اخبار

علي رضا اردبيلي:


كنفرانس آمستردام با موفقيت فوق العاده در فضايي از بحث و بررسي و خلاقيت فكري شركت كنندگان و روحيه همكاري و همدلي برگزار شد. اين كنفرانس كه به ابتكار آذربايجاني­هاي مقيم هلند و با حمايت همه جانبه "گون آذ تي وي" تلويزيون ملي آذربايجان جنوبي فراخوانده شده بود بخصوص در هفته­هاي قبل­از  تاريخ برگزاري، مورد توجه جامعه آذربايجاني در داخل و خارج واقع شد. استقبال بيش از حد انتظار حتي تعجب دوستان خوشبين به موفقيت اين مراسم را نيز بر انگيخت. لذا كنفرانسي كه بنام ديالوگ در ميان نيروهاي سياسي آذربايجان  در كنار مراسم بزرگداشت سالروز تشكيل دولت ملي آذربايجان  در سال 1324 بود، خود به واقعه­اي تاريخي در تاريخ رشد تكاملي جنبش ملي و مدرن آذربايجان  شد.

استقبال از اين كنفرانس خواه از سوي شرکت کنندگان حاضر در مراسم و خواه از نظر مشاركت فعالين داخل كشور در بحثهاي مقدماتي در آستانه تشكيل كنفرانس در حد عالي بود. حساس بودن موقعيت زماني و موضع رمزآلود آذربايجان در قبال تحولاتي كه در تهران در جريان است، اهميت خاصي به  اين كنفرانس و شرايط زماني حاكم بر آن داده بود.  هدف من از تحرير اين سطور در ابتدا نوشتن مقدمه­اي براي ترجمه فارسي سند بود اما به خاطر اهميت اين حادثه و سوآلاتي كه در اين روزها به آدرس اي ميل تريبون رسيده است، در زير توضيحي مفصلتر پيرامون تدارك متن پيش نويس سند نهايي و اهميت بندهاي قطعنامه داده و متن مصوبه را به فارسي ترجمه كرده و عرضه ميكنم. مجموعه اين نوشته تقريباً همه مطالبي است كه در يك مصاحبه با تلويزيون گون آذ در حول حوش نقد و بررسي كنفرانس آمستردام از سوي راقم اين سطور بيان شد.

 

 

 


من پيش از اين در مناسبتي ديگر به مقايسه دو سند مهم در تاريخ جنبش ملي آذربايجان اقدام كرده­ام كه در نوشته حاضر از آوردن آن بحثهاي مهم و مرتبط با اين موضوع خودداري ميكنم. يكي از اين دو سند، بيانيه معروف 12 شهريور كه منجر به تشكيل فرقه دموكرات آذربايجان و متعاقباً حكومت ملي آذربايجان در 21 آذر 1324 شد و ديگري "طرح اوليه ای از خواسته های ملت آذربايجان در آستانه انتخابات دوره نهم رياست جمهوری 30 اردیبهشت1384" بود. مقاله مورد نظر با تيتر "ميللی حركاتين تاكتيك لرينده اينتلكتوئل موداخيله" در سايتهاي اينترنتي قابل دسترسي است.

ضرورت: جنبش ملي آذربايجان در موج نوين آن عمري 20 ساله دارد. درست از زمان پايان جنگ ايران و عراق و آغاز فروپاشي امپراطوري شوراها جنب و جوش بي­سابقه­اي در دانشگاهها، مراكز تحصيلي و كل جامعه شروع شد. تدريس موسيقي و رقص آذربايجاني در همه سطوح با سرعت فوق العاده­اي دامن گرفت و از ميان محرومان از تحصيل به زبان مادري، توركي نويسان و توركي سرايان بيشمار به ميدان مطبوعات و نشر كتاب آمدند. فروريزي همزمان قدرت بسيجگري ايدئولوژيهاي "رهايي بخش" ديني و دنيوي (اسلام و كمونيسم)، كادرهاي اوليه جنبش ملي آذربايجان را تأمين كرد. از سوي ديگر، هر ساله با رشد نسلهاي جديد، خون جديدي در كالبد جنبش تزريق مي­شد. با گذشت هر سال، تعداد شركت كنندگان فعال و حمايت مردمي جنبش بيشتر شده و تركيب كادرهاي فعال جنبش جوانتر مي­شد. مثل هر جنبش توده­اي ديگر، در اينجا هم گرايشات متفاوت با درجات متفاوتي از تندروي و كندروي شكل گرفت. تأكيد بر عقلانيت و دورانديشي سياسي و پراگماتيسم از سويي و احساسات ناشي از خشم انباشته دهه­هاي بيشمار تحمل ستم ملي، آثار خود را در جبهه­گيري نيروهاي فعال جنبش ملي آذربايجان نشان داد. با سياسي­تر شدن و تعميق جنبش، خواستها از حد تقاضاي اجراي مفاد قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران فراتر رفت و خواست تأسيس "جمهوري فدرال ايران" با اشتراك برابرحقوقانه تمامي ملتهاي ساكن كشور به يكي از مطالبات جدي جنبش بدل شد. در كنار اين خواست، خواستهاي ديگري از نوع خودمختاري فرهنگي تا استقلال و حتي تشكيل كشور واحد آذربايجان با شركت هردو پاره جنوبي و شمالي آذربايجان شروع به خودنمايي كردند.

در خارج از كشور نيز كه دست دستگاه پليسي رژيم از آن كم و بيش كوتاه است، امكان بازتري براي طرح خواست استقلال كه در داخل غيرممكن است، فراهم بود. بدينوسيله دوران دهساله منجر به اول خرداد 1385، بنوعي دوران روابط تنش آميز دو جبهه فدرالسيم و استقلال بود. طرفداران استقلال با الهام از پروسه كوتاه فروپاشي امپراطوري شوروي، انتظار تحولات سريع در ايران و عملي شدن آرزوي خود را داشتند و در اين راه طرح فدراليسم را مخل اين پروسه بظاهر سريع و كم دردسر ميدانستند. "ايرانچي" ناميدن فدراليستهاي آذربايجان محصول اين دوره از تاريخ تكوين مناسبات در درون نيروهاي سياسي جنبش ملي آذربايجان بود. در پايان اين دوران، سونامي خردادماه 1385 از راه رسيد. متقابلاً برخي از شخصيتهاي فدراليست، ايده استقلال و تشكيل دولت مستقل آذربايجان جنوبي را نوعي "انحراف" از صراط مستقيم ارزيابي مي­كردند و نه يك انتخاب سياسي.

