مبارزه جاري

امید است چپ در همه جای ایران آگاهانه این مسایل را ببیند و ضعفهای خود و نیاز جوانان را پاسخ گو باشد. تنها دولتها نیستند که در برابر Il Elyarجوانان و مسایل پاسخ گوی اند، بل سازمانها و شخصیت ها نیز به نوبه خود در مقابل مسایل مسئولیت اجتماعی دارند.

 لينك نوشته بهزاد کریمی، تحت عنوان "تبریز چرا تب نکرد؟!"

به نوعی مشکل نسلهای جوان آذربایجانی ست. برای اینکه سخن بهزاد یک طرفه نباشد میکوشم مشکل جوان آذربایجانی را اینجا مختصراً با او در میان بگذارم. هرچند ضرورتاً به برخی نکات نوشته ایشان اندکی نقادانه اشاره میکنم اما قصد نقد مقاله را ندارم که کاری جداگانه است و اینجا نمی توان به آن پرداخت.

نوشته هر چند نکات مثبت زیادی دارد ولی با توجه به وضعیت جوانان آذربایجانی اشکالات اساسی دارد که نکات مثبت نوشته را برای آنها ناکارامد میسازد، که در زیر توضیح میدهم
-
از میان علل متعدد کم تحرکی یا بی تحرکی تبریز در «جنبش سبز و  دی» به درستی به مسئله وجود « ایده لوژی» ترکیسم یا یان ترکیسم در میان نسل های جوان اشاره میشود، نه تنها در این مقاله، بل کلاً از سوی تعدادی از تحلیل گران نیز این نکته مورد توجه قرارگرفته و هرکس به سهم خود موضوع را بررسی کرده است، و در واقع به عنوان « نقد چند نفر» می توان آنها را در نظر گرفت.

- اینکه چرا « ایده لوژی ترکیسم» توانسته نسلهای جدید در آذربایجان را جذب کند از سوی چپ ایران مورد توجه قرار نگرفته است. همانطور هم « ایده لوژی آریاگرایی» . و در مجموع  مسئله « ناسیونالیسم » در جامعه ایران. چرا؟ چون چپ ایران خودش « در عین حال که چپ است در عین حال نیز زیر تأثیر ناسیونالیسم فارس» قرار دارد.

یعنی چپ سراسری ایران، در واقع، کم و بیش، آگاهانه یا ناآگانه «چپ ناسیونالیست فارس» است. بخشی بر این امر آگاه است ولی بخش دیگر متوجه ناسیونالیست فارس بودن خود نیست
 
منهای افراد نادر، که اینجا منظور جنبه عمده مسئله است.
بنابرین طبیعی ست، چپی که خود دچار ایده لوژی ناسیونالیسم باشد نتواند مسئله را در سطح سراسری طرح کرده و روی موضوع « دیالوگ»ایجاد کند و آنرا که به عنوان یک « گفتمان سرتاسری»مطرح است ، برای نسلهای جدید روشنگری نماید

- در کنار «اشکال ناسیونالیست» بودن خود چپ، مشکلات دیگری نیز وجود دارند که چپ ایران را در عرصه های مختلف، از جمله اینجا، در زمینه «نظری» ، فلج کرده است، « سردر کمی نظری»خود چپ است. یعنی چپ ایران از یک سو نیز « فاقد شناخت منسجم یا جهان شناسی( توجه شود منظور جهان بینی نیست)» از جامعه است

- بر اساس دو اشکال اساسی مذکور درچپ( ضعف چپ) و « عدم شناخت عینی خود چپ از مساله ملی»و «عدم دیالوگ» با نسلهای جوان، «ناسیونالیسم و شکل افراطی» آن ، توانسته، به علت وجود شرایط داخلی و منطقه ای مناسب، جوانان را جذب کرده و عملاً تأثیر خود را در جنبش ها کم و بیش بگذارد.

