داخیلی

 بخش دوم تبادل ديدگاه در مورد حوادث پارك گزي استانبول در سال 2013Aysun Kayaci2

محمد بابايي (دور دوم)

نکته بعدی در خصوص خواست معترضان پارک گزی است که از یک خواست مبتنی بر حفظ یک پارک قدیمی به برافتادن حکومت اردوغان منتهی شد. حرف شما درست است و خودم در استانبول شعار گئت گئت معترضان را می شنیدم و قضیه پارک اساساً به حاشیه رفته بود. اما این موضوع نشانه دیگری هم دارد و حاوی خبر خوشی نیست. در ایران هم کوچکترین اعتراض عملاً به بزرگترین خواست منتهی می شود و از کنترل خارج می شود. همین اعتراضات اخیر هم اینگونه بود که مقامات آن را اغتشاش نامیدند. حتی گفته می شود که اعتراضات ابتدا از مشهد و توسط خیلی خودی ها شروع شد و بعد مردم جدی گرفتند و کنترل از دست خارج شد. اینکه در ترکیه یک خواست کوچک به اعتراضات گسترده منتهی می شود، اولاً حق جامعه است، و در ثانی نشان از این دارد که این اعتراضات به موقع و از مجاری درست فرصت بروز نیافته است. این موضوع نشان می دهد که معترضان کلاً نگران آینده هستند و آینده هم نشان داد که نگرانی آنها بیهوده نبوده است


نکته بعدی در خصوص بیست و پنج درصدی است که در نوشته شما مدام به آن تاکید می شود. اگر منظور پایگاه مردمی بزرگترین حزب مخالف است، حق با شماست. اما اگر منطور مخالفان حزب عدالت و توسعه است، اصلاً اینطور نیست. تمام انتخابات ترکیه نشان می دهد که دقیقاً نصف و شاید نصف بیشتر جامعه ترکیه مخالف اردوغان هستند. بعضاً دشمن او هم هستند و از او نفرت دارند. فی الواقع اگر همه مخالفان با هم متحد شوند و کاندید واحدی داشته باشند، چه بسا او را شکست هم بدهند.

از آن گذشته طوری از سابقه ج ه پ نوشتید که گوئی در ترکیه همیشه با دوپینگ ارتش این حزب سر کار بوده است. معروفترین نخست وزیران ترکیه دست راستی بودند و احزاب راست مثل مام میهن سالها حکومت را در ترکیه در دست داشت. آنها هم در قابت با ج ه پ پیروز شده بودند. بنابراین اصلاً درست نیست که فقط روی 25 درصد ج ه پ تاکید کنیم. بهتر است از پنجاه درصد جامعه صحبت کنیم که بسیار متکثر هستد و در مقابل پنجاه درصد یکپارچه تحت رهبری اردوغان معمولاً انتخابات را می بازند

نکته دیگر در خصوص تفاوت کیفی این دو پنجاه درصد است. من با نوشته های پیشین شما خیلی بیشتر موافق هستم. و تصور می کنم در فضای ایران جزو معدود کسانی هستید که در این خصوص کارشناسانه قلم زده اید. نکته ای که شما روی آن کار کردید این بود که از همان ابتدای جمهوری ترکیه اصولاً بخش مذهبی و بخشهای درونی ترکیه و دور از سواحل غربی، دهها سال بود که عملاً از عرصه سیاست حذف شده بودند و نمایندگانی در قدرت نداشتند. حزب عدالت و توسعه این بخش را به خوبی نمایندگی کرد و عملاً آنها وارد عرصه سیاست شدند. همانطور که در نوشته های خود شما هم هست، این بخش بی تجربه هم بود و بعضاً اشتباهات ابتدائی می کرد و بعضی مقامات منسوب به این بخش بعضاً حرفهای احمقانه هم می زنند که اسباب دردسر برای حزب می شود

ما نمی توانیم از این نکته غفلت کنیم که اغلب اقشار باسواد و تحصیل کرده و مدرن و دانشگاهی و امروزی جامعه ترکیه جزو پنجاه درصدی هستند که مخالف اردوغان هستند. و این موضوع در هر کشوری برای هر حاکمی یک مصیبت است که بخش روشنفکر را از دست داده باشد. در امریکای فعلی هم چنین است. به ندرت یک چهره دانشگاهی و روشنفکر از دونالد ترامپ حمایت می کند. اگر ترامپ 60 درصد هم رای داشته باشد این ایراد همچنان سر جای خود هست.