تابلوي روزمحشر: آثار نمايشي معمولاً در قسمتهاي پاياني حاوي صحنه­هاي انحلال و رويارويي نهايي نيروهاي متقابل مطرح در نمايش هستند. صحنه­هايي كه قهرمانان خير و شر رو در رو شده و به زورآزمايي مي­پردازند تا پايان نمايش با غلبه يك طرف يا بصورتي مبهم و بدون تعيين تكليف نهايي رقم بخورد. چيزي كه به انگليسي dissolution يا همان انحلال ناميده شود. چنين چيزي در جنبش­هاي اجتماعي و سياسي نه از طريق تبليغ و آموزش بلكه برمبناي تجربيات عملي موجود در نزد رهبران و شركت كنندگان در جنبش ايجاد ميشود. براي نسلي كه در انقلاب 1357 شركت كرده يا در باره آن هدف بمباران اطلاعاتي قرارگرفته، تحولات انقلاب بهمن (بهمن 1356-1357بهمن)، نزديكترين تجربه­اي است كه تابلوي روز محشر در ذهنشان را شكل مي­دهد. آذربايجان نيز كه كانون فعال انقلاب بهمن بود، از اين قاعده استثنا نبود و نيست. تا وقوع سونامي خرداد 1385، ريختن مردم در مقياس و سيع به خيابانها مقدمه يك پيروزي قطعي بر عليه رژيم ظلم و جور بود. در خرداد 1385 تمامي شهرهاي آذربايجان حتي شهرهايي كه در انقلاب 1357 يك تظاهرات كوچك را هم بخود نديده بودند، به پا خاستند. اين قيام همگاني در همه جاي آذربايجان موفق بود اما با وجود اين، آن چيزي نبود كه فعالين و دست اندركاران جنبش ملي آذربايجان انتظار آنرا داشتند. اين قيام عمومي پيام بسيار جدي و روشني به حاكمان تهران داشت اما در سه و نيم سالي كه از آن تاريخ گذشته است، تبديل به امواج بي بازگشت و غيرقابل مهار انقلاب مردمي نشده است. اين همان مشكل عدم تكرار سناريوي انقلاب 1357 است كه رهبران جنبش سبز تهران را نيز به انديشه واداشته است.

اگر از ايران دورتر برويم شايد نمونه مشابه اين وضعيت را در اروپاي غربي دهه 1920 و 1930 ميلادي بيابيم. نيروهاي ماركسيست در اين دو دهه ملهم از انقلاب روسيه بودند و بعنوان تابلوي روز محشر كه طي آن پرولتارياي صنعتي كشورهاي مختلف اروپاي غربي در دوران بعداز جنگ جهاني اول و بحران سقوط بورسهاي جهاني از اكتبر 1929، بايستي يكي بعداز ديگري در شرايط بحرانهاي اقتصادي و اجتماعي، با بورژوازي حاكم از طريق اعتصابات كارگري درگير شده و با تصرف حاكميت سياسي شاهد پيروزي را در آغوش مي­كشيدند. در آن سالهاي بحراني، اعتصابات كارگري زيادي در اين كشورها به وقوع پيوست اما هيچكدام از آنها طبق مدل روسي به فلج شدن دستگاه فرمانروايي دولتي نيانجاميد. در نتيجه همين يأس بود كه متفكران بزرگ ماركسيست چون آنتونيو گرامشي در بررسي علل ماجرا به تئوري "جامعه مدني" (نه به معني من در آوري آقاي سيد محمد خاتمي) رسيدند.

به هر رو آذربايجان، يكپارچه به پا خواست ولي جنبشي شبيه آنچه از پي قيام 29 بهمن 1356 روان شد، به وجود نيامد. اين واقعه، طرفداران استقلال را كه تا آن موقع در انتظار فتحي قريب طبق مدل انقلاب 1357 و پروسه فروپاشي شوروي سابق بودند، دچار انديشه نمود.  اين از درسي كه خرداد 1385 به نيروهاي استقلال طلب داد. اما فدراليستها نيز از اين تجربه بزرگ بي نصيب نماندند.

پروژه فدراليسم در اصل ايجاد يك سيستم فدرال در كل ايران است و اين بدانمعني است كه بقيه ملتهاي ساكن كشور و بويژه ملتي كه قدرت حاكميتي را در قبضه انحصاري خود دارد، نه تنها نظر مثبتي به اين راه حل نشان بدهد، بلكه صميمانه در تمركززدايي و ايجاد يك سيستم فدرال با ملتهاي ديگر همكاري كند. در جريان سونامي خرداد معلوم شد كه ملت حاكم بجاي تلاش براي براي تشكيل يك ساختار فدراليستي مشترك با ديگر ملتها، حتي از بغض معاويه هم يعني حتي به خاطر مقابله با تعديات رژيم مذهبي حاكم نيز، حمايتي ولو موقتي و مصلحتي از قيام ملت آذربايجان از سوي نمايندگان ملت فارس برنيامد. مجموعه برخورد نيروهاي طرفدار ادامه حكومت انحصاري ملت فارس (كه خود را حتي در صورتي كه يك گروه دونفره هم كه باشند، نيروهاي "سراسري" مينامند) بر بقيه ملل نا اميد كننده بود. اينان اگر دستگاه رژيم ولايت فقيه را به تعلل در سركوب خشن آذربايجان متهم نمي­كردند، مخالفتي هم با ين سركوب نشان نمي­دادند

قيام ملي ماه مه 2006 نشان داد كه تحولات هم پيچده­اند و هم نيازمند زماني طولاني­تر. براي شناخت پيچيدگي­هاي ماجرا نيز توان و تجربه سياسي لازم بود.

اين تجربه كه همزمان هم نيروهاي استقلال طلب و هم فدراليستها را مأيوس كرده بود، نشان داد كه بحث ميان طرفداران اين دو آلترناتيو، بحثي حوزوي مربوط به آينده­اي دور و مبهم است كه اطلاع چنداني از كم و كيف آن در دست نيست و چه بسا كه در برپايي روز محشر معلوم شود كه حق نه آن است و نه اين.

نتيجه اين درسها موجب يك بازبيني و خانه تكاني فكري در همه سو شد. در اين سالها از سويي تعقل و تمكين در روابط حاكم ميان نيروهاي سياسي آذربايجان حاكم مي­شد ولي از سويي بر شدت و حدت تبليغات نفاق افكن از سوي ارگانهاي مشكوك كه ظن قوي از همه سو، به وابستگي آنها به ارگانهاي امنيتي رژيم وجود دارد، افزوده ميشد.   
در اين فرايند بود كه تلويزيون گون آذ با ارتقاي كيفيي سطح كار خود به رسانه ملي آذربايجان تبديل شد. در ادامه، تماسهاي زيادي در كليه سطوح بين گرايشات سياسي مختلف جنبش به عمل آمد.

