تاریخ

« بگذارید هر کسی به آیین خویش باشدquestion mark

زنان را گرامی بدارید

فرودستان را در یابید

و هر کسی به تکلّم قبیله خود سخن بگوید

آدمی تنها در مقام خویش به مَنزلت خواهد رسید.

گسستن زنجیرها آرزوی من است

رهایی بَردگان و عِزّت بُزرگان آرزوی من است

شکوه شب و حُرمت خورشید را گرامی میدارم

 

پس تا هست

شبهایتان به شادی و

روزهاتان رازدارِ رَهایی باد

این فرمانِ من است

این واژه، این وصیتِ من است

او که آدمی را از مأوای خویش براند

خود نیز از خوابِ خوش رانده خواهد شد.

تا هست

هوادار دانایی و تندرستی باشید

من چنین پنداشته

چنین گفته

چنین خواسته ام.

مَزمور مساوات

کتاب من است

حقیقت بی زوال

سُلوک من است.

من هخامنشم

هخامنشِ خِرَد

هخامنشِ بی خِلَل.

خدمت گذارِ زنان و زندگی بخش بینایان منم

منم که برایتان نام و خانه و امید آورده ام

پس به نمازِ نیاکان خویش باز خواهم گشت

و می دانم که نور و ستاره

سلطنت خواهند کرد.

و من از پی آزمونی بزرگ

به بالا برآمده ام

من از عبرتِ سنگ با آینه سخن گفته ام

این گفته من است

کوروش پسرِ ماندانا و کَمبوجیه

که شما را به نمازِ نیاکان خویش می خواند »(کتیبه معروف به پارسوماش یا پارسوآش، بند 4)

« فرمانروایی که هم دلِ مردمانِ خویش نباشد

سیه روز تر از همیشه

سَرنگون خواهد شد.

پس از قول من بگویید

به جَبارانِ  این جهان بگویید

که از ظلمتِ خویش

حتی پلاسِ پاره ای به گور نخواهید بُرد ...

هُشدارِتان میدهم

او که به کُشتن آزادی بیاید

هرگز از هوای اَهورا خوشبو نخواهد شد

بَخشوده نخواهد شد

بزرگ نخواهد شد» (کتیبه معروف به پارسوماش، بند3)

«بی عاقبت او

که بر پریشانیِ مردمان حکومت کند

بی فردا  او که بر درماندگان حکومت کند.

شهریاری که نداند شب مردمانش

چگونه به صبح میرسد

گورکَنِ گمنامی ست که دل به دفنِ دانایی بسته است» (کتیبه مشهور به پارسوماش، بند5)

«ما از کمین گاهِ  اهریمنان خواهیم گذشت

ما ظالمانِ زمین را در هم خواهیم شکست

ما شب و شقاوت را خواهیم زدود

زندگی را ستایش خواهیم کرد

آزادی و عدالت را ستایش خواهیم کرد» (کتیبه مشهور به پارسوماش، بند6).

« ایامِ اسارتِ سرزمینِ من به پایان رسیده است

ایامِ اسارتِ مردمانِ من به پایان رسیده است

من پیشگویِ فردای فهمیدگانم

برادرِ باران و رؤیا نویس رود

که خزاینِ زمین را باز خواهم گشود...

و گفتم کتیبۀ کاهنانِ اورشلیم را بنویسند

و نوشتند

مرا اَرمیایِ نبی به خواب هایِ آسمان دیده است

مرا دانیالِ نبی به  خواب هایِ آسمان دیده است

و دانایِ دانایان گفت

ما کوروش را کمربستۀ خویش دانسته ایم

او از مشرقِ آفتاب

به زادرودِ مغرب خواهد رسید

آنجا که خورشید

به خوابِ آب فرو می رود»(کتیبه مشهور به پارسوماش، بند9)

«ما رسولانِ اَمان و آسودگی هستیم

ما آورندگانِ آزادیِ مردمان هستیم

تنها ترانه و شادمانی باشد

همین و دیگر هیچ!

این فرمانِ من و فرمانِ فرشتگانِ زمین است.

من یاورِ مردمان و پیام آور محبتمِ

پروردگارِ بزرگم چنین گفته، چنین خواسته، چنین کرده است

او یاورِ من است و چُنینم گفت

که دستِ تو را باز گرفته ام

تا دُوال از کمرِ ظالمان و  گِره از کارِ فروبستگان بگشایی

درها به روی تو باز است و

دروازه ها به روی تو باز.