- اینکه چپ در جهان دچار شکست شده و در داخل هم کشتار گردیده ، حوادثی ست که اتفاق افتاده و نمیشود کاری کرد. اما اینکه چپ ایران ضعیف است، جهان سومی مانده ، خودش نیز گرفتار ناسیونالیسم فارس است، روی مسئله ملی کار نکرده، دیالوگ نداشته، «تقصیر» خودش است. در سایه وجود این تقصیر، طبیعی ست که نسلهای جوان به «ناسیونالیسمهای محلی» گرایش پیدا کنند و به سهم خود عامل منفی در جنبش ها باشند. با چند مقاله و اینکه «پان ها» بیراهه اند هیچ مشکلی از این نسلها حل نمیشود. سازمانها و احزاب چپ ، نتوانسته اند در مورد مسئله ملی «کار نظری مهم و دیالوگ»انجام دهنداشکال اساسی در خود«چپ سراسری» ست

- در میان اشکالاتی که به چپ برشمردم، غیر از یک مورد ، فکر نمیکنم بیش از این نیاز به توضیح باشند. و آن اینکه چرا چپ سراسری کم و بیش ، آگاهانه یا ناآگانه «چپ ناسیونالیست فارس»است؟
تحقیق این موضوع را به عهده خود کسانی میگذارم که فکر میکنند چپ اند ولی ناسیونالیست فارس نیستند.
برای کمک به این تحقیق به نکاتی اشاره میکنم:
-
چپ ایران ایده لوژیک بود و هنوز هم هست گرچه تاحدی توانسته از غلظت آن بکاهد و حتی خود را غیر ایده لوژیک بداند. منهای افراد نادر.
-
مسایل علوم اجتماعی در ایران ( طی سده اخیر) تا کنون عمدتاً با دید ایده لوژیک به خصوص ناسیونالیسم فارس نوشته شده است. تاریخ، زبان شناسی، باستانشناسی، سیاست، ادبیات، وغیره.
-
چپی که خود ایده لوژیک است، و 99 در صد آثار فکری مورد مطالعه اش را نویسندگان ناسیونالیست فارس برایش آماده کرده اند، بسیار طبیعی ست که یک «چپ ناسیونالیست فارس» از آب دربیاید.
توجه کنیم به منشاء چپ و ملی گرایی و پیوندشان در ایران زمان مشروطیت، حزب توده، جبهه ملی، رگه های ناسیونالیستی در اندیشه جزنی. و بعد ها در سیاست و عملکر آنها تاکنون
بخشی از چپ در کمون پاریس گیرکرده و بخشی هم در کمون اصلاح طلبان ایران. بخش سرگردانی هم داریم که بین اینها درجا میزند. منهای توبه کنندگان. که ناسیونالیست ناب ایرانشهری شده اند. و آماده به برپایی 21 آذر دیگر.

- برای نمونه، بهزاد عزیز ، در مورد تاریخ باستان این سرزمین اشاراتی کرده است، اینها تزهایی ست که ناسیونالیسم فارس در قرن اخیر تبلیغ کرده و اکنون هم در«ایرانیکا» گرد آمده اند. مهم ترین نوشته ناسیونالیسم حاکم همین اثر است و آنراهم اینان روایت کرده اند. آیا روایت و دید دیگری از مسایل وجود ندارد؟ چرا وجود دارد و آنهم پژوهش مستقل و بیطرفانه خود شخص است که بتواند خود را از روایت غالب رها کند یا آنرا نقد کرده و بسنجد. متاسفانه چپ ایران سرو کاری با«پژوهش مستقل» ندارد و در اسارت روایت غالب است.

- این چپ هنوز وحشت دارد و نمی تواند نام مردم آذربایجان را که خودشان دارند برزبان آورد. هنوز در انتخاب بین دو کلمه ی«ترک یا آذری» نمی تواند تصمیم بگیرد. و انتظار دارد که با گفتن اینکه «پانها» بیراهه اند، مشکل جوانان آذربایجان در مسئله پان ترکیسم حل شود.