سابقه امر: در تابستان 1997 مجمع مٶسس "كنگره جهاني آذربايجاني­ها" با حضور نزديك به 600 شركت كننده در شهر لوس آنجلس با موفقيت برگزار شد. اين كنگره كه قرار بود بعنوان يك سازمان چتري، سازمانها و گرايشات سياسي و فرهنگي را در زير سايه خود قرار دهد، بمرور، خود به يكي از اين جريانات تبديل شد. تلاشهاي ديگر از اين قبيل نيز منجر به نتيجه مطلوب نشد و نيروهاي سياسي آذربايجاني تماس و مراودات في مابين خود را از طريق ارگانهاي مطبوعاتي و سايتهاي اينترنتي ادامه دادند. تا اينكه بعداز يك برنامه ريزي طولاني براي دعوت به نشستي در سوئد در تابستان گذشته (كه عملي نشد)، ابتكار دعوت به مجمعي به بهانه مراسم سالگرد تشكيل حكومت ملي آذربايجان در 21 آذر 1324 به عمل آمد و در نهايت با زحمات فراوان عملي شد.

دعوت كنندگان: دعوت به شركت در كنفرانس آمستردام از طرف آذربايجانيهاي هلند به عمل آمد و از سوي تلويزيون گون آذ مورد حمايت رسانه­اي جدي قرار گرفت.

نحوه كار: دعوت به صورت باز از همه نمايندگان جريانات فكري و نيروهاي سياسي مختلف صورت گرفت. اين البته تنها شق ممكن نبود و از جمله در تدارك مراسمي كه اجراي آن براي تابستان 2009 در نظر گرفته شده بود، براي به حداقل رساندن امكان تأثير از سوي عوامل رژيم ، قرار بود كه طبق معيارهايي دعوت به صورت گزينشي باشد. البته دعوت باز جنبه مثبتي داشت، به اين معني كه، امكان اتهام جناحي عمل كردن را از سوي بهانه جويان از بين ميبرد. در مورد ارائه اسناد و تعيين دستور جلسه نيز، به همين شيوه باز، عمل شده بود و از همه تقاضا شده بود كه با آمادگي از جمله با پيش نويسهاي پيشنهادي خود براي ارائه به كنفرانس، در اين مجمع شركت كنند. تاجايي كه من خبردارم از 5 سو اسنادي به كنفرانس ارائه شده است:

1.
متن پيش نويس سه سند در مجموع 11 صفحه به نامهاي زير:
"
سند پایه اجلاس آمستردام، نقشه راه برای فعالین آذربایجانی ساکن خارج" (8 صفحه)
"
پیام شرکت کنندگان اجلاس آمستردام به ملت آذربایجان" (2 صفحه)
"
پیام شرکت کنندگان در اجلاس آمستردام به گروههای سیاسی آذربایجانی" (1 صفحه)
2.
متن پيش نويس " آمستردام بياناتي ، يئكون بياناتا بير تكليف" (2 صفحه)
3
و 4. متن پيش نويس دو سند بر باره لزوم تأمين حقوق برابر بين زنان و مردان.
5.
متن يك قظعنامه در باره زندانيان سياسي آذربايجان نيز در كنفرانس آماده و به تصويب رسيد.

من در اينجا بايد توضيح دهم كه متأسفانه من امكان شركت در كنفرانس را نيافتم و در ضمن به غيراز متن شماره 2 (در ليست فوق) از نحوه تهييه پيش نويسهاي ديگر مطلع نيستم. از اين ميان يك قطعنامه در موصوع دفاع از آزادي زندانيان سياسي و يك قطعنامه در مورد حقوق زنان منتشر شده است.

قرار است متن سه سند مذكور در شماره اول (در ليست فوق) از سوي نويسنده (يا نويسندگان) آنها براي مطالعه عموم و بحثهاي بيشتر در سطح جنبش، منتشر شود. در ادامه اين بخش من اشاره­اي به نحوه تدوين سند شماره 2 ميكنم. اين اشاره بي سبب نيست. شرح جزئيات آماده شدن طرح پيش نويس و مراحل يازدهگانه بحث و بررسي تا تصويب نهايي هم اينك كه همه شاهدان و دخالتگران با حافظه­اي فعال نحوه استقبال از اين اقدام مهم را تعقيب مي­كنند، داراي اين حسن است كه چنانچه من در اين شرح ماجرا از حقيقت دور شده باشم، با تذكر مراتب به تصحيح اين روايت مهم كمك كنند. واقعيت آن است كه تمامي طرفين شركت كننده به اندازه برابر حق ارائه متن پيشنهادي و دخالت در تمامي مراحل بحث و بررسي سند نهايي داشتند. بعداز پايان كنفرانس نيز امكان اظهار نظر و نقد اين سند براي شركت كنندگان كنفرانس و هر شخص ديگري باز است. واقعيت دخالت بيشترين تعداد ممكن از صاحب نظران و فعالين آذربايجاني در تدوين و تصويب اين سند، بخودي خود داراي اهميت زيادي است و نشانه روح دموكراتيك حاكم بر پروسه تدوين اين سند است و كمرنگ كردن اين دخالت همگاني كه بسيار فراتر از شركت كنندگان در كنفرانس را در بر مي­گرفت و شامل افراد متخصص و با صلاحيت ملي نيز بود، ناعدالتي ناروايي است كه اميدوارم با روشن شدن جزئيات اين پروسه مداخله دمكراتيك، كسي مرتكب آن نشود.

داخل و خارج
با افزايش كنترل پليسي هر رژيمي در داخل كشور، وجود پايگاههاي اپوزيسيون در خارج از منطقه تحت كنترل، اهميت حياتي پيدا مي­كند. بخصوص اگر اين منطقه آزاد خارج از كنترل رژيم نه در كوهها و جنگلهاي دوردست، بلكه در كشورهاي غربي واقع شده باشد. يعني محل استقرار سازمانهاي بين المللي و محل زندگي مردمي برخوردار از آزادي كه نظر هر شهروندي در آن به حساب مي­آيد. بي سبب نيست كه اوپوزيسيون فارس رژيم، نمايندگان خود را در اروپاي غربي و آمريكاي شمالي مستقر كرده و با هماهنگي كامل عمل مي­كند. رژيم جمهوري اسلامي كه متوجه اهميت اين پايگاه مهم خارج از كنترل پليسي اش است و حتي خود نيز براي استقرار در اين محيط تلاشهاي بسياري ميكند، اقدامات زيادي براي خنثي كردن اين امكان ارتباط با دنياي خارج و اطاق اطلاع رساني مهم، عمل مي­كند. متدهايي چون تبديل عبارت "خارج نشين" به يك مفهوم منفي و تحت فشار قراردادن خانواده­هاي فعالين مقيم خارج براي واداشتن بستگان خود به سفرهاي تابستاني به ايران، از اين جمله است. جنبش ملي آذربايجان از اين نظر تاكنون با هشياري تمام عمل كرده و در هر دو جهت از حيثيت و اعتبار جنبش و سلامت در صفوف آن دفاع نموده است. كنفرانس آمستردام بلحاظ همدلي و عمل هماهنگ با نيروهاي داخل يك نمونه عالي بود و اعتبار سند مصوبه بمراتب بيش از يك سند اپوزيسيون تورك خارج از كشور مي­باشد. مبناي اين ادعاي من دخالت مٶثر نيروهاي صاحب صلاحيت داخل كشور در بحثهاي مقدماتي براي تدوين متن پيشنهادي به كنفرانس آمستردادم است.