من کلیدِ همۀ درها و دروازه ها را

به تو خواهم سپرد

من پیشاپیشِ تو

کوه ها و دره ها را هموار خواهم کرد

قفل ها و کلون ها را خواهم گشود

و ستمگران را به ساحتِ سکوت خواهم راند.

تو کمر بستۀ کلامِ من و کبریای منی

تو را آن دَم از داناییِ خویش آفریدم

که هنوزت کلامی نیاموخته بودند

تو پناهِ بی پایانِ منتظران و مولودِ برگزیدۀ منی.»(کتیبه مشهور به پارسوماش، بند8)

« پس اهریمنِ نابکار بداند

که سرزمینِ من، ساحتِ بی انتهایِ آفتاب و آرامشِ آدمی است

تا پَرده دَران و دیوان بدانند

من دولتِ دریا و دلالتِ دانایی ام

من مُنجیِ مُنتظران بی ماه و مونسم» (کتیبه مشهور به پارسوماش، بند 1). 

وقتی چنین متن باشکوه و عالی را می خوانیم و تاریخ واقعی این منطقه و آثار تاریخی و علمی و مکتوبات و ادبیّات این منطقه را می نگریم از خود می پرسیم؛  آیا واقعاٌ کوروش به این صورتی که  در لوحه معروف به کتیبه پارسوماش سخن می گوید و افکار وکردار و حکومت داری خود را بیان کرده و وصیّت می نماید، در زمانی در حدود بیش از 2500 سال پیش از این بعنوان بنیانگذار امپراطوری معروف به هخامنشیان می توانسته وجود داشته باشد؟ منظور وجود جسمانی شخصی بنام کوروش بعنوان بنیانگذار امپراطوری هخامنشیان نیست، بلکه صفات، اعتقاد، کردار، گفتار و منش حکومتی  که به وی منسوب شده است، مدّنظر است. چنین کوروشی  می توانسته در تاریخ آن زمان با آن نحو عظمتی که از او و امپراطوری مربوط به اوامروزه در کتب و سخنان مورّخین ستایش گر او یاد می شود، وجود داشته باشد؟!!!! و مردم این سرزمین یعنی ملل و اقوامی که کوروش بنحوی با آنها و تاریخشان نسبت دارد، تا حدود یک قرن پیش، در کلّ طول تاریخشان از او بیخبر بوده باشند بنحوی که مستشرقین غربی (عمدتا" آمریکایی و یهودی)، تازه در قرن اخیر او را به آنها شناساندند؟!! در تاریخ اتفاق می افتد که حادثه ای اتفاق بیفتد و وقایعی مثل مهاجرت های بزرگ قومی، جنگهای طولانی، حکومت خارجی بمدت طولانی و ...، گوشه ای از تاریخ مردمی را از یادشان ببرند، امّا آیا این اتفاق میتونسته در مورد سلسله هخامنشی و شخص کوروش وجود داشته باشد، بنحوی که  مردم متعلّق به او و مردم تحت حکومتش، او را کلّاَ از یادشان ببرند؟ کوروش بنحوی که مخصوصاً  لوحه معروف به پارسوماش یا پارسوآش بیان می کند، امپراطوری بسیار بزرگ و جهان گستر و دادگستر بوده است، شاهان کوچک دارای حکومت در محدوده سرزمینی محدود و نه چندان بزرگ، امکان دارد در نتیجه جنگ ها و گذر تاریخ به فراموشی سپرده شوند، امّا همین شاهان و حاکمان مناطق کوچک هم در صورتی که تمدّن ساز بوده باشند و باعث پیشرفتهای علمی و آثار تمدّنی برجسته ای شده  یا عدالت گستری چشم گیری داشته اند، از فکر و اندیشه و ادبیّات شفاهی و مکتوب مردمانش فراموش نشده اند. مگراینکه اتّفاقات نادر و بسیار تأسّف برانگیزی اتّفاق بیفتد که باعث از بین رفتن حافظه تاریخی و قسمت عمده ای از آثار آن حکومت ها و دوران های باشکوه تمدّنی ولو محدود در گستره ای کوچک شده باشند. اتّفاقاتی که به طور معمول به زمان نسبتاَ طولانی هم نیاز دارند که حافظه تاریخی و ادبیّات شفاهی را مختل سازند. آیا شواهد تاریخی این چنین اتّفاقاتی را برای کوروش تاریخی متصوّر و موجود در تاریخ 2500 سال قبل و هخامنشیان آشکار می کنند آنهم برای گستره امپراطوری بزرگی همچون امپراطوری کوروش؟ چرا تنها منابع تاریخیِ از قبل موجود در مورد کوروش و هخامنشیان، چند خط نوشته های مورّخان یونانی و چندخط نوشته های کتب بنی اسرائیل و یهود هست و منابع فارسی و ایرانی و تورک و بین النّهرین و ... یعنی مردم سرزمینی که بنحوی با کوروش و حکومتش، مجاورت سرزمینی و حکومتی داشته و با او مرتبط بوده اند، هیچ چیزی در مورد او و سلسله اش قید نکرده اند و بنحو عجیبی در هیچ اسطوره و داستان و شعری او را با این همه اوصافی که به او نسبت میدهند، وارد نکرده اند؟