- دید نویسنده در مقاله پیرامون تاریخ، روایت رسمی ناسیونالیسم فارس است
-
چگونگی بر خورد با مقوله« پان ترکیسم»، برای جوان آذربایجانی مشکل گشا نیست.این هم به نوعی یک دید رسمی ست.
-
در ایران دموکراتیک چگونه « مشکل مسئله ملی» حل میشود؟ معلوم نیست!
-
اینکه مطرح کنیم« ما آذربایجان و ایران دوستیم» هیچ مشکل فکری از جوان آذربایجانی را حل نمیکند. جوان می پرسد : چگونه و چرا باید من با ناسیونالیسم فارس که از چپ تا راستش گرفتار ملی گرایی فارس است دوستی و همکاری کنم در حالیکه تجارب شکست تلخ مشروطیت، پیشه وری، حمایت چپ از حکومت و دشمنی های ناسیونالیسم فارس و شکستهای 57  را روزانه می بینم؟ مقاله پاسخی ندارد. توجه کنیم جوان امروزی همه این ایده ها را دیده خوانده و روی به ترکیسم آورده است. چرای مسئله مشکل او و نقاد است

-وقتی می نویسید«پان ترک»،جوان این را توهین و تحقیر حساب میکند!میگوید«حرف حکومت و پان فارس» را تکرار می کنید. می نویسیم«ترکیسم»میپرسد منظور چیست؟ 
-
در مقاله متد و ایده و دیدگاه در برخورد به مشکلات فکری جوان آذربایجانی«سنتی» ست.با متد و ایده های سنتی نمی توان باجوان آذربایجانی امروزی که«ترکیست یا پان ترکیست» نام میگیرد دیالوگ ایجاد کرد یا او را به تفکر عمیق رساند.

-در اینکه جوان ما با « ایده های مخصوصی»یا ترکیسم و پانترکیسم در مسئله ملی درگیر است شکی نیست،اما مشکل او این است که«چگونه میتواند روی مسایل عمیق فکر کند و به نتایج درستی برسد»؟مقاله چیزی برای این جوان ندارد.
-
اینکه می نویسیم « ما انسان دوستیم»،آنرا تنها یک شعار می بیند مثل شعار«حقوق شهروندی» روحانی.میگوید چرا باید من انسان دوست باشم در حالی که حزب فلان خلق ستم دیده میخواهد « شهر مرا اشغال و تصرف» کند؟ جوان آذربایجانی امروزی مشکلات دیگر و دید دیگری دارد، با آرمانخواهی و انسان دوستی به حق چپ واقعی، چرا های زیادی دارد که متاسفانه از سوی خود چپ دهه هاست بی توجه و بی پاسخ مانده است

در عوض و به جای چپ ،محیط برای این جوان جذابیت و امکانات دارد: در باکو و آنکارا تحصیل میکند و در تراختور سپاهی تبریز، علامت پیروزی بوز قورت نشان داده و علیه « شونیست فارس یا حتی خلق فارس» شعار میدهد و به نظر خود، برای هدف "جدایی" اش، مبارزه میکند. در سایتها و کتابها نیز در این عرصه و محدوده هرچه خواست می نویسدمنتخب آثار فکریش نوشته های :« رسول زاده و ائلچی بئ و ترکیستهای ترکیه» است و تجارب عینی اش نمونه های استقلال طلبی در جهان. از مواضع سیاسی اردوغان و داعش هم که « کرد ها را سرکوب» میکند خوشحال اند چرا که قدرت کرد را « اشغال» سرزمینهای آذربایجان می بیند که نقشه اش را اقلیم به دیوارش زده و احزاب کردی ایرانی هم شعار تسخیر اورمیه اش را سر میدهند.اینها تجربه های روزانه جوان ترکیست آذربایجانی ست.
وقتی هم جنبشی پیش میاید میگوید«برای جدایی من سودی ندارد، مشکل من نیست. من خواهان جدایی و استقلالم و حفظ وجب به و جب خاک آذربایجان . با کرد اشغالگر همبستگی خیانت است
حالا شعار بدهیم«ما ایران و آذربایجان دوست هستیم و دوستدار همه خلقها».این مشکل فکری جوانان ما را حل نمی کند. اگر کرده بود پانها از نظر ایده در ایران نیرومند نمیشدند. این اندیشه ها سنتی اند و قدرت حل مشکلات فکری کنونی این نسلها را ندارند. فکر نو لازم است. و متد نو و دیالوگ و ارتباط نو.