نکته بعدی در خصوص دوام دولت اردوغان است و اینکه مخالفان می خواستند با ابزارهای فراقانی آن را براندازند. کدام ابزار فراقانونی؟ 

ببین علیرضای عزیز، من به همه این حاکمانی که مدام از دشمن و خیانت و سیاست خارجی صحبت می کنند حسابی مشکوکم. اردوغان هم یکی از آنهاست

اگر منطور این است که مخالفان به هر وسیله ای چنگ می زدند که بلکه او را از اریکه قدرت پائین بکشند، حق با شماست. ولی مگر در سایر کشورها چنین نیست؟ چرا در ترکیه باید چنین باشد؟ 

همین الان در امریکا صحبت از این است که روسیه در انتخابات آن کشور دخالت کرده است. قرائن هم همین را نشان می دهد. از آن گذشته دوران کودتا و اقدامات فراقانونی هم سپری شده است. جهان از کودتا استقبال نمی کند. در ترکیه هم معلوم شد این کودتا یک کودتای سنتی از طریق افسران لائیک نبود. عملاً کودتا را شریک سابق علیه رئیس جمهور انجام داد. کودتا را بخش دیگر اسلام گرای ترکیه انجام داد که قرار هم نبود اگر موفق شدند قدرت را به ج ه پ و یا دیگران واگذار کند. و ج ه پ و حزب ملی گرا در سرکوب کودتا و مخالفت با کودتا سنگ تمام گذاشتند

من تا اندازه ای که در کشورهای مختلف انتخابات و رقابتهای انتخاباتی را دنبال کردم، فضا همین است. رقبا به هم رحم نمی کنند و اگر به تله قانون نیفتند، از هر ابزار غیرقانونی و فراقانونی هم علیه رقیب استفاده می کنند. حالا اردوغان در ترکیه اسم این را توطئه گذاشته است. اصولاً جامعه ترکیه به طرز بیمار گونه ای مبتلا به تئوری توطئه است. و اردوغان هم از این موضوع سوء استفاده می کند. وگرنه هم دخالت کشورهای دیگر تا حدودی طبیعی است و هم توطئه و جنگولک بازی حریفان امری پذیرفته است

اما در خصوص خواست معترضان پارک گزی از دولت طی مذاکرات، من حقیقتاً از شما انتظار نداشتم که اینگونه تبلیغاتی بنویسید. هیچ اطلاعاتی در این خصوص ندارم، اما مبانی را می شناسم. هیچ آدم عاقلی نمی گوید ما به تظاهرات پایان می دهیم و شما هم فلان پروژه ملی را متوقف کنید. آن مقام هم که از او نقل کردید احتمالاً و فی سبیل الله مطلب خلافی را گفته است

اما هیچ بعید نیست که معترضان و حتی احزاب مخالف به ابرپروژه های ترکیه ایراد داشته باشند. ما می دانیم که ابر پروژه ها بعضاً یک کشور را به خاک سیاه هم می نشاند. زمان شاه در ایران هم این اتفاق افتاد و پروژه های بزرگ و غیرکارشناسی دولت را بی پول کرد. در مورد ترکیه هم اردوغان مدام از بزرگترین فرودگاه و فلان و بهمان می گوید، اما خیلی از کارشناسان نگران سقوط اقتصادی ترکیه هستند. خیلی ها این نظر را دارند که ممکن است به یک باره پرده بر افتد و پروژه ها نیمه تمام بمانند و کسری بودجه کمرشکن باشد. اردوغان با سیاست ورزی فوق العاده و حمایت مادی کشورهائی مثل قطر این مسئله را تا حدودی پوشش داده است. اما به هر حال سیاست های بسیار بلند پروانه بدبختی های بسیار عمیق هم دارد که اقتصاددانها بهتر می دانند

یکی از عوارض همین موضوع هم سقوط ارزش لیر است. ارزش لیر نسبت به چند سال گذشته نصف شده است و ما که در ایران با این مسئله مواجه هستیم بهتر می دانیم که بر سر دارائی های مردم عادی ترکیه چه بلائی می آید

و نکته دیگر در خصوص محبوبیت و مقبولیت اردوغان است. خوشبخانه ترکیه هنوز به حال و روز روسیه نیفتاده و نخواهد افتاد. چون ترکیه جامعه مدنی سرزنده و معتبری دارد. اما پوتین در روسیه حتی مقبولیت بالای هفتاد درصد دارد. این کشور مافیائی یکی از کثیف ترین قدرتهای جهان است. پوتین بیش از هفتاد درصد رای مردم را دارد و سایرین قادر به جذب رای مردم نیستند، آیا پوتین دمکرات است؟ آیا روسیه یک کشور مبتنی بر اصول دمکراسی است؟ بدیهی است که نیست.