یعنی این مردم، اهل شعر و قلم و داستان سازی و اسطوره سازی نبودند؟ یا تاریخ و داستان های آن دوره از یادها حذف شده و باقی نمانده است؟ شواهد موجود عکس این را میگوید، چون اَوِستای زَرتُشت، قبل از کوروش موجود بوده و با تمام تحریفاتش، چیزی از اصل قاتهای مربوط به اذکار و گفته های شخص زرتشت و نیز برساخته های موبدان زرتشتی و اضافه شده به متن اوستا، باقی مانده است. داستان ها و اسطوره هایی که فردوسی از آن یاد میکند، سابقه قبل کوروشی دارند ولی حفظ شدند و ماندند و متأخّرینی چون فردوسی آن را به شعر تبدیل کردند، حالا درست یا غلط. امّا چرا برای کوروش، مردم، حتّی مردمِ قسمتی از منطقه فارس و قسمت کمی از خوزستان که بیشترین ارتباط را بنا به گفته مورّخان تاریخ هخامنشیان، باید با او داشته باشند، هیچ داستانی، شعری، اسطوره ای نساختند و درهیچ جایی ذکرش نکردند؟ چرا مردمِ سرزمینش با او و سلسله اش با قهر رفتار کردند و قهرآمیز از یاد و خاطرشان حذفش کردند؟ و عجیب تر اینکه، نام نابود کننده این سلسله، یعنی اسکندر را در شعر و داستان و اسم گذاری روی فرزندانشان؛ آنهم نه با غضب بلکه با استقبال، حفظ کردند؟ شما بعنوان هر مخاطب متوجّه به و استفاده کننده از متن، وقتی اشعار دَری موسوم به اشعارِ فارسی باقی مانده از شعرای قدیم را میخوانی، اسم اسکندر را می بینید یا کوروش را؟