بحث و بررسي سند نهاي كنفرانس در يازده مرحله:

همكاري نيروي متخصص و مجرب با مداخله دمكراتيك نمايندگان در يك پروسه افكتيو و شفاف

براي درك اهميت كنفرانس آمستردام كافي است بعنوان مقايسه فرض كنيم كه كليه جريانان سياسي اوپوزيسيون فارس (كه خود را "ايراني" مي­نامند) نمايندگان خود را براي توافق بر سر كليات خواسته­هايشان گرد هم بيايند و سند ناظر بر توافقات و پيمان همكاري با يكديگر را امضا كنند. خوانندگان اين سطور حتماً خبر دارند كه تحت نام "جمهوريخواهي" دو جمع از نمايندگان طرفدار هژموني ملت فارس در خارج گرده آمدند كه يكي از آنها بعداز ادامه يكي دو دور گردهم­آيي متوقف شد و ديگري آخرين نشست خود را اخيراً با 50 نفر برگزار كرد.

بيگمان يكي از علل موفقيت كنفرانس آمستردام در تصويب سند نهايي با حمايت اكثريت قريب به اتفاق نمايندگان شركت كننده، استفاده حداكثري همزمان، از نيروي متخصص و دخالت دموكراتيك نمايندگان در يك پروسه افكتيو و شفاف بود. در ميان نيروي متخصص دخيل در تدوين پيش نويس سند نهايي اين كنفرانس، نويسندگان و تدوين كنندگان پيش نويسهاي مهمترين قطعنامه­ها و مانيفستهاي سياسي دو دهه اخير جنبش ملي آذربايجان شركت داشتند. در عين حال دعوت كنندگان كنفرانس راه را براي ارائه پيشنهادهاي متفاوت باز گذاشته بودند و حتي چنين ابتكارهايي را تشويق ميكردند. چنانچه در سطور زير شرح آن خواهد گذشت، همه نمايندگان و تعدادي از صاحبنظراني كه امكان شركت در كنفرانس را نداشتند، در طي مراحل متعددي از يك پروسه شفاف امكان اصلاح و تغيير مفاد سند يا ارائه بندهاي بكلي جديد را داشتند.

پروسه دو مرحله­اي: 1. تدوين تخصصي و 2. بررسي دمكراتيك

در اين شيوه در همان آغاز كار، ابتدا جمعي از متخصصين و صاحبان منافع متضاد و ديدگاههاي متفاوت كه بتواند كمابيش تجسمي از تنوع نمايندگان رأي دهنده در پروسه دمكراتيك متعاقب باشد انتخاب ميشود. اين جمع "گروه مرجع" (Referral Group) ناميده ميشود و اعضاي گروه كه ميتوانند افراد حقيقي يا حقوقي باشند "طرف ارجاع" (Referral body) ناميده شوند. حاصل دورهاي متوالي چرخشي سند پيشنهادي در اين جمع علي الاصول جامع و مانع است و از نظر لحاظ شدن نظرات همه طرفين و متخصصين بيطرف ايرادي ندارد. اما طبيعي است كه از نقطه نظر دمكراتيك و رعايت اراده رأي دهندگان (يا رأي نمايندگان آنها) هنوز اعتباري ندارد. لذا مرحله دوم يا مرحله دمكراتيك براي بررسي و تصويب نهايي و مشروعيت يابي سند لازم است.  

اين سند يكي از متنهاي پيشنهادي به كنفرانس بود و از پيش معلوم نبود كه بتواند به عنوان سند پيشنهادي مبناي بحث كنفرانس قرار گيرد و در پاسخ به فراخوان دعوت كنندگان كنفرانس تدوين مي­شد. اولين ورسيون در يك صفحه از سوي يكي از دوستان تدوين شد. به دنبال آماده شدن اين متن اوليه، ابتدا در يك جمع چند نفره پيشنهادات اوليه در متن سند پيشنهادي وارد شد و سپس يك "گروه مرجع" متشكل از صاحبان نظرات مختلف سياسي از داخل و از خارج و همينطور از ميان نمايندگان نسلهاي متفاوت انتخاب شد. فردي هم بعنوان اديتور متن پيشنهادي معين شد. گروه مرجع در چندين دور نظرات خود را به اديتور ارسال داشته و وي نيز در هر دور از كار، بعداز وارد كردن نظرات وارده، ورسيون جديد را به اعضاي گروه رجعت مي­داد. بالاخره ورسيون هفتم كه حجم آن يك برابر و نيم متن اوليه بود، در قطع يك بروشور كوچك، چاپ و بعنوان پيشنهاد به كنفرانس ارسال شد. قابل ذكر است كه همه اعضاي گروه مرجع طرفدار يك آلترناتيو سياسي نبودند و طبيعي است فرض كنيم كه اين تنوع افكار در ميان تدوين كنندگان اوليه اين سند، توافق در دورهاي بعدي پيرامون اين سند را بسيار راحتتر نمود.
در روز اول كنفرانس آمستردام، اين سند به عنوان سند مبناي بحث انتخاب شده و طي چهار مرحله مورد بررسي و اصلاح قرار گرفت:

1.
در روز اول در يك كمسيون 15نفري كه از اين بررسي ورسيون هشتم به ميان مي­آيد.
2.
در روز دوم كار يك كمسيون 4 نفري به ورسيون نهم منجر ميشود.
3.
و در نهايت كليه شركت كنندگان كنفرانس در روز سوم با بررسي بند به بند قطعنامه، ورسيون نهايي را تصويب مي­كنند كه ورسيون دهم نيز هست. اين ورسيون بلحاظ حجم 10 درصد در طي اين سه دور بررسي اخير افزايش مي­يابد.
4.
كمسيون 6 نفره اي در پايان كار، كل متن را از نظر گذرانيده و سند نهايي را از نظر هماهنگي نثر و زبان سياسي بكار رفته كنترل مي­كند.