اما نکته دیگر در خصوص آمار مساجد است. و اینکه طی چند سال گذشته همه چیز در ترکیه اضافه شده به جز تعداد مساحد. خیلی صادقانه عرض می کنم که از آدم روشنفکر و سکولاری مثل شما انتظار نداشتم که این سفسطه ها و شارلاتانیسم اسلام گرایان سیاسی را باور کنید که کاملاً دروغ می گویند

استانبول شهر مساجد است. چشم انداز استانبول اساساً پر از مسجد است. کما اینکه در شهرهای تاریخی اروپا این چشم انداز را کلیساها دارند. رم شهر کلیساهاست. در چشم اندار پاریس و لندن هم کلی کلیسا دیده می شود. در شهر ادیبنورو پایتخت اسکاتلند در هر کوی و برزی یک کلیسای تاریخی وجود دارد
اما مسئله وجه دیگری هم دارد. استانبول یک شهر بسیار مدرن مثل سایر شهرهای اروپائی است. چطور است که شهر مدرنی مثل پاریس، نه تنها با مشکل کمبود مؤمن کلیسارو مواجه است، بلکه برای کلیساها کشیش هم به اندازه کافی ندارند. اما استانبول با بیش از سه هراز مسجد با کمبود مسجد مواجه است؟ یعنی استانبول بر خلاف جهت تاریخ حرکت می کند؟ در همان سوئد که شما زندگی می کنید، طی جهل سال گذشته رفاهشان سر به فلک کشیده، کسی از کمبود کلیسا حرف می زند؟ یا کلیساهای خالی روی دستشان مانده است؟ 

اسلام گرایان در این خصوص کاملاً دروغ می گویند. استانبول به اندازه کافی مسجد دارد و زیادی هم مسجد دارد. آنها دنبال کاسبی خودشان هستند و از آمار و ارقارم استفاده ابزاری می کنند
در عین حال استانبول یک شهری است که میلیونها آدم سکولار هم در آن زندگی می کنند و این مساجد کم کم برای آنها مزاحمت ایجاد می کند. شخصاً یک خانواده فرانسوی را می شناسم که از جنوب فرانسه به استانبول مهاجرت کرده بودند و استانبول را به عنوان محل کار و زندگی انتخاب کرده بودند که بالاخره صدای این مساجد آنها را فراری داد و به فرانسه برگشتند.


نکته دیگر در خصوص حمایت از بشار اسد و حتی حمایت از ایران در ترکیه است. و اینکه کسانی گفته اند اگر جنگی میان ایران و ترکیه اتفاق بیفتد، آنها در جانب ایران خواهند بود. کجای این سخن غیرطبیعی است؟ این نشان از طراوت جامعه دارد که یحتمل اردوغان با گردن گلفتی و پوپولیسم این طراوت را از جامعه خواهد گرفت و کسی مثل ایران جرات چنین اظهاراتی را نخواهد داشت

فرانسه در الجرایز درگیر جنگ بود که بسیاری از روشنفکران فرانسه از همان پاریس در حال سربازگیری برای اعزام به الجرایز بودند تا با ارتش آن کشور بجنگند

در انگلیس حتی یک نماینده مجلس به صدام حسین هم کمک می کرد. در همه کشورها چنین مسائلی وجود دارد

وقتی فرانسوا اولاند در فرانسه سر کار آمد، و مالیات ثروتمندان را افزایش داد، ژرارد دو پاردیو هنرپیشه معروف فرانسوی شهروندی روسیه را پذیرفت و با استقبال گرم ولادیمیر پوتین هم مواجه شد. اما همچنان در فرانسه کار کرد و به پولسازی ادامه داد. اخبار این قضیه را دنبال می کردم، یک بار در یک رسانه فرانسوی کسی او را متهم به خیانت به مام میهن نکرد. حال فرض کتید این اتفاق در ترکیه می افتاد، اردوغان دنیا را روی سر مردم می گذاشت که ال شد و یل شد. شما را به خدا به این ادبیات جهان سومی اردوغان میدان ندهید