معروف ترین شعرای فارس؛ یعنی حافظ و سعدی از چه کسانی نام برده اند و چه کسانی را جا انداخته اند؟ و چرا؟ جالب نیست که چرا اسم اسکندر، با این که خارجی بوده و هخامنشیان را برانداخته است، اینهمه در این سرزمین روی اسم افراد گذاشته شده است ؟؟؟؟!!! ولی اسم شاهان هخامنشی در طول تاریخ  این سرزمین اینطور نبوده است؟!!! از سوی دیگر، حکومت اسکندر و جانشینان او هم  که مدّتی حدود پنجاه سال را هم برای آن ذکر کرده اند، چندان طولانی نبوده است که بتواند، فراموشی تاریخی ادبیّات شفاهی را بوجود بیاورد. همچنین از تاریخ پیش از اسکندر و جانشینانش، در این منطقه هم ادبیّات شفاهی باقی مانده و هم اسناد و مدارکی ثبت شده و حفظ و پیدا هم شده اند. و اگر آنچنان که امروزه گفته شده و مقبول بسیاری واقع شده است، ورود اعراب و کتاب سوزی باعث شده، منابع از دسترس خارج بشوند، چرا در مورد اوستا و داستانهای فردوسی این اتفاق نیفتاده و تازه چرا در مورد منابع ملل دیگرِ واقع در آذربایجان، آنادولی، استانبول، مصر و ...، این اتفاق نیفتاده و فقط منابع فارسیان نابود شده است، آنهم بصورت گزینشی؟ اگر کتابها و مکتوبات این منطقه در حمله اعراب و اسکندر و ... سوخته است، پس چرا فقط تاریخ کوروش حذف شده است؟ اگر مکتوبات سوخته اند، داستانهای شفاهی که از بین نرفته، وجود داشته است و مثلاً داستانهایی که فردوسی از شاهان قبلِ کوروش بخصوص در شرق این منطقه، به شعر تبدیل کرده است یا داستانهای دده قورتوت و ادبیات آشیقی و شفاهی در غرب این منطقه واقع در آذربایجان، امکان ماندگاری در ادبیّات شفاهی مردم داشته است، ولی داستان کوروش با آن عظمت و شکوه و جلالش و حماسه هایش نابود شده است؟ چرا عید سالانه (موسوم به نوروز، اَرگِنِه قون، ایل بایرامی و ...) و مراسمات قبل و بعد این سنّت، در دوره اسلامی هم حفظ شدند، از اوستا هم نامی ماند و از رستم و ...، ولی کوروش با آن همه عظمت و شخصیت مثبت اش، از فکر و ذهن مردم از بین رفت. شعرایی که نام برده شد، بزبان دَری شعر سروده اند و گرنه در این منطقه، تورکان، ادبیّات شفاهی و مکتوب دیگری بزبان تورکی نیز دارند که در اینها هم، ذکری از کوروش و حماسه هاش نیست. امّا مخصوصاً به ادبیات دَری زبان اشاره شد که بنظر میرسد در مواردی نظیر اشعار و نثر باقی مانده از حافظ و سعدی، باید بیشتر با کوروش در ارتباط  بوده باشد و او را اسطوره سازی میکرده است. ولی چنین چیزی صورت نگرفته است و برعکس نابود کننده هخامنشیان وارد ادبیّات و اسم و رسم مردم این منطقه شده است. 

پس یک چیزهایی بوده است که باعث قهر مردم شده و همچنین آن صفاتی که به کوروش تاریخی 2500 سال پیش نسبت میدهند، وجود نداشته است که مردم هم بخواهند ماندگارش کنند. حادثه قهرآمیز را کمابیش میدانیم، یعنی ورود اِستِر و مُردخای بنی اسرائیلی، حوادث تلخی را رقم زده است. امّا همه اینها باعث نمیشوند که مرد به این حدّ نیکوصفت قبل از این حادثه؛ یعنی کوروش فراموش بشود. بنا به شواهد موجود در خود این سرزمین (یعنی قسمت عمده ای از منطقه جنوب غربی آسیا و شرق و جنوب شرق اوروپا که شامل عراق و بین النّهرین، ایران و آذربایجان و طبرستان یا مازندران کنونی و کاووسیان و کاسیان و گیلان کنونی و سیستان و کرمان و فارس و خوزستان و خراسان وایلام و کرمانشاه کنونی واَنشان آن روزگار و ... است)، چنین کوروشی با این اوصاف وجود تاریخی نداشته است. یعنی این اوصافی را که این نوشته موسوم به کتیبه پارسوماش از کوروش تاریخی 2500 سال پیش بعنوان بنیانگذار سلسله ای بنام هخامنشی می گوید، وجود نداشته است. مسأله دقیقاً برعکس می نماید، یعنی اینکه امپراطوری هخامنشیان است که در مدّت طولانی حکومت خود و در نتیجه جنگها و لشکرکشی ها و کشتارهای وسیع انسانی، باعث زوال قسمت عمده ای از حافظه تاریخی و ادبیّات شفاهی اصلی ترین منطقه تحت حکومت خود یعنی مردمان غرب ایران امروزی، آذربایجان و عراق و قسمت هایی از آنادولی نسبت به حکومت های قبل از امپراطوری هخامنشیان و دورانهای نسبتاَ آرام و باشکوه آن زمان شده است. چرا که حافظه تاریخی و ادبیّات شفاهی مردم منطقه خراسان و ایران و تورانِ مدّنظر فردوسی نسبت به حاکمان وقهرمانان آن منطقه، بخوبی در اشعار فردوسی خود را نمایان می سازد.  