اما در پرداختن به كيفيت و اهميت بيانيه آمستردام، ميتوان و بايد بسيار گفت و نوشت. در اين روزهاي بعداز 21 آذر 1388 به دنبال برگزاري موفقيت آميز كنفرانس آمستردام، فضاي رسانه­اي آذربايجان ملهم از تفاسير و اظهار نظرهاي بيشمار و همه جانبه در اين مورد بوده است و من نيز در سطور زير به برخي نكات مهم پيرامون اصول مصوبه كنفرانس اشاره خواهم نمود.

عوامل موفقيت كنفرانس
سند نهايي كنفرانس كه متن پيشنهادي آن محصول مذاكرات همه جانبه در درون نيروهاي ملي آذربايجان در داخل و خارج بود، با وسواس فراوان به قصد نمايش مضموني و محتوايي وحدت داخل و خارج از سويي و طيفهاي سياسي – فكري موجود از سويي ديگر بود. اينكار كه تاكنون به امري غير ممكن بدل شده بود به شكرانه وجود شرايط مساعدي ممكن شد كه اهم آنها را ميتوان به شرح زير دسته بنquot;Tahomaدي نمود:

1.
روشن بيني جامعه روشفكري و صاحب نظران آذربايجان در شناخت دردها و راههاي درمان و توان فرمولبندي سياسي آنها در چهارچوب يك سند سياسي و بويژه عنايت به درسهاي قيام خرداد 1385 آذربايجان.

2.
سعه صدر نيروهاي سياسي رقيب و نمايش بلوغ سياسي از سوي اين جريانات كه بي ارتباط با اوضاع حساس كنوني در آذربايجان نيست.

3.
مديريت مٶثر برگزار كنندگان كنفرانس و پانل هدايت كننده بحثها.

4.
و مهمتر از همه درايت نظر حاكم در بين شركت كنندگان در كنفراس كه ارگان عالي تصويب متن نهايي حاصل از تمامي مذاكرات تداركات نظري پيش از كنفرانس و در حين برگزاري آن بودند.

5.
رعايت تناسب لازم در استفاده از نيروي متخصص (در پروسه تدوين) و مداخله دمكراتيك نمايندگان در مرحله بررسي و تصويب نهايي سند طبق مدل دومرحله­اي مشروح در فوق.

شرايط زماني
اهميت اين كنفرانس و سند نهاي آن وقتي آشكار ميشود كه به اوضاع زماني حاكم دقت بيشتري بكنيم. براي اولين بار در صد سال گذشته آذربايجان با خواسته­هاي شفاف و صريح ملي خود به عنوان يك ملت سياسي در ميدان است. جنبه ملي پررنگ اين خواسته­ها باعث شده است كه آذربايجان برخلاف انقلاب مشروطه و انقلاب 1357 عجله­اي در به ميدان آوردن نيروهاي خود در يك جنبش همگاني بدون برنامه و رهبري مشخص و بدون توجه خواستهاي ملي خود نداشته باشد. عدم مداخله آذربايجان در حوادث اخير اگر از سويي موجب نگراني نيروهاي مخالف دسپوتيزم ديني حاكم شده است از سوي ديگر باعث باز كردن حسابي از سوي رژيم براي احتمال بيطرف ماندن آذربايجان به نفع حاكميت تورك ستيز حاكم شده است. اين نكته كه در محافل مختلف مورد بحث بود در سفر اخير آقاي احمدي نژاد به تبريز از سوي آيت الله محسن مجتهد شبستري نماينده ولي فقيه در آذربايجان صراحت يافت. ايشان سكوت آذربايجان را به معني حمايت از رژيم حاكم تفسير كرد. گويا آذربايجان نسبت به دولتي كه روزنامه رسمي آن، كل سيستم قانونگزاري، اجرايي و قضايي­ و رسانه­هاي تحت كنترل دولتي آن، هيچ فرصتي را براي نمايش كينه، عداوت و آذربايجان ستيزي از دست نداده­اند، "گوشه چشمي" دارد!

تلاشهاي عوامل رژيم براي دادن جهت انحرافي به كار كنفرانس
در چنين فضايي ارگانها امنيتي و نفوذي رژيم در سالها و بخصوص ماههاي اخير در تكاپو بوده­اند كه با دادن آدرس جعلي، جنبش ملي آذربايجان را به سراغ دشمني با مستكبران، آمريكا، اسرائيل و هر آدرسي به غيراز رژيم جمهوري اسلامي بفرستند. در اين كارزار از امضاهاي مستعار يك بار مصرف تا امضاهاي مستعار شناخته شده و رسانه­هاي اينترنتي بسيج شده­اند. جالب است كه اين ارگانهاي بسيار فعال اينترنتي هم خود را به طور همزمان در سه جهت بكار ميبرد:

1.
سنگ اندازي بر سر راه برگزاري كنفرانس ديالوگ از طريق حمله به گوناز تي وي و دست اندركاران برگزاري اين كنفرانس.

2.
سعي عبث و مضحك در جهت دهي به مضمون كار كنفرانس در جهت ضد استكباري و ضد غربي.

3. "
حمايت" ظاهري از كنفراس براي رد گم كردن.

به دنبال برگزاري و پايان موفقيت آميز اين كنفرانس، ارگان اينترنتي مبلغ تمايلات رژيم جمهوري اسلامي مزبور، سند نهايي كنفرانس را درست به علت عدم اعلان جنگ عليه آمريكا، انگليس، اسرائيل و فرانسه محكوم نموده و درست مثل شانتاژيستهاي جمهوري اسلامي (مثلاً در روزنامه كيهان) سكولاريسم مورد تأكيد در بند سوم از قطعنامه 12 ماده­اي آمستردام را معادل دشمني با اسلام (!؟) اعلام كرد.

پروسه اجرايي شدن اين كنفرانس در مراحل دعوت، تدارك، برگزاري و نتيجه گيري پاياني اين كنفرانس بار ديگر امكانات تبليغي رژيم در داخل و خارج را به نمايش گذاشت. عوامل مشكوك با نام و بي نام مدافع خط تعامل با رژيم جمهوري اسلامي تا پايان موفقيت آميز كار كنفرانس ابراز اطمينان ميكردند كه گويا شركت كنندگان كنفرانس مخالف موضع گيري عليه جمهوري اسلامي هستند و اينكار مصلحت نيست! روند كار كنفرانس و سند نهايي مصوبه به روشنترين وجه ممكن، منشاء بيروني اين قبيل مدعيات را نشان داد. چنانكه در مراحل تدوين، مباحثات اوليه در آغاز كنفرانس در دو مرحله و بررسي عمومي سند پيشنهاي در ميان كليه شركت كنندگان كنفرانس، بيهوده بودن مدعاي وجود تمايلات مماشات با رژيم يا امتناع از اتخاذ موضع صريح در باره آن آشكار شد.