در یک جامعه پر طراوت قرار نیست که حتی در جبهه جنگ هم همه از دستور حکومت اطاعت کنند. شما با مواضع من آشنا هستید که چقدر به مسئله سوریه و رژیم جنایتکار اسد حساسیت دارم. ولی اگر در ترکیه کسی در مخالفت با سیاست دولت، به حمایت از اسد و ایران روی آورده و مواضع خود را آشکار هم بیان کرده است، من این را نشانه طراوت این جامعه می دانم. و اگر اردوغان مدام از این مسئله استفاده ابزاری کرده و مخالفان را وادار به سکوت کرده است، نشانه سرکوب جامعه مدنی می دانم.

علي رضا اردبيلي (دور دوم)

پاسخ به سوآلات يا نكات محتاج يك توضيح به ترتيب طرح آنها در متن فوق از آقاي بابايي, شماره گذاري سوآلات يا نكات لازمه يك توضيح، از من است:

سوآل شماره يك: "نکته بعدی در خصوص بیست و پنج درصدی است که در نوشته شما مدام به آن تاکید می شود... تمام انتخابات ترکیه نشان می دهد که دقیقاً نصف و شاید نصف بیشتر جامعه ترکیه مخالف اردوغان هستند. .. بنابراین اصلاً درست نیست که فقط روی 25 درصد ج ه پ تاکید کنیم. بهتر است از پنجاه درصد جامعه صحبت کنیم که بسیار متکثر هستد و در مقابل پنجاه درصد یکپارچه تحت رهبری اردوغان معمولاً انتخابات را می بازندنکته دیگر در خصوص تفاوت کیفی این دو پنجاه درصد است."

جواب: اينكه حزب عدالت و توسعه نزديك به نيمي از آراي رأي دهندگان تركيه را دارد، از نظر اين حزب يك معجزه است. اين حزب با 34 درصد آرا در سال 2002 به حاكميت رسيده است و با نگاهي از هر منظري، اين حزب بايستي سالها پيش از اقتدار افتاده بود. نه اينكه بعداز 16 سال اقتدار، آراي خود را به 50 درصد رسانيده و بقول شما يك پرسپكتيو رسانيدان دوران اقتدار خود به يك ربع قرن را هم پيش رو داشته باشد. من در تحليل خود از علل روي كار آمدن و پايگاه اجتماعي اين حزب تغييري نداده ام. اتفاقا متمركز شدن بر حزب اصلي اوپوزيسيون هم مولود اين تمركز بر علت طولاني شدن عمر حزب عدالت و توسعه در مقام رهبري كشور است. اگر حزب حاكم ايرادات زيادي دارد (كه حتما دارد) ولي در انتخابات پشت سر انتخابات پيروز ميشود، بايستي نگاهي هم به احزاب اوپوزيسيون انداخته و كمي در آنجاها عيب جويي و عيب يابي كرد. هيچ حزب سياسي، داوطلبانه و مثلا از سر رعايت آداب معاشرت، اقتدار سياسي خود را واگذار نميكند. بالاخره بايستي حزبي مدعي كسب اعتماد مردم و قادر به اين كار يعني كسب اكثريت آراي رأي دهندگان، پا به ميدان بگذارد.

حزب جمهوريخواه خلق، حزب آتاتورك و حزب مؤسس جمهوري تركيه است. در كشوري كه اكثريت بزرگي از جامعه،  شيفته و شيداي آتاتورك هستند، چرا حزب آتاتورك با آنهمه تجربه و رهبران به روز باخبر از تحولات دنيا، اينچنين، انتخابات پشت سر انتخابات از حزبي تازه كار (حداقل نسبت به خود) شكست ميخورد؟

احساس ميشود كه شما پنجاه درصد بودن ميزان مخالفان اقتدار سياسي در تركيه را فاكتوري به ضرر حزب حاكم ميدانيد. اما اگر به نقشه سياست داخلي كشورهاي داراي انتخابات رقابتي آزاد در دنيا نگاه كنيد، پنجاه درصد بودن حزب حاكم، امروز بشدت يك پديده ناياب و آرزوي دست نايافتني همه احزاب است.  في المثل، حزب حاكم سوسيال دموكرات سوئد در آخرين انتخابات (در سال 2014)  31 درصد آرا را كسب كرده بود كه اينك در ائتلاف با حزب سبز برخوردار از 7 درصد آرا، در حاكميت است.  