در مورد تخت جمشید، بررسی های بنای آن و محدوده آن بهمراه تصاویر موجود از بناسازیهای جدید آن، مسجّل کرده اند که در دوره پهلوی یعنی دوره رژیم سابق، آنجا به آن شکل، توسّط مستشرقین و مورّخین یهودی و آمریکایی وغربی ساخته شده است. وجود تاریخی نداشتن چنین مکانی، امر مسجّلی است. بررسی های انجام شده توسّط محقّقین تاریخ پژوه چندی، آشکار کرده اند که در آنجا بناهای تاریخی دیگری از دوران قبل از هخامنشیان نظیر عیلامیها  و ... و نیز سلوکیان یونانی وجود داشته است که نابود شده و با بناسازی صورت گرفته، برخی مصالح بناهای تاریخی آن منطقه در بنای جعلی تازه ساز، مورد استفاده قرار گرفته است. در کلّ آنچه وجود دارد، متعلق به هخامنشیان نیست. برخی محقّقین همچون آقای «ناصر پورپیرار» در مورد جعلیّات تاریخی و بنایی منتسب به هخامنشیان بسیار نوشته اند. در این باره سایت های مجازی دیگر ایرانی نیز به بررسی بناسازی های جدید در دوره پهلوی در محدوده تخت جمشید پرداخته و بر جعلی بودن بنای منتسب به هخامنشیان در این محدوده اشاره کرده اند. 

 در مورد کتیبه های نسبت داده شده به این کوروش تاریخی هم همین طور می باشد. برخی مورّخان و محقّقین تاریخی در این سرزمین میگویند آنها متعلّق به حاکمان قبل از کوروش یعنی حاکمان منطقه بین النهرین و.. در همین منطقه است. برخی محقّقین و کتیبه خوانان زبان های آن دوره نظیر آقای «عبدالمجید ارفعی»، گِل نوشته پخته شده در آتشِ معروف به «منشور کوروش» را با انتساب واقعی به این کوروشِ تاریخی و با باور به غیرجعلی بودن این گِل نوشته، ترجمه و بررسی می کنند.  برخی محقّقین و تاریخ دانان نظیر خانم «هایده ترابی»، ابتدا با پیش فرض قبول وجود این کوروش تاریخی و صحّت این گِل نوشته موسوم به منشور یا استوانه کوروش، بیان میدارند که  تعریف یک فرمانروا از خود در یک سخنرانی یا کتیبه و ...، نمی تواند دلیلی بر صحّت واقعی ادّعاهایی که در تعریف و تمجید از خود می گوید یا گفتارهایی که افکار و عقاید و کردار خوبی را به آن فرمانروا نسبت می دهند، باشد. وی با برشمردن برخی حاکمان معاصر، بیان می کند که بایستی به عمل واقعی حاکمان در حکومتشان و آنچه در تاریخ اتّفاق افتاده است، رجوع کرد. همچنین با اشاره به تحقیقات تاریخی و کشفیّات باستانی منطقه بابل، بیان می کند که تاریخ آن دوره تا حدود زیادی کاملاً آشکار شده است و این یافته های باستانی، خلافِ گفته های گِل نوشته معروف به منشور کوروش را نشان میدهد. بنابراین، این کوروش تاریخی ]منتسب به 2500 سال قبل در دوره هخامنشیان و بعنوان مؤسّس این امپراطوری[ واجد وصفیّات مثبت نوشته شده در گِل نوشته موسوم به منشور کوروش نبوده است و وصف صورت گرفته در این منشور منتسب به وی نیست، بطوری که اسناد تاریخی دنیا و بیشتر کشورها با تاریخ و اسناد ایرانی در تضادّ کامل است. وی همچنین به جعل استوانه کوروش در زمان محمّدرضا پهلوی اشاره می کند بطوریکه باعث شده ایرانیان با دروغ و بزرگنمایی و داستان زندگی کنند. «آمِلی کورت» انگلیسی یکی از هخامنش شناسان برجسته؛ استاد دانشگاه کینگز لندن، کالج دانشگاهی لندن و مدرسه مطالعات مشرق زمین و آفریقا هم، محتوای گِل نوشته معروف به منشور کوروش را ناشی از تعلّق خاطر و نیاز کوروش به خدایان بابلی و دروغ هایی برای توجیه حمله به بابل می داند و آنرا در بردارنده مطالبی نمی داند که بتوان عنوان منشور حقوق بشر را بر آن نهاد. او در مقاله ای که نوشته است، « از چهره معرّفی شده از کوروش انتقاد می کند و آنرا تحریف تاریخ می خواند. کورت تصوّر اینکه شاهنشاهی هخامنشی یک شاهنشاهی برجسته و تحسین برانگیز است را ناشی از خطا در بازگویی سیاست های هخامنشیان می داند. او همچنین آورده که آنچه درباره کوروش گفته میشود، تنها یک بزرگ نمایی تبلیغاتی است». 