لينك ويدئوئي از اعترضات مردم تبريز در 11 ديماه 1396

چرا باید جوان آذربایجانی به سخن چپ توجه کند در حالیکه«زیاده خواهی و اشغالگری»احزاب کردی را در اقلیم و سوریه و اورمیه یا کلاً آذربایجان غربی، در اتحاد با هم ، تجربه میکند ،و شکست سکوت چپ را حداقل در مورد اورمیه نمی بیند؟ در عوض سپاه حکومت را تجربه میکند که در مقابل کردها - حطر جدی برای آذربایجان- ایستاده است؛و ترجیح میدهد که سربازان کشته شده را به اصطلاح شهید راه حفظ خاک آذربایجان بنامد.جوان امروزی فکرش را از تئوری نمی گیرد،بل از پراتیک اخذ میکند. حالا کو کسی که در این پروسه در کنارش باشد؟ او تنهاست.و ابزارش جهت شناخت،نوشته های ترکیستها. از این رو وجود سپاه را حد اقل در آذربایجان غربی مفید ارزیابی میکند.درچنین حالتی  میگوید: چرا  باید با سپاه حکومت درگیر شود؟ و تب کند؟ کدام سازمان و شخصیت چپی جواب این چرا را، برای او توضیح داده است؟ ولی این جوان می بیند که چپ در حالی که حرفهای خوب خوب  میزند با همین« اکراد اشغالگر»، اعلامیه مشترک میدهد! این را چطور برای این جوان  حل کنیم؟ او میگوید«چپ حرفی برای گفتن ندارد». چون تجربه اش از مسایل روزانه چنین است.

آیا چپ تاکنون کاری برای این جوانان انجام داده است؟ متأسفانه«عرصه عمل و نظر و ارتباط»، هر سه خالی اند. چرا که خود چپ از همه لحاظ در ایران « پنچر»است.


چپی که نتوانست ایده لوژی و عملکرد چهارتا آخوند را با 70 سال تجربه معاصر از آنها و هزار وچهارصد سال تجربه تاریخی جامعه و جمع بست آن  حداقل درادبیات مردم کوچه و بازار،  بشناسد و هنوز که هنوز است در کمون اصلاح طلبان گیرکرده است. و امید معجزه دارد
چپی که ادعای غیر ایده لوژیک بودن میکند علی رغم ادعاهای خود عملاً در محیط بسته خود زندانی ست. خودی گرا و خطی اندیش و بسته است. دید بازی به طرح گفتمانها ندارد، در علائق خود اسیر است. طبیعی ست که قدرت ارتباط گیری ندانشته باشد، و نتواند در طرح گفتمانهای مبرم فعال باشد. و نسلهای جوان نیز ایده آلهای خود را در « ناسیونالیسم ها و پانها» بجویند. بعکس نسل آغازگر جنبش فدایی که، چهارچوب تفکر بسته زمان خود را شکست، چپ کنونی ما در دایره افکار بسته ای گیر کرده که قدرت درهم شکستن آنرا ندارد. چپی که خود آزاد نیست، و نمی داند که آزاد نیست، خود را نمی شناسد، نمیتواند رهاگر باشد.   
مشکل جوان آذزبایجانی "پنچر" بودن خود چپ است

امید است چپ در همه جای ایران آگاهانه این مسایل را ببیند و ضعفهای خود و نیاز جوانان را پاسخ گو باشد. تنها دولتها نیستند که در برابر جوانان و مسایل پاسخ گوی اند، بل سازمانها و شخصیت ها نیز به نوبه خود در مقابل مسایل مسئولیت اجتماعی دارند.

سخن زیاد است. کوتاه میکنم.

 منبع: سايت ايران گلوبال