پلوراليسم
سند 12 ماده­اي كنفرانس ديالوگ آمستردام 21 آذر 1388 به لحاظ ارائه فورمولبنديهاي روشن در مورد اهداف جنبش ملي آذربايجان، وجود گرايشات سياسي متفاوت را نورم اعلام مي­كند و بر حاكم بودن روابط پلوراليستي مابين اين جريانات پافشاري مي­كند. البته حاكميت پلوراليسم بر مناسبات گرايشات سياسي رقيب بخصوص در جوامع شرقي امري مرسوم و سهل نيست. در اينگونه جوامع ائكسكلوسيويسم (exklusivism) به معني گمراه و منحرف (كافر، مشرك، مرتد، منحرف، خائن و...) خواندن رقباي سياسي سنتي هزاران ساله دارد و هم امروز بشدت مرسوم و همه­جا گير است.

برخور ديگر كه چندان هم مرسوم نيست ميتوانست اينكلوسيويستي (Inklusivism) به معني اعلام خود به معني حق كل و كامل و تلقي ديگران به معني زير مجموعه­اي از خود و جزئي از حق متعالي باشد.

بر مبناي سند نهايي كنفرانس آمستردام، تنوع جريانات سياسي موجود، طبيعي، مشروع، نشاني از پويايي و سلامت جنبش و ضروري است.

ارزشهاي عموم بشري
تأكيد بر پرينسيبهاي جهان شمولي چون حقوق بشر، سكولاريسم، برابري حقوق زنان با مردان، مشخص كردن هدف غائي جنبش براي تأمين رفاه مادي انسان آذربايجاني به هيچوجه امري بديهي نيست. جنبش ملي آذربايجان كه در قبال سيستم راسيستي 88 سال اخير شكل گرفته ميتواند به يك جنبش تك مسئله­اي بدون توجه به ديگر ارزشهاي جهاني و بشري باشد و اساساً نتواند ارتباط مابين ستم ملي را با سكولاريسم، حقوق بشر و دمكراسي ببيند يا اهميت آنها را درك كند. يا ميتواند دچار اين خطا باشد كه با رفع ستم ملي كانوني شده بر روي تبعيض زباني و فرهنگي، ديگر مشكلات آذربايجان بخودي خود حل خواهد شد.

از اين نظر سند آمستردام از روشني و صراحت كافي برخوردار است.

اختصار و پرداختن به اهم مطالبات
در ميان ملتهايي كه از ستم ساليان در رنجند و از خشمي متراكم عليه دستگاه جور در عذاب، زياد اتفاق مي­افتد كه مكنونات سينه پردرد خود را در قالب يك بحر طويل با التقاطي از نكات بسيار مهم و روزمره و فرعي بر زبان و بر روي كاغذ بياورند. بيانيه آمستردام از اين جهت بسيار كوتاه، كنكرت و به دور از هرگونه ابهام و سخن آرايي عمومي به دور از مضمون است. مفاد بيانيه در ياد ماندني و حاوي بندهايي است كه به هيچوجه بديهي نبوده و آمدن يا نيامدن آنها در هر سند مشابه داري مفهوم و ارزش منحصر بفرد است.

پرداختن به كليه دردهاي جامعه آذربايجان يا درجا زدن در مرحله ذكر مصائب و تلاش براي وارد شدن به جزئياتي كه در اصل بخشي از كار تخصصي قانونگزاران و دستگاه اجرائي نظام جديد خواهد بود، بلاترديد حتي اگر وقتي طولاني براي مذاكره در اختيار كنفرانس بود، در نيمه راه در ميان دريايي از اختلافات، اتهام و سردرگمي غرق مي­شد.

از سويي ديگر يك سند سياسي شامل نكات فرعي و بديهي، از جديت و اهميت كل سند مي­كاست.

تسلسل تاريخي بجاي گسست
تأكيد بر تسلسل تاريخي و آكتوئل و جنبش ملي از طريق برگزاري در روز سالگرد تشكيل حكومت ملي و اشاره بجا به جنبش دانشجويي، مانيفست "آذربايجان سخن مي­گويد" و ديگر مناسبتهاي مهم، عدم گسست در تداوم سنت مبارزاتي آذربايجان را مورد تأكيد قرار دادند. تأكيد كنفرانس آمستردام بر اين تسلسل از شش طريق بود:

1.
برگزاري كنفرانس به نام و مناسبت سالگرد تأسيس حكومت ملي آذربايجان به تاريخ سالروز تشكيل حكومت در سال 1324 شمسي.

2.
ذكر نام ليدر ملي آذربايجان، سيد جعفر پيشه وري و حكومت ملي در مقدمه سند نهايي.

3.
اشاره به حوادث تاريخي مهم دور جديد جنبش ملي آذربايجان در دو دهه اخير.
شركت نمايندگان متعدد از نسلهايي متوالي كه در فاصله حكومت ملي تا به امروز، مشعل مبارزه اجتماعي را فروزان نگاه داشته­اند.

4.
شباهت عامدانه بيانيه 12 ماده­اي آمستردام از نظر تعداد بندها، حجم، ساختار، تركيب مضموني خواسته­هاي مندرج در سند، رعايت تناسب و هارموني مابين مطالبات ملي و تأكيد بر ارزشهاي عموم بشري به همان شيوه­اي كه رهبران جنبش ملي آذربايجان در 65 سال پيش عمل كرده­اند.

5.
شركت نويسندگان و تدوين كنندگان مهمترين بيانيه­ها، قطعنامه­ها و مانيفستهاي جنبش ملي آذربايجان در دو دهه اخير در تدوين متن پيش نويس سند نهايي كنفرانس آمستردام.

6. حضور نمايندگان و پيشكوسوتان نسلهاي انقلابيون بعداز حكومت ملي آذربايجان و جنب و جوش سياسي دهه هاي 1340 و 1350 شمسي در ميان شركت كنندگان كنفرانس. اين نسل كه شامل شخصيتهايي چون صمد بهرنگي، مرضيه احمدي اسكويي، غلامحسين ساعدي، محمد علي فرزانه، جواد هيئت، رضا براهني و دهها نام بزرگ ديگر و هزاران چهره گمنام پرارج در تاريخ مبارزات آذربايجان هستند، خود تجسم تسلسل، بعداز غرق به خون شدن حكومت ملي آذربايجان تا سالهاي انقلاب بهمن و بعداز آن هستند. دشمنان آذربايجان كه امكان انكار اين بزرگنامان جنبش ملي و دموكراتيك آذربايجان را ندارند، گاه ادعا ميكنند كه جنبش جاري آذربايجان توالي حركت آنان نيست. اين در حالي است كه دوستان و همرزمان آن بزرگان و شخصيتهاي چون جواد هيئت، محمد علي فرزانه، حميد نطقي، رضا براهني و بسياري ديگر در شكل گيري مباني نظري و عملي موج جديد جنبش از دو دهه قبل به اينسو حضور عملي و فعال داشته اند. از اينرو شركت فعال نمايندگان نسل انقلابي دهه هاي بعداز حيات يكساله حكومت ملي آذربايجان در كنفرانس آمستردام تأكيد زنده و قاطعي بر تسلسل در حيات سياسي و اجتماعي و فكري آذربايجان بود.