در هر صورت، اصل این گِل نوشته در دسترس ما نیست که بتوانیم در مورد متن قطعی و ترجمه دقیق آن، اظهار نظر قطعی کنیم. امّا با فرض صحّت ترجمه هایی که از متن منتشر شده است، می توان به تناقض های درون متنی این گِل نوشته موسوم به منشور یا استوانه کوروش هم اشاره کرد. 

بعنوان مثال در سطور 33 و 34 متن ترجمه شده مقبول منتشرشده این گِل نوشته (منشور کوروش) چنین آمده است:

 «و خدایان سرزمین سومر و اَکد را که نبونئید – در میان خشم سرور خدایان- به بابل آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت به جایگاه‌هایشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان می‌سازد».

با توجّه به متن، کوروش عمل خود در بازگرداندن خدایان سومر و اَکد به جایگاه هایشان را به دستور مَردوک؛ سرور بزرگ نسبت میدهد. مَردوک نام بزرگ خدا یا بزرگ بت مورد پرستش بابلیان است. چگونه این خدایی که بُت هست، به کوروش دستور داده است؟!!!! اگر مَردوک، نام بُتی سنگی یا هرچیزی از مادّه مصنوع انسان بوده باشد، که توان سخن گفتن نداشته است، و اگر منظور از مَردوک نام بزرگ خدای مورد پذیرش ادیان ابراهیمی باشد، که از مادّه نیست و بنا به کتب ادیان توحیدی و ابراهیمی، با بندگانی خاصّ همچون رسولان و امامان –  بنا به متن کتاب مقدّس قرآن، امامت بعنوان یک مقام بزرگ تر از نبوّت -  سخن می گوید، در این صورت، چطور می توان قبول کرد که این خدا با کوروش بعنوان یک حاکم سخن گفته باشد؟!!! آیا کوروش پیامبر یا امام بوده است؟!!! یا اینکه پیامبری که در زمان کوروش زندگی می کرده است، دستور خدا را به کوروش ابلاغ کرده است؟. متن کتیبه های منسوب به کوروش و هخامنشیان تاریخی 2500 سال قبل، یا نوشته های مربوط به او در کتب یونانی و بنی اسرائیلی، از پیامبری یا امامت کسی بنام کوروش، سخنی به میان نیاورده اند. همچنین چیزی هم از پیامبری که دستور خدا را به کوروش ابلاغ می کرده، نگفته اند. در متن کتیبه های کشف شده و منتسب به کوروش تاریخی 2500 سال قبل و هخامنشیان هم، چیزی از پیامبری الهی کوروش گفته نشده است، همچنین در این کتیبه ها و بخصوص در متن ترجمه شده گِل نوشته معروف به منشور کوروش، از پیامبر دیگری هم که دستور خدا را به کوروش ابلاغ کرده باشد، سخنی به میان نیامده است. بنابراین تناقضی آشکار در متن وجود دارد که صحّت سخنان این کوروش تاریخی را زیر سؤال می برد. 

