس این جمهوری کردند. این یک روایت مبتنی بر تئوری توطئه از تاریخ نیست، قدرتهائی غربی به جد آمده بودند که تُرک‌ها را به گوشه‌ای از آناتولی برانند و برای ابد از شر آنها راحت شوند.

با همه این فدارکاری‌ها، جمهوری ترکیه در غیاب بخش محافظه‌کار و مذهبی جامعه شکل گرفت. نه تنها در غیاب این بخش شکل گرفت، بلکه از این بخش که اکثریت جامعه را تشکیل می‌داد، عملاً در جبهه جنگ نهایت استفاده را بُرد و سپس آنها را داخل آدم حساب نکرد.

صدها هزار تُرک مسلمان که تحت فرماندهی آتاتورک می‌جنگیدند، به نام کانت و هگل و مارکس و هابز نبرد نمی‌کردند. شعارشان عموماً الله‌اکبر بود و هدفشان بیرون راندن اشغالگران از سرزمین مسلمانان. حتی مسلمانان هند تحت سلطه انگلیس هم با انگیزه‌های کاملاً اسلامی در حد توان خود به کمک ارتش آتانورک آمدند. اما ماحصل کار در عناد با فرهنگ اسلامی شکل گرفت.

همه می‌دانیم هر کشوری در جهان که اقشار پیشرو و روشنفکر خود را سرکوب کند، در نهایت به حال و روز کره شمالی خواهد افتاد. ما در ایران با فضای سرکوب ناآشنا نیستیم و عواقب آن را به چشم خود می‌بینیم.

عکس قضیه از این هم ویرانگرتر است. هر کشوری که بخش محافظه‌کار و بدنه اصلی جامعه خود را نایده بگیرد، هستی آن در آینده با تهدید مواجه می‌شود. جمهوری ترکیه با چنین نقصان فاجعه‌باری متولد شد.

دشوار بتوان کشوری در جهان یافت که به اندازه ایران از اسلام سیاسی لطمه خورده باشد. چهل سال است نصف جمعیت این کشور از بدیهی‌ترین حقوق انسان مدرن یعنی آزادی پوشش برخوردار نیستند. با همه اینها هیچ جریان جدی در ایران وجود ندارد که برای فردای این کشور نسخه‌ای بپیچد که در آن زن باحجاب حق ورود به اجتماع را نداشته باشد. یا مثلاً در کشور هیچ آخوندی حق زندگی نداشته باشد. البته ناگفته نماند این نظر را یک مشنگی در گفتگو با بی‌بی‌سی بر زبان آورد که همه می‌دانیم کل جریان آنها جوک است و حرفهایشان هم اسباب انبساط خاطر.

در جمهوری نوپای ترکیه با جمعیتی قریب به اتفاق مسلمان، ورود آخوند با لباس آخوندی به کوچه و خیابان ممنوع بود. زن باحجاب به دانشگاه و ادارات راه نداشت. اگر می‌توانستند دستور به تغییر دین مردم هم می‌دادند.

اگر سی سال پیش کسی به محلات اعیانی استانبول و ازمیر می‌رفت، تقریباً هیچ چهره اسلامی نمی‌دید. یعنی به طور کلی این بخش جامعه را تقریباً از همه چیز محروم کرده بودند. احزاب سواحلی ترکیه با حدود پانزده درصد پایگاه مردمی، اکثریت جامعه را نماد ارتجاع و عقب‌ماندگی معرفی می‌کردند.

امروز اگر کسی به استانبول برود، در محلات ثروتمند مدام چهره‌های اسلامی هم می‌بیند. در این صحنه‌ها اولین برداشت یک ایرانی خسته از اسلام سیاسی داد و بیداد است که اردوغان  ترکیه را هم دارد به حال و روز ایران دچار می‌کند. اما برداشت درست‌تر این است که طی دهها سال بخش محافظه‌کار و مذهبی جامعه حتی از حق ثروتمندشدن هم محروم شده بود.

جمهوری ترکیه بر مبنائی شکل گرفت که گوئی اسلام و امپراتوری اسلامی عثمانی مانع توسعه ترکیه است. این در حالی است که بسیاری از اصلاحات اساسی از همان زمان عثمانی در ترکیه شکل گرفته بود. آتاتورک بنیانگذار اصلاحات در ترکیه نبود، خود او فرزند جریان اصلاحات اساسی بود.

سه عامل مهم دست در دست هم دادند تا به یک سوءتفاهم تاریخی در عثمانی و در ایران و لابد در اغلب کشورهای اسلامی دامن زده شود. قرنها میان جهان اسلام و مسیحیت جنگ و جدال جاری بود. همه دستاوردهای مدرنیته در بخشی از غرب اروپا شکل گرفت که مسیحی بودند. جوامع اسلامی هم هیچ نقشی در پیدایش مدرنتیه نداشتند و هنوز هم ندارند.