نمايندگان فكري ناسيوناليسم سلطه طلب فارس (از جمله ريچارد كاتم آمريكايي) تاكنون بارها به صراحت همديگر را به تلاش براي نفي تسلسل در تاريخ صد ساله آذربايجان تشويق نموده و خواسته­اند تا ارتباطات غيرقابل انكار جنبشهاي مشروطيت آذربايجان، حكومت آزاديستان شيخ محمد خياباني، حكومت ملي آذربايجان و جنبشهاي آزاديخواهانه بعداز آن تابامروز را دلبخواهانه از هم منفك و نسبت به هم بي­ارتباط و بيگانه جلوه دهند. با عطف توجه به چنين تلاشهاي مزورانه­اي، سند تاريخي آمستردام به درستي كليه حلقه­هاي اين تسلسل تاريخي را در 7 دور بحثهاي اوليه در تدوين متن پيشنهادي، چهار دور مذاكرات نهايي با شركت نمايندگان كنفرانس آمستردام و مهمتر از همه متن سند مصوب نهايي مورد تأكيدات مكرر قرار داد.

حاكميت ملي
جنبش ملي آذربايجان در دوره­هاي افت خود در سالهاي بعداز سركوب حكومت ملي آذربايجان مجبور به عقب نشيني به سنگر فولكلور، ادبيات و زبان مادري بود. اين جنبش در خيز نويني كه از دو دهه پيش برداشته است به روشني مدعي احياي حاكميت ملي آذربايجان در سرزمين تاريخي خويش است. اين جنبش مدتهاست كه ديگر يك جريان تك مسئله­اي و نفي صرف ستم ملي  نيست. كنفرانس آمستردام با تصويب بيانه 12 ماده­اي خود پايان قطعي دوران تك مسئله­اي بودن و ذكر مصائب را اعلام كرد. بيانيه آمستردام با تصويب بندهايي در مورد حاكميت ملي آذربايجان و ماهيت سكولار اين حاكميت، تأكيد بر لزوم رشد علمي، تكنيكي و اقتصادي آذربايجان و ارتقاي سطح زندگي آذربايجان به سطح كشورهاي پيشرفته دنيا از الزامات نمايش اراده سياسي معطوف به تشكيل حاكميت ملي آذربايجان است.

در سالهاي اخير در ميان فعالين آذربايجاني نظراتي وجود داشته است كه عليرغم ظاهري راديكال بخاطر تمركز يكجانبه بر مسئله ملي شامل زبان مادري و رد تبعض اعمال شده از سوي ناسيوناليسم سلطه­گر فارس، از جنبه­هاي مهم خواست احياي حاكميت سياسي آذربايجان غافل مانده­اند. صاحبان اين موضع كه مسئله سكولاريسم، حقوق بشر يا آزادي سنديكاها چه ربطي به ما دارد، توجه ندارند كه جنبش يك مسئله­اي مثل جنبش طرفداران محدوديت مصرف الكل يا مخالفان سقط جنين در اصل مدعي حاكميت سياسي نيستند و آينده آذربايجان با صرف حل مسئله ملي و رسميت زبان تركي در آذربايجان بدون داشتن ديگر اهرمهاي اقتصادي و سياسي، به مثابه يك مسكن غير مٶثر و ديرهنگام براي يك درد 88 ساله خواهد بود.

كنفرانس آمستردام با اعلام هدف نهايي خوشبختي و تأمين ارتقاي سطح رفاه اقتصادي انسان آذربايجاني به حد كشورهاي پيشرفته جهاني از گرفتار شدن به سيندروم جنبشهاي ايدئولوژيك دوري جسته و اقتصاد و قدرت سياسي را ضامن دوام و بقاي رفورم فرهنگي و زباني اعلام كرده است.

وحدت در برنامه عملي و انتقال پولميك داخلي به حوزه نظري

سند آمستردام با تأثر از مراحل تكويني جنبش ملي آذربايجان، بحث مربوط به آينده سياسي آذربايجان در قالب بحث دولت مستقل يا دولت ملي در تركيب ايران فدرال را از موضع اختلاف برانگيز قبلي به حوزه پولميك دوستانه درون جنبش منتقل كرده و همكاري عملي را در دستور بلافصل نيروهاي فعال در جنبش قرار مي­دهد. از اينطريق كنفرانس آمستردام راه را براي جلوگيري از ائتلاف نامتناسب انرژي در محيطي پر اصطكاك و فرسايشگر محدود نموده و همه نيروها را به شاهراه مبارزه سياسي براي خوشبختي ملت آذربايجان فرا مي­خواند. اين آرامش در درون جنبش از سوي ديگر راه را براي عوامل رژيم، بيماران شخصيتي و عناصر طفيلي جوياي نام و مقام كه هم خود را مصروف كوبيدن گوه در بين نيروهاي سياسي آذربايجان كرده­اند، مسدود مي­كند. با ين روشن بيني جو پارانوئيك معمول در بين جنبشهايي كه عليه رژيمهاي توتاليتر و پليسي مبارزه مي­كنند در ميان صفوف جنبش ملي آذربايجان ميتواند بشدت كاهش يابد و اين كاهش بنوبه نيروي عظيمي را آزاد خواهد كرد.  

شروع كار مشترك و نه يك همدلي موردي و نمايشي
كنفرانس در پايان كار خود، جمع 50 نفره­اي از اقصي نقاط جهان و از طيفهاي مختلف فكري را گزيده است تا ادامه كاري كنفرانس آمستردام را از طريق برگزاري نشستهاي متوالي و عملي كردن مفاد سند مصوبه اين نشست تاريخي عملي سازند.

* * *
ترجمه متن

قطعنامه پاياني كنفرانس ديالوگ آذربايجان جنوبي در آمستردام

كنفرانس ديالوگ آمستردام در شرايط بحران همه جانبه سياسي، اقتصادي و اجتماعي حاكم بر جمهوري اسلامي ايران برگزار ميشود. حاكميت سياسي دچار تزلزل جدي است. اعتراضات ملل ساکن ایران نشانگر آن است که این ملت ها دیگر حاضر به زندگی در زیر بار ظلم و ستم رژیم حاکم نیستند. در اين هنگامه پاياني حاكميت دسپوتيزم ديني، شاهد گسترش مبارزات ملت تورك آذربايجان هستيم.