 مورد جالب توجّه دیگر اینست که بنا به کاوش ها و کشفیّات تاریخی، در منطقه ای که هخامنشیان در آن حکومت کرده اند و مجاورت آن، قبل ازهخامنشیان، حکومت های محلّی وجود داشته که در هر کدام بنوبه خود پیشرفت تمدنی وجود داشته است و زایش علمی و تمدنی مختصّ دوره خودش بوده است. تمدن بین النهرین، تمدن مانناها، اورارتوها، ایلامی ها، شهرسوخته، بم و ...  . این منطقه بهمراه مصر و یمن، و منطقه کنعان در مدّت کوتاه حکومت داود نبی و سلیمان نبی (که بعد از حضرت سلیمان توسّط برخی از بنی اسرائیلیان غیرموحّد و بد ذات به تباهی و سقوط رسید)، بنوبه خود، پیشرفته ترین قسمت زمین در عصر قبل این کوروش هخامنشی بوده و بیشترین زایش تمدنی را داشته است. با سربرآوردن سلسله هخامنشی، امپراطوری شکل میگیرد، امّا این امپراطوری بنحوی پیش رفته که دیگر بعد این امپراطوری خبری از این زایش تمدنی و پیشرفت های علمی در این منطقه نیست. یعنی نتیجه امپراطوری هخامنشی برای این سرزمین و مردم آن فاجعه بوده است. البتّه برج و بارو بوده است، امّا دیگر تا ظهور دین اسلام، زایش علمی و تمدنی وجود ندارد و بناچار فقدان دانشمندان و اندیشمندان قابل توجّه و پیشرفت های علمی واجد گزارش و آثار بجامانده از آن و متون علمی مکتوب یا علوم پیدا شده در دوره تاریخی هخامنشیان یا ساسانیان را که با ظهور اسلام پایان می یابد، به دروغی همچون کتاب سوزی و تمدّن سوزی در حمله اسکندر و اعراب مسلمان نسبت میدهند. در حالی که آثاری از این کتاب سوزی و تمدّن سوزی هم وجود ندارد. با وجود اینکه بعد از محمّد رسول الله، صالحان، حکومت را مگر دوره کوتاه چند ساله ای بعهده نگرفتند، و امویان و عبّاسیان حکومت کردند، امّا تحت همین حکّام ظالم هم، باز دانشمندانی در این سرزمین تربیت شدند و نزج تمدّنی صورت گرفت. یعنی چیزی که با هخامنشیان به انقراض رفت.  یک مورد هم در مورد یهودیان امروز گفتنی هست. که آن هم نسب غیر بنی اسرائیلی اکثریّت قریب به اتفاق یهودیان امروز هست. دو گروه اشکنازی و سفاردی، بنی اسرائیلی نیستند. یهودیان خاورمیانه که  عدّه قلیلی اند هم نسب بنی اسرائیلی شان معلوم نیست. بهرصورت، بطورقطعی اکثریّت قریب به اتّفاق یهودیان امروز دین بنی اسرائیلی دارند و نه نسبت و نژاد بنی اسرائیلی.

امّا در کنار همه این مطالب، باید به نکته ای در باب کتیبه های منتسب به کوروش و هخامنشیان  اشاره کرد. علی رغم شهرت و معروفیّتی که گِل نوشته معروف به استوانه یا منشور کوروش پیدا کرده است، حتّی در ترجمه ای که از متن کتیبه معروف به پارسوماش صورت گرفته است، سخنان ادبی عالی و واجد شیوایی و شکوه خیره کننده ای را مشاهده می کنیم که از فرد بسیار مهمّی سخن بمیان می آورد؛ یعنی از کوروش بعنوان منجی منتظران و پناه بی پایان منتظران و مولود برگزیده خدا که قبل از آمدنش ارمیای نبی و دانیال نبی وی را در خوابهای آسمان دیده اند و دانای دانایان گفته است که ما کوروش را کمربسته خویش دانسته ایم. وی  پیشگوی فردای فهمیدگان است که خزائن زمین را باز خواهد کرد. جملاتی در وصف خود گوینده  بعنوان حاکم و فرمانروایی مقتدر و باورهایش و کردارش و سخنانی معطوف به آینده را می بینیم که گستره فرمانروایی اش تمام زمین است. گوینده از چه آینده ای صحبت می کند و چرا خود را اینچنین بزرگ توصیف می کند؟!!! آیا چنین حاکم بزرگ و عدالت گستری در تاریخ حکومتهای جهان دیده شده است؟!!!!