ساده‌ترین و دم دست‌ترین نتیجه این عوامل تولد ذهنیت ذلیلی بود که می‌گفت باورهای اسلامی و ارتجاع مذهبی اسباب عقب ماندگی جوامع اسلامی است. این در حالی است که یونان و اسپانیا و پرتقال و روسیه و لهستان و فی‌الواقع بخش بزرگ جهان مسیحی هم در جریان مدرنتیه نقش چندانی نداشتند و بعدها به این جریان پیوستند. خیلی از این جوامع حتی وضع عقب مانده‌تری نسبت به جوامع اسلامی داشتند.

در چنین فضائی، اسلام‌گرایان ترکیه طی ربع قرن اخیر یک موفقیت بسیار بزرگی کسب کردند که بی‌گمان تاریخی است. و دقیقاً به بزرگی همان کارکرد آتاتورک است که پیشتر ذکر شد.

اسلام‌گرایان ترکیه دهها سال مبارزه مدنی کردند و به قدرت رسیدند و به مرور آثار شوم این میراث ستیزه‌جو و خودویرانگر و ذلیل را به کنار زدند. اما در جریان این پروسه طولانی و نقس‌گیر، نه انقلاب کردند و نه شیرازه حکومت را از هم پاشیده شد و نه قواعد بازی به هم خورد. در عین حال به توسعه اقتصادی و سیاسی درخشانی هم دست یافتند.

منتقدان در جواب می‌گویند : قبول! ولی اکنون خود اسلام‌گرایان به مسئله تبدیل شده‌اند و قدرت را واگذار نمی‌کنند، اردوغان هم به نوعی دنبال احیاء خلافت است. کمتر کسی است که نداند اردوغان علیه‌السلام نیست، اردوغان حتی به یار غار سابق خود احمد داوداغلو هم رحم نکرده است.

اما این برداشت‌ها هم هارت و پورتی سطحی با افه روشنفکری است. اساساً دوران امپراتوری‌ها به پایان رسیده است. شکست عثمانی هم امر غریبی نبود. دو قدرت کاتولیک اسپانیا و پرتقال هم شکست خوردند. بزرگترین و پیشرفته‌ترین امپراتوری جهان یعنی بریتانیا هم شکست خورد و از هم پاشید. طرز فکری که تصور می‌کند اردوغان در پی احیاء خلافت است، در خوشبینانه‌ترین حالت نسبت به تحولات ترکیه کُلّهم ناآگاه است.

پنهان نمی‌توان کرد که متاسفانه اینگونه نظرات هم در فضای اسلام‌فوبیا گیرائی دارد و خیلی زود هم فراگیر می‌شود. چند سال پیش حتی می‌گفتند در کشورهای اسلامی برای کمک به داعش "جهاد نکاح" هم راه افتاده است. خیلی‌ها این مضحکه را باور کردند.

این در حالی است که اردوغان اکنون هم وضع باثباتی ندارد. چه بسا ماجرای ایاصوفیه هم یک اقدام پوپولیستی برای تهییج طرفدارن بالقوه باشد. ممکن است اردوغان دو سال دیگر به کلی شکست بخورد. تا این لحظه دو شکست بزرگ در استانبول و آنکارا نصیب حزب عدالت و توسعه شده است. لطفاً در نظر داشته باشید که اقتصاد استانبول به تنهائی از اقتصاد بعضی کشورهای اروپائی هم بزرگتر است. در ترکیه از دست دادن شهرداری استانبول دست‌کمی از شکست در انتخابات سراسری ندارد.

منتقدان ناخواسته و یا احیاناً از سر بی‌اطلاعی، اردوغان را یک رئیس‌جمهور تمامیت‌خواه مثل ولادیمیر پوتین معرفی می‌کنند. اردوغان با دهها سخنرانی شهر به شهر و بعضاً محله به محله به دنبال رای مردم می‌رود و اکنون هم با ملی‌گرایان متحد شده و به  51 درصد آراء دست یافته است. آن هم در انتخاباتی که حدود نود درصد مردم در آن بسیار فعالانه شرکت داشتند و مخالفان با تمام قوا به صحنه آمده بودند تا سیستم ریاستی او را ناکام بگذارند.

این تحلیل‌گران به فرق جامعه مدنی همچنان سرزنده ترکیه با جامعه مُرده و جهان سومی روسیه توجه نمی‌کنند. در روسیه پوتین مردم را به یک قیام و قعود دعوت کرد و از هشتاد درصد رای دهندگان بیعت گرفت تا به ریاست مادام‌العمر او لبیک بگویند.