در مورد فرق "كيفي" پنجاه درصد حاكم تركيه با پنجاه درصد اوپوزيسيون، اميدوارم كه هم نظر با خانم زيباروي "آيسون كاياجي" نيستيد كه در يك برنامه تلويزيوني در سال 2008 ادعا كرده بود كه رأي وي نميتواند با راي يك "چوپان كوهي" برابر باشد. اين طرز نگاه، بيشتر از تار مويي با نگاه فاشيستي كه حكومت نخبگان و ابرمردان  جزو اصول اعتقادي مهم آنهاست، فاصله ندارد. در سال 2008 اين ادعاي خانم آيسون كاباكجي بحث زيادي در جامعه تركيه برانگيخت و از هم سو محكوم شد. اگرچه ميتوان حدس زد كه قشري از جامعه تركيه، در درون خود با وي موافق بودند، اما شباهت بيش از حد اين نظر به پرينسيپهاي ايدئولوژي فاشيستي، جايي براي دفاع كسي از وي نگذاشته بود. (عكس فوق)

من اخيرا در مكاتبه اي فيسبوكي با "دوست مهربان" نوشتم كه اشراف بر اعمال و افكار فردي رجب طيب اردوغان چندان ممكن نيست و ما تنها ميتوانيم خصوصيات قابل اندازه گيري "كشور تركيه" را از جهات گوناگون بررسي كنيم. از اين جهت هم، بدون اينكه بتوانيم يا بخواهيم كه كدام پنجاه درصد خوب و كدام خوبتر است، ميتوانيم تحولات تركيه در 16 سال اقتدار حزب عدالت و توسعه را با 79 سال قبل از آن مقايسه كنيم.

حزب وكلاي مدافع!

حزب جمهوريخواه خلق، از سوي برخي مفسران سياسي تركيه، "حزب وكلاي مدافع" هم ناميده ميشود. در بازي دموكراسي، وظيفه احزاب تبديل كردن آرزوها، اميال، آرمانها و خواسته هاي اعضا و رأي دهندگان و حاميان حزب، به پلاتفورم سياسي و مهمتر از همه، تبديل آنها به پروژه اجرايي و عملي است. حزب جمهوريخواه خلق كه اميدي زيادي به تبديل شدن به حزب اكثريت و حزب حاكم ندارد، سعي دارد تا بجاي پيروزي بنظر غيرممكن در انتخابات رقابتي آزاد، از طريق ايجاد جنجال، افشاگري،  شكايت در دادگاهها و از جمله دادگاه قانون اساسي و دادگاه حقوق بشر اروپايي، حزب حاكم را از مسند قدرت به زير بكشد. در انتخابات ژوئن 2015، وعده بالابردن حداقل دستمزد، از سوي حزب جمهوريخواه خلق، كمكي براي شكستن طلسم 25 درصد و بالا بردن آراي اين حزب نكرد. اما وقتي حزب عدالت و توسعه با خوانش نتايج انتخابات و پيامهاي رأي دهندگان در پاي صندوقهاي رأي، همان خواسته را در انتخابات چندماه بعد در نوامبر همانسال در برنامه خود قرار داد، موفق به افزايش جدي آراي خود شد. توضيح متخصصين و مفسرين سياسي تركيه اين بود كه رأي دهندگان با توجه به سابقه امر، به توان افزايش دستمزدها از سوي حزب جمهوريخواه خلق باور ندارند. حمايت حزب جمهوريخواه خلق از اعتراضات گزي پاركي، از هر منظري كه بدان نگريسته شود، محل ايراد دموكراتيك است و در نظر كساني كه روي آوردنشان به اين حزب بايستي موازنه سياسي به نفع آن را تغيير دهد، اقدامي از سر مسئوليت نيست و بيشتر نشان نااميدي از وصال به قدرت حكومتي از طريق توليد پروژه و توليد راه حل قادر به كست اعتماد رأي دهندگان است. دفاع پوپوليستي از يك جنبش سرتاسر خشونت، براي حزبي كه همه ابزار تبليغ نظرات و سازماندهي رأي دهندگان خود را دارد، مطابق پرينسيپهاي بازي دموكراسي نيست. اين كار هيچ فرقي با حمايت حزب ح د پ صلاح الدين دميرتاش از سنگر بندي و قيام مسلحانه در شهرهاي كردنشتن جنوب شرق تركيه ندارد. استفاده همزمان از همه ابزارها و كانالهاي قانوني (شامل دريافت بودجه از محل مالياتهاي شهروندان) در حمايت از آنارشيسم مملو از خشونت با ميدانداري طرفداران ايدئولوژيهاي توتاليتريستي ستايشگر خشونت، يكي از اسرار استمرار 16 ساله قدرت حزب عدالت و توسعه است. اگر  50 درصد مخالف حزب عدالت و توسعه، واقعا 50 درصد "با كيفيت" و مرغوب است، بايستي بتواند از ميان خود، احزابي توانا و رهبراني هوشمند كه توان توليد راه حل و پروژه هاي عملي قابل اجرا دارند، بيرون دهد. اگر خروجي 50 درصد مورد نظر شما، حزب جمهوريخواه خلق و حزب دموكراتيك خلقها با اعمالي چون سنگر بندي مركز استانبول و سنگر بندي شهرهاي جنوب شرق تركيه است، ميتوان حدس زد كه عليرغم گافها و ناكاميهاي متعدد حزب عدالت و توسعه، اين حزب به اين زوديها به 49 درصد نخواهد رسيد. يا اگر هم مثل انتخابات ژوئن 2015 به 40 درصد هم رسيد، آن 60 درصد ديگر چنان مثل جگر صد پاره زليخا دچار تشتت و بي برنامگي خواهند بود، كه نتوانند آراي رأي دهندگان خود را به قدرت حكومتي تبديل كنند. ماهيت تغيير سال گذشته در قانون اساسي و آوردن سيستم رياست جمهوري، در واقع چنين تمهيداتي بود كه يك اكثريت 51 درصدي ناتوان از وحدت دروني براي اداره كشور، نتواند سكان رهبري كشور را بر عهده گيرد. 