با توجّه به آنچه به اختصار اشاره شد، تاریخ دنیا و خاورمیانه بخصوص منطقه عراقین، ایران، آذربایجان، آنادولی و شام و منطقه ایلام باستانی و خوزستانی که ظاهراً باید دربرگیرنده منطقه پارسوماش باشد، چنین حاکم و دولتِ بسیار عادل و آزادمنشی که چنین نتایج اقتصادی و علمی خیره کننده ای را در محدوده ای وسیع و اساساً در گستره زمین دربرداشته است، به یاد ندارد. آثار و کشفیّات دورانهای باستان، چنین چیزی را روایت نمی کند. البتّه حاکم خوب و دورانهای باشکوه تمدّنی وجود داشته اند، بطوری که کتب غیرتحریف شده ادیان توحیدی و ابراهیمی هم به آنها و حکومتهایشان اشاره کرده و آنرا بازگو کرده اند یا آثار و کشفیّات باستانی، وجود قطعی چنین دوران های باشکوهی را عیان می کنند و یا در کتب تاریخی که دقیق و غیرتحریف شده، وقایع را ثبت کرده اند احوال و چگونگی حکومت چنین حاکمان و دولتهایی مشخّص شده است. امّا اوّلاً در موارد بسیاری، محدوده حکومت محدود به یک کشور نسبتاً کوچک یا نسبتاً پهناور بوده است که نمی توان امپراطوری عظیم کوروش را در آنها تصویر کرد. یا اگر هم امپراطوری بزرگی بوده است؛ یا حاکم آن دولت، چندان عادل و مهربان و آزادمنش نبوده است یا اگر هم بوده است، دوران حکومت محدود و کوتاه بوده است و امکان برپایی چنین عدالت و اقتصاد درخشان و حیرت انگیزی را نداشته است. و بطور کلّی در مواردی هم که حاکم امپراطوری یا دولت خوب بوده است، نام آن حاکم تاریخی، کوروش نبوده و دولت مستقر هم، سلسله هخامنشی نبوده است. همچنین گستره آن فرمانروایی هم تمام زمین نبوده است و اساساً هم، هیچ کدام خود را منجی موعود، عنوان نکرده اند در صورتی که کوروش متصوّر در لوحه پارسوماش، آشکارا خود را همسخن با خدا و موعود برگزیده او و منجی منتظران عنوان می کند. برخلاف متن ترجمه شده از گِل نوشته معروف به منشور کوروش، کوروشی که در کتیبه مشهور به پارسوماش سخن می گوید آشکارا موحّد است. در صورتی که تاریخ هخامنشیان، پایبندی آنها را به خدای ادیان ابراهیمی و خدای یکتا نشان نمی دهد. کردار و اعمال آنها هم، رفتار مؤمنانه ادیان مطرح دنیا و حتّی رفتارهای انسانی مورد انتظار از یک انسان خوب و رئوف را نشان نمی دهد. چنین فردی در تاریخ دنیا و این منطقه بطور قطعی وجود نداشته است و اگر وجود داشت قطعاً مردمان آنرا در ادبیّات و مکتوبات خود روایت می کردند و آثار و کشفیّات باستانی هم وجود چنان دولت محیّرالعقول و عدالت گستری را عیان می کردند. و در هرصورت، یا این لوحه از اساس جعلی است یا اگر جعلی نیست امکان جعل اسم و مکانهای نام برده شده وجود دارد و یا اینکه این کوروش فردی است مربوط به آینده ای که هنوز ظاهر نشده است و منجی ای که هنوز در تاریخ دنیا، حکومتش را عیان نکرده است. که در اینصورت هم این سؤال مطرح است که اگر چنین کوروشی قرار است در آینده ظاهر شود، پس چه کسی در گذشته مربوط به 2500 سال قبل، این لوحه را نگاشته است؟ اگر اسم واقعی این منجی، کوروش بوده است، پس چرا ادیان مطرح دنیا که منجی محورند، چنین نامی را بعنوان منجی آخرالزّمانی شان ذکر نکرده اند؟ و مردم این منطقه و خود فارسیان(به عنوان اسم یک قومیّت تاریخی) هم از اینکه قرار است منجی کوروش نامی داشته باشند بی خبرند؟  چنین امری محال است ودر نگاه اوّل جعلی بودن کلّ کتیبه یا لوحه را نشان میدهد مگر اینکه فقط اسامی و اسم مکانها را ناشی از ترجمه غلط بدانیم که ناشی از دراختیار نبودن اصل لوحه باشد یا حتّی ترجمه اشتباه یا دستبرد در اسامی فرمانروا و مکانهای مورد اشاره یا حتّی رمزآلود بودن اسامی موجود در اصل لوحه وجود داشته باشد. بهرصورت، هم امکان جعل اسم و یا ترجمه غلط و هم امکان دستبرد در چنین متنی از قبل موجود، توسّط خود فرمانروایان هخامنشی و جایگذاری اسامی خود در نامها و مکانهای موجود در لوحه وجود دارد. تنها یک نکته را به قطعیّت می توان گفت که چنین کوروشی آنچنان که کتیبه های منتسب به هخامنشیان بیان می کنند، در تاریخ پارسیان ودیگر اقوام این منطقه، در زمانی در حدود 2500 سال قبل از این یعنی حدود 500 سال قبل از میلاد مسیح بعنوان بنیانگذار سلسله ای بنام هخامنشی وجود نداشته است.  

مؤلّف مقاله: یاشیل غفّاری – دکترای علوم سیاسی(جامعه شناسی سیاسی) – 8/24/2018 – 2/6/97