پيش­از اين جنبش ملي آذربايجان شاهد اوج­هايي چون جنبش دانشجويي (اول اردي بهشت 1374)، صدور مانيفست "آذربايجان سخن مي­گويد" (7 تير 1382 در قلعه بابك)، و پذيرش "قطعنامه نخستين كنگره روز جهاني زبان مادري" در تبريز (1384)، قورولتاي­هاي سالانه ملي آذربايجان در قلعه بابك، قيام ملي اول خرداد 1385 در تبريز و 24 شهر ديگر آذربايجان بوده­ايم.
هموطنان شركت كننده كنفرانس ديالوگ آمستردام قاطعانه به سمتگيريهاي مشترك باور داشته و در عين حال به چند صدايي بودن در ميان صفوف جنبش ملي آذربايجان اعتقاد دارند و جنبش تك صدايي را به رسميت نمي­شناسند.

شركت كنندگان در كنفرانس تاريخي آمستردام ، وجود نحله­هاي فكري متفاوت و گرايشان متنوع سياسي را يك واقعيت و وضعيت طبيعي مي­بينند. تنوع موجود در ميان اين گرايشات، پلاتفورمهاي سياسي ناظر بر خود مختاري فرهنگي، فدراليسم، استقلال و دولت واحد آذربايجان را در خود جاي مي­دهد. كنفرانس تمامي بينشهاي متفاوت موجود را چون جريانات سياسي مشروع پذيرفته و تفاوتها را به مثابه يك غنا ارزيابي مي­كنند.

جمهوري اسلامي از درون و از بيرون تحت فشارهاي جدي است و افزايش همه روزه بر شدت فشارهاي رژيم عليه مردم و جنبش ملي از اين منظر قابل درك است. با افزايش مقاومت ملي، بالارفتن شدت سركوب مردم نيز قابل انتظار است چرا كه عقب نشيني رژيم در مقابل مردم به معني امضاي پيمان شكست خودش خواهد بود. از اينروست كه با هر روزي كه مي­گذرد شاهد افزايش شدت سركوبها مي­شويم. در چنين اوضاعي، فعالين جنبش ملي در خارج نيز مسئوليتي سنگين و تاريخي بر عهده خود دارند.

21
آذر روز بزرگي است كه ليدر ملي سيد جعفر پيشه­وري با تكيه بر ملت خود به اقدام بزرگ تاريخ آذربايجان دست زد. لذا توافق بر سر آزادي ملي سرزمين مادري­مان، آذربايجان و نمايش وحدت ملي در چنين روزي امري تصادفي نيست.

كنفرانس ديالوگ آمستردام به تاريخ 21 آذر 1388 با در نظر گرفتن وسعت و عمق جنبش ملي آذربايجان و تنوع كليه نظرگاههاي موجود، 12 بند زير را به عنوان اصول پايه مشترك جنبش به تصويب ميرساند:

1. كنفرانس، جمهوري اسلامي ايران را به عنوان سمبول كنوني راسيسم فارس در راه مبارزه براي آزادي ملي ملت تورك آذربايجان جنوبي مانع اساسي مي­شمارد، چرا كه اين رژيم در تقابل با هرگونه تحول دمكراتيك است.

2. هدف جنبش آزاديخوهانه ملي آذربايجان، برقراري دولت ملي-دموكراتيك در آذربايجان و دفاع از حقوق ديگر خلقهاي تورك خارج از حدود سرزمين تاريخي آذربايجان است. حق تصمیم نهائی برای تعیین سرنوشت خود، فقط در ید صلاحیت ملت ترک آذربایجان می باشد.

3. جنبش ملي آذربايجان طرفدار تشكيل دولتي سكولار است و در اين راه مبارزه مي­كند.

4. زبان توركي (توركي آذربايجاني) بايد زبان رسمي و دولتي آذربايجان باشد و براي تمامي توركاني كه در كشور زندگي مي­كنند، بايد شبكه­هاي رسانه­اي توركي تأسيس شود. بايد رشد علمي، تكنيكي و اقتصادي آذربايجان تأمين شده و سطح زندگي ملت ما به سطح كشورهاي توسعه يافته دنيا ارتقا يابد.

5. جنبش ملي آذربايجان براي تأمين برابري حقوق زنان با مردان در تمامي عرصه­ها مبارزه مي­كند.

6. كليه آزاديهاي مدني چون آزادي دين، مذهب، اعتقاد، وجدان، مطبوعات، سنديكاها، احزاب سياسي، لباس و طرز زندگي بايستي بدون هيچ قيد و شرطي تضمين شوند.

7. جنبش ملي آذربايجان با اعدام و هر نوع شكنجه بطور قطعي مخالف است.

8. جنبش ملي با سياست تغيير تركيب جمعيتي آذربايجان از سوي جمهوري اسلامي ايران بعنوان نماينده راسيسم آريايي مخالفت كرده و خواهان مبارزه مشترك همراه با ديگر ملتهاي تحت ستم بر عليه اين رژيم است.

9. نيروهاي آذربايجان فعال در خارج بايستي براي نيل به اهداف فوق، سير مبارزه ملي در داخل را با دقت تعقيب نموده و براي اين مبارزه از نهادهاي بين المللي حقوق بشر كسب حمايت بكنند، بايكوت خبري رسانه­ها عليه آذربايجان را بشكنند و در تمام دنيا براي تأمين منافع آذربايجان به سازماندهي فعاليتهاي لوبيستي بپردازند.

10. جنبش ملي آذربايجان جنوبي، جرياني مستقل، دموكراتيك و مدرن است.

11. جنبش ملي آذربايجان جنوبي براي اجراي مفاد بيانيه جهاني حقوق بشر و كونوانسيونها و معاهدات بين المللي وابسته بدان در آذربايجان مبارزه مي­كند.

12. كنفرانس ديالوگ آمستردام با تكيه بر اصول پايه فوق، تمامي سازمانها و اشخاص فعال در درون جنبش ملي آذربايجان را به ايجاد مكانيزمهاي مناسب براي همكاري في مابين فرا مي­خواند.

ياشاسين آذربايجان !
ياشاسين ميللي بيرليگيميز ! (زنده باد وحدت ملي ما) !
آمستئردام 21 آذر 1388 (12 دسامبر 2009 )


 

quot;Tahoma

در باره نویسنده:

علي رضا اردبيلي

آخرین مطالب علي رضا اردبيلي