اردوغان نه پوتین ترکیه است و نه می‌تواند باشد. اردوغان در نهایت دیکتاتور حزب خودش هست. نتیجه این دیکتاتوری هم جدائی همه چهره‌های مطرح عدالت و توسعه از این حزب است. بگیر و ببندهای سیستم اتوریتر هم  از جنس دیکتاتوری شکننده اکثریتی است که در غیاب احزاب متحد دیگر شکل گرفته است. اگر این اکثریت از دست برود، قدرت هم از دست خواهد رفت. همانطور که در شهرداری‌های استانبول و آنکارا از دست رفت.

در انتخابات هم نهایت شامورتی‌بازی اردوغان تشکیک هدفمند در چند هزار رای شهرداری استانبول بود تا با تور قانون بتواند مانع پیروزی حریف در دور اول بشود. همین کار را هم کرد، اما در دو دوم جواب محکمی از مردم و حتی از طرفدارانش گرفت. اهالی استانبول با هشتصد هزار رای بیشتر به رقیب جواب محکمی به خوی اتوریتر اردوغان دادند.

وقتی از دوران آتاتورک و حکومت طولانی کمالیست‌ها سخن می‌گوئیم، باید توجه داشته باشیم که این جریان علیرغم دستاوردهای درخشان، عملاً در غیاب اکثریت و حتی در عناد با اکثریت جامعه شکل گرفت و به حکومتی متعلق به حدود پانزده درصد مردم منجر شد. اردوغان به این جریانها به طعنه احزاب سواحلی می‌گوید که فقط در شهرهای ساحلی مثل ازمیر پایگاه دارند.

اسلام‌گرایان با چند ده سال مبارزه مدنی موفق شدند هم شیرازه حکومت را حفظ کنند، و هم ترکیه را به طور مسالمت‌آمیز به سمتی ببرند که همه اقشار مردم نماینده خود را در قدرت داشته باشند. فضای سیاسی ترکیه اکنون به جایگاهی رسیده است که مثل فرانسه و آلمان اکثریت مطلق مردم برای شکل دادن به حکومت می‌توانند اعمال نظر کنند. همه اقشار مردم در ترکیه فعلی حزبی منسجم برای تعلق خاطر دارند.

در عین حال هیچکدام از این احزب اکثریت تضمین شده ندارند. تا کنون عدالت و توسعه هم به تنهائی موفق به کسب اکثریت مطلق آراء نشده است. در همه انتخابات هم بیش از نود درصد مردم مشارکت فعال دارند.

در جمهوری ترکیه کُردها بطور دو قبضه نادیده گرفته شده بودند، اما در دوران اسلام‌گرایان حزبی دارند که گرچه یک اقلیت همیشه تحت فشار است، اما در بازی قدرت نقش بسیار مؤثری دارد. شهرداری استانبول فقط یا تعداد آراء محدودی از دست حزب عدالت و توسعه خارج شد. بسیاری از تحلیل‌گران بازی سیاسی موفق حزب طرفدار کُردها را در این موفقیت بسیار مهم می‌دانند.

متاسفانه خیلی از تحلیل‌گران وقتی اسم اسلام به میان می‌آید اولاً کهیر می‌زنند، و در ثانی هر مسلمانی را نماد ارتجاع می‌دانند. در عین حال سوزنشان روی خوی و خصلت‌های شخصی اردوغان گیر کرده است. نه تنها ترکیه اردوغان نیست، بلکه حزب عدالت و توسعه هم بسیار فراتر از اردوغان بود، طوری که خیلی از نامداران این حزب اردوغان را طاقت نیاوردند و جدا شدند و حزب جدید تشکیل دادند.

در دوران اسلام‌گرایان فضای سیاسی ترکیه از یک جامعه پانزده درصدی به یک جامعه تقریباً صدرصدی تبدیل شده است. و برعکس دوران لائیک‌ها، در این دوران همه مردم نماینده سیاسی خود را یافته‌اند. اسم این کار توسعه سیاسی بسیار موفق نیست، پس چیست؟

جالب اینجاست همان بخشی که در گذشته بخش محافظه‌کار جامعه را تحقیر می‌کرد، و در راس آنها حزبی بود که آتاتورک بنیان گذاشته بود، اکنون برای کسب آرای بخشهای مذهبی جامعه هم تلاش می‌کند و موفق هم می‌شود. اسلام‌گرایان حتی احزاب سواحلی را هم به سمتی برده‌اند که فراگیر و ملی فکر کنند. همه این دستاوردها سیاسی در دوران اسلام‌گرایان کسب شده است. توسعه سیاسی از این بالاتر؟