 

 

سوآل شماره دو. "نکته بعدی در خصوص دوام دولت اردوغان است و اینکه مخالفان می خواستند با ابزارهای فراقانی آن را براندازند. کدام ابزار فراقانونی؟ ... اگر منطور این است که مخالفان به هر وسیله ای چنگ می زدند که بلکه او را از اریکه قدرت پائین بکشند، حق با شماست. ولی مگر در سایر کشورها چنین نیست؟ چرا در ترکیه باید چنین باشد؟"


جواب: در هر رژيمي (ولو اينكه دموكراسي نيمه كاره يا هر ايراد ديگري هم كه داشته باشد) تا وقتي كه اقتدار سياسي در يك انتخابات آزاد، عادلانه و رقابتي انتخاب/عزل ميشود، تقاضاي استعفا، تحميل استعفا با نمايش زور (اما بدون توسل به زور) مثل مجبور كردن دولت دكتر نجم الدين اربكان به استعفا از طريق صدور اولتيماتوم از سوي نظاميان در 28 فوريه 1997 عليه دولت قانوني پروفسور نجم الدين اربكان، نامشروع و غيرقانوني است. در سال 1992، اقتصاد سوئد در زير رهبري دولت ائتلافي راست-ميانه حاكم بر سوئد، با بحران شديدي مواجه شد. بنحوي كه در طي حدود يك هفته نرخ بهره بانكي  500 درصد(!) اعلام شد. اوپوزيسيون سوسيال دموكرات ميتوانست در چشم بهمزدني كاخ نخست وزري را تحويل بگيرد. اما بجاي اين كار، براي از سر گذرانيدان بحران به همكاري صد در صد با دولت پرداخت. منطق ماجرا اين بود كه دولت بر سر كار آمده از طريق انتخابات با انتخابات ديگري ميتواند عزل شود و مترصد فرصت بودن حتي در شكل استفاده قانوني از بحرانهاي پيش آمده، امري مذموم است.  

در صورتي كه دولت سر كار آمده با انتخابات مانع برگزار انتخابات جديد بشود، يا عليرغم باخت در چنين انتخاباتي حاضر به تحويل پست به طرف برنده نباشد، تازه نوبت تقاضاي استعفاي دولت از طريق توسل به شيوه هاي خشونت پرهيز و مدني است.

سنگر بندي مركز استانبول و نوشتن شعارهاي كمونيستي افراطي در دعوت به انقلاب، تقاضاي استعفاي دولت مشروع، آتش زدن ماشينها پليس، مجهز شدن به ماسكهاي ضد گاز اشك آور، سازماندهي خشونت از طريق فراهم كردن تلهاي بيشمار سنگ و آجر در فواصل منظم به شيوه اي كاملا مركزي و محاسبه شده و لاجرم پرهزينه، فلج كردن قلب توريستي يكي از بزرگترين اقطاب توريستي جهان، ضربه شديد به اقتصاد


در مورد عواقب اقتصادي و هزينه دلاري حوادث موسوم به "گزي اولايلاري" بحثها و محاسبات زيادي صورت گرفته است. يكي از اين محاسبات مربوط به روزنامه طرفدار دولت "صاباح" است كه از يك صورتحساب 157 مليارد دلاري صحبت ميكند. (لينك منبع) https://www.sabah.com.tr/ekonomi/2016/05/26/gezi-tezgahinin-maliyeti-157-milyar-dolar

در گزارشي از روزنامه ليبرال "حوريت" به قلم باريش بالجي ميخوانيم كه بورس استانبول در جريان 13 روزه حوادث پارك گزي به تنهايي 76 مليارد ليره آب رفته است. (لينك منبع) http://www.hurriyet.com.tr/piyasalarin-13-gunluk-gezi-bilancosu-23489964

 

سوآل شماره سه: "من حقیقتاً از شما انتظار نداشتم که اینگونه تبلیغاتی بنویسید. هیچ اطلاعاتی در این خصوص ندارم، اما مبانی را می شناسم. هیچ آدم عاقلی نمی گوید ما به تظاهرات پایان می دهیم و شما هم فلان پروژه ملی را متوقف کنید. آن مقام هم که از او نقل کردید احتمالاً و فی سبیل الله مطلب خلافی را گفته است"

جواب: البته چون بولنت آرينچ مقام دولتي بوده است، شهادت او ميتواند جانبدارانه باشد. اما اين شهادت را وقتي داده است كه از مقامات دولتي و حزبي معزول و حتي مغضوب  شده بود و انگيزه اي براي دادن شهادت دروغ نميتوانست داده باشد.  بولنت آرينچ كه از سال 2002 رئيس پارلمان تركيه بود، در سال 2009 عليرغم ميل خود، اين پست را از دست داد. علاوه بر شهادت وي در سال گذشته در يك برنامه تلويزيوني،  خواستهايي چون خودداري از تخريب (همان بازسازي) مركز فرهنگي آتاتورك در استانبول، متوقف كردن احداث پل سوم بر روي بوسفور (پل ياووز سولطان سليم امروزي)، توقف انشاي مراكز توليد برق آبي، رعايت حقوق علويها، احقاق حقوق متضررين در جريان پروژه ضد زلزله سازي تركيه، توقف سياستهاي مردانه ضد زن، توقف سياست جنگ بر عليه منطقه، حمايت از همه مبارزات براي برابري جنسيتي و خواستهاي ديگر، در بيانيه موسوم به "خواستهاي 6 ماده اي مقاومت كنندگان در پارك گزي" به صراحت قيد شده است. (لينك منبع)
http://listelist.com/gezi-parki-direniscilerinin-hukumetten-talep-ettikleri/

مسئله براي هركسي كه با قواعد بازي دموكراسي آشنايي دارد، روشن است. اعتراض به قطع درختان و طلب حفظ يك پارك بصورت موجود، با اضافه شدن يك ماده نامربوط به مطالبات معترضين، از مشروعيت دموكراتيك ساقط مي­شود. مثلا آنچه معترضين بعنوان "توقف سياست جنگ بر عليه منطقه" طلب ميكنند، بخشي ثابت از سياست حزب جمهوريخواه تركيه CHP  است كه خود را با اقليت علوي حاكم بر سوريه (و رژيم ايران) نزديك حس ميكند و در جنگ داخلي يا به عبارت ديگر، قصابي يك مليون نفر شهروند سوري از سوي رژيم اسد، خود را مدافع بشار اسد ميداند. عكس زير از ملاقات يك هيئت چهار نفره از نمايندگان پارلماني اين حزب شامل حسن آك گؤل و موولود دادو (نمايندگان مردم هاتاي در پارلمان تركيه از CHP)،شافاك پاوي (نماينده مردم استانبول در پارلمان تركيه از CHP) و آيتوغ آتيجي (نماينده مردم مرسين در پارلمان تركيه از CHP)  از بشار اسد در7 مارس 2013 يعني در اوج قتل عامهاي وي عليه مردم خود است. (لينك منبع) CHP Assad
http://www.hurriyet.com.tr/chp-nin-esad-ziyaretindeki-ilginc-detay-23383166

بقيه اين مطالبات هم چون با سرنوشت و منافع 80 مليون شهروند تركيه مربوط است، لزوما بايستي از مجراي قانوني داري مشروعيت لازم  رتق و فتق شود و هيچ ربطي به حفظ يك پارك ندارد.

دولينك از يوتيوب:

دو لينك از يوتيوب كه ماهيت خشونت آميز و سازمان يافتگي خشونت در مقياس كلان را بروشني بي احتياجي به هيچ كلامي نشان ميدهد:

لينك ويدئوي اول 

لينك ويدئوي دوم

 

سوآل شماره چهار: "اما نکته دیگر در خصوص آمار مساجد است. و اینکه طی چند سال گذشته همه چیز در ترکیه اضافه شده به جز تعداد مساحد. خیلی صادقانه عرض می کنم که از آدم روشنفکر و سکولاری مثل شما انتظار نداشتم که این سفسطه ها و شارلاتانیسم اسلام گرایان سیاسی را باور کنید که کاملاً دروغ می گویند.. اسلام گرایان در این خصوص کاملاً دروغ می گویند. استانبول به اندازه کافی مسجد دارد و زیادی هم مسجد دارد. آنها دنبال کاسبی خودشان هستند و از آمار و ارقارم استفاده ابزاری می کنند"

جواب: من نه خودم نوشته ام كه استانبول كمبود مسجد دارد و نه از زبان كس ديگري خوانده يا شنيده ام. آيا شما چنين ادعايي را جايي مشاهده كرده ايد؟

اما در مورد آمار: در اكثر موارد، حتي در كشورهاي بسيار بسته با امكان بسيار راحت دستكاري آمار، ما چاره­اي جز قبول آمار رسمي نداريم. اگر به آمار رسمي تركيه ترديد جدي داشته باشيم، پس بايستي بحث را در حد مشاهدات و استباطات شخصي پيش ببريم. فرض من بر اين است كه اگر آمار وزارت امور ديانت تركيه از شمار مساجد اين كشور، نادرست باشد، به تعداد كافي روزنامه نگار، دانشگاهي، حزب سياسي، رسانه، نهادهاي غيردولتي و... هست كه بتواند، دروغ بودن اين آمار را اثبات كند. براحتي ميتوان ليست اين 87381 مسجد را برداشت و از طريق جستجوي اسامي مساجد تازه ساز، آنرا راستي آزمايي كرد و مثلا اگر نام ده مسجد تازه ساز در آن ليست نبود، اين وزارتخانه را زير سوآل برد. تصورش را بكنيد كه رسانه اي كه دروغگو بودن "وزارت ديانت" را اثبات كند، براي سالهاي مديد ميتواند از اعتبار افزوده از قبل اين كار استفاده ببرد. در هر حال استناد من در ارائه اين آمار، يك وزارتخانه دينداري و ديانت است. اما منبع شما و محل اطمينان شما در نوشتن "
این سفسطه ها و شارلاتانیسم اسلام گرایان سیاسی" چيست؟ آيا منظورتان وزير محترم دينداري است؟ ميدانيد كه اين دستگاه عريض و طويل، برساخته حزب عدالت و توسعه نيست و ساختاري است صد در صد ايجاد شده از سوي شخص مصطفي كمال آتاتورك. اين وزارتخانه بر اساس ماده 136 قانون اساسي تركيه و "در جهت پرينسيپ لائيسيته، با به كنار ماندن از همه ديدگاهها و عقايد سياسي و هدف قرار دادن ايساتدگي و وحدت ملي..." تشكيل شده است. يعني نه سازماني براي دينداران بلكه دستگاهي براي كنترل دينداران و بيشتر شبيه تلاشي براي تبديل همبرگر فروشي به يك شبكه يكدست و قابل كنترول مانند مك دونالد است.

به هر حال اگر هركسي در زمينه افزايش تعداد مساجد (بيش از نسبت افزايش اهالي) سندي دارد، ميتواند ارائه كند.

دوستان زيادي هم به لطف دوستي آقاي بابايي، نظرات ارزشمند بسيار زيادي در پاي اين پست نوشته اند. انعكاس آنها يا جواب بدانها در اينجا ممكن نيست و من تا جايي كه ديده ام، سعي در پاسخ به سوآلاتي داشته ام كه متوجه من بوده اند. 

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي