قطعنامه، اطلاعيه

توضيح از تريبون:Röd eller Grön آيا ميتوان هم از حقوق ملتها دفاع كرد و هم از ترور، جنايات جنگي و پاكسازي اتنيكي؟ آيا حقوق اقليتها ميتواند به شكل بنگاهي براي اجاره دادن سرباز و نيروي نظامي به ارتش آمريكا و روسيه متحقق شود؟ آيا ميتوان در ميان ايدئولوژيها و مفاهيمي چون "مارکسیسم ـ‌‌لنینیسم"،  "مدرنیته ی دموکراتیک"، "مسائل زیست محیطی"، "سوسیالیسم"، "فمنيسم"،  "لیبرالیسم"، "فدرالیسم"، "خود گردانی" و از اين دست، معلق زد و از اين شاخه به آن  شاخه پريد؟  آيا ارائه همزمان خدمات نظامي به  آمريكا، روسيه و رژيم اسد ميتواند براي ساختن يك فرداي بهتر به دور از تبعيض، براي ملت ستمديده كرد، راه مناسبي باشد؟ اشغال اراضي ديگران، تخريب خانه هاي اعراب، تركمنها و ديگران، سربازگيري از ميان كودكان و ادعاي همزمان برقراري سوسياليسم در مناطق تحت كنترل خود تا چه حد با منافع كوتاه مدت و درازمدت مردمان تحت تبعيض كرد در سوريه، ايران، تركيه و عراق منطبق است؟ تخريب رابطه مردمان كرد با همسايگان عرب و تركمن و ديگر اتنيكها، امنيت خود كردها را به خطر مي اندازد. حمايت آمريكا و اسرائيل تا چه اندازه و تا كي ميتواند عدم امنيت ناشي از اين تعديات به همسايگان را جبران كند؟ ظاهرا كساني كه چشم بر همه گزارشهاي سازمانهاي بين المللي در باره جنايات سازمانهاي زيرمجموعه پ ك ك در سوريه و عراق بسته اند و امروز به خيال خود به فكر دفاع از مردم كرد سوريه افتاده اند، جوابي به اين سوآلات ندارند كه هيچ، اساسا، چنين سوآلاتي را به مخيله خود هم راه نمي دهند. متأسفانه چنانكه رسم است، اينبار هم، هزينه حماقتهاي ايدئولوژيكي و ماجراجويي هاي سياسيون كرد و غيركرد، با رنج و فلاكت بازهم بيشتر مردمان كرد پرداخت خواهد شد. مقاله زير نگاهي متفاوت از بيانه نويسان سازمانهاي چپ ايراني به اين مسائل دارد. هايلات برخي كلمات و جملات در مقاله زير از سوي تريبون انجام شده است. (پايان توضيح)

می دانیم که منطقه کردستان بزرگ، احاطه در چهار کشور ایران، عراق، سوریه و ترکیه است. جریانات کردی از یک قرن پیش، مبتنی بر ناسیونالیسم قوم کرد خواستار تشکیل دولتی با ماهیت خودمختاری، فدرالیسم و حتي استقلال شده اند که علیرغم پیشرفتهایی که بدست آورده اند اما تاکنون این هدف به دلایل زیر محقق نشده است.  اول، مناطق کردنشین عموما در مناطق کوهستانی و محصور واقع اند و هیچگونه دسترسی به دریاهای ازاد ندارند.  بعدش بجز منطقه مناقشه برانگیز کرکوک، مناطق کرد نشین، نه حاصلخیزند ونه صاحب ثروت.  قطعا تنها با اهرم ناسیونالیسم کردی نمیتوان شکم مردم را سیر کرد. دوم، سال ۲۰۱۷ بزرگترین اشتباه محاسباتی را دولت مسعود بارزانی انجام داد.  اصرار فراوان و سرسختانه  در رابطه با برگذاری رفراندم استقلال آنهم بدون جلب رضایت دولت عراق وکشورهای همسایه و حتا عدم همراهی غرب درین پروسه، بطوریه کشورهای کردنشین ضمن احساس خطر، با بستن گلوگاههای اقتصادی اقلیم و حتا فرودگاهها، به مقاومت پرداختند.  مهتمرین ضربه زمانی وارد شد که نیروی ارتش عراق و حشد شعبی بدون مقاومت وارد کرکوک شدند و نیروهای کرد به اجبار، به مرزهای قبل از  سال ۲۰۱۴برگشتند (قبل از داعش).  سوم، اختلافات داخلی یکی از ضعف های مهم بوده است.  بطوریکه در مورد همین مسئله سقوط بهت آور و راز آلود کرکوک، طرفین همدیگر را به خیانت محکوم می کردند.  اما یک چیز را با قاطعیت میتوان گفت، اگر مسعود بارزانی آن اشتباه استراتژیک را انجام نمی داد (برگذاری رفراندوم) و تنها با حفظ وضعیت موجود، امر استقلال کردستان عراق به مرور زمان، بخودی خود صورت می گرفت.  تعجیل توام با حماقت شخص بارزانی درین امر، نتیجه فاجعه باری بهمراه داشت.  بطوریکه امروز ورق بازی برگشته است و نسبت به دولت بغداد در موضع بسیار ضعیفی قرار دارند.  نیتجه اش عقب نشینی دردناک، چه از لحاظ سیاسی، اقتصادی و حتا سرزمینیست.  اما در مورد کردهای سوریه یا روژآوا که از سالهای متمادی تحت ستم واستثمار دولت بعث سوریه قرار داشتند بطوریکه تا قبل از سال ۲۰۱۱فاقد حق شهروندی سوری بودند با بهار عربی و وزش آن درسوریه، دولت سوریه ضمن عقب نشینی از مناطق کردنشین، بهترین فرصت ممکنه را کردها جهت خودگردانی بدست آوردند.  در ابتدا سه کانتون مجزا بنام های جزیره، کوبانی و عفرین را تشکیل دادند و در ادامه کانتونهای جزیره و کوبانی متصل شدند.  که البته طبق گزارش عفو بین الملل کردها جهت تغییر بافت جمعیتی مناطق بین کانتون ها،خیلی از روستاهای عرب نشین را بزور تخلیه و حتا نابود کردند . حرکت آنها بسمت غرب  وتصرف منبچ، زنگ خطر را برای ترکیه به صدا در آورد و با دخالت نظامی و تصرف شهرهای جرابلس و الباب ، جلوی اتصال کانتون عفرین را گرفتند.  از سوی رهبران روژآوا، ما شاهد ملغمه ای از سیاستهای متفاوت و حتي متضاد هستیم.  از همکاری گسترده با دولت سوریه گرفته،بطوریکه اینها ارتباط نزدیکی با هم دارند همچنین رابطه نزدیک با  روسیه تا نقش پیاده نظام ارتش امریکا.  از سوی دیگر، دولت امریکا در سوریه با تجهیز کردها وتشکیل نیروهای دموکراتیک سوریه، نقش مهمی در تسخیر رقه ودیگر مناطق شرق رود فرات از چنگال دولت اسلامی داعش داشتند.  مسئله زمانی حاد گردید که پنتاگون از سیاست تشکیل ارتش سی هزار نفره در شمال سوریه پرده برداشت.  این امر موجب خشم ترکیه شد.  و بهانه لازم جهت دخالت در منطقه کردستان(روژاوا )بدست آورد.  از چند روز گذشته هم که ترکیه  به عفرین حمله کرده است. اینها مختصری از ماوقع پیرامون مناطق کردی در عراق و سوریه بوده است.

 از آنجایی که در بحران اخیر در عفرین، بازیگران داخلی ومنطقه ای وحتا بین المللی متعددی وجود دارد وهرکدام بدنبال منافع خود هستند، سعی دارم که درحد درک و توانم این تنوع و تضارب منافع  جریانات مختلف در گیر را توضیح دهم.  در ابدا هم از حزب اتحاد دموکراتیک سوریه(پ. ی. د) که شاخه سیاسی وایدئولوژیک یگانهای مدافع خلق (ی. پ. گ) است، شروع می کنیم.  حزب اتحاد دموکراتیک سوریه از نظر فکری و خط مشی، وابسته به حزب کارگران کردهای ترکیه یا پ. ک.  ک است به طوری که در سال ۲۰۰۲بهمراه سه حزب کرد از کشورهای منطقه، به حزب پ. ک. ک پیوستند تا خط مشی آنرا در جهت مبارزه مردم ستمدیده کرد پیش ببرند. مانند حزب حیات آزاد کردستان(پژاک) در  ایران،حزب رهایی در عراق و حزب راه حل دموکراتیک در ترکیه.

از حیث نظری ومسائل مربوط به مبارزات مادی و همچنین راه حل های مربوط به جامعه ی کرد،بجهت برون رفت از معضلات کنونی، اینها به حزب پ. ک. ک بعنوان پدرخوانده خود نگاه می کنند. برای شناختن اینها لازم است که سیر تحول و حرکت پ. ک. ک را از ابتدا بصورت خلاصه و مختصر نگاهی بیاندازیم.  عبدالله اوجالان که یک زمانی فردی مذهبی و مسلمانی معتقد و طرفدار اندیشه های سید قطب بود با گذشت زمان و آشنایی با اندیشه های مارکسیسم ـ‌‌لنینیسم، این حزب را در سال ۱۹۷۴در آنکارا تشکیل داد. شعار حزب در ابتدا، استقلال منطقه کردنشین ترکیه بوسیله مبارزه مسلحانه وبا خط مشی مبارزاتی مارکسیسم – لنینیسم، با پرچمی با زمینه سرخ و دربالای سمت راست ان،  داس وچکش در درون یک دایره، وجود داشت، بود. با گذشت زمان وبخصوص بعد از شکست بلوک شرق،این حزب هم دچار تغییر و تحول گردید . مثل حزب کوموله کردستان ایران که اندیشه کمونیسم را از برنامه عملی مبارزاتی خود کنار نهاد. در سال ۱۹۹۹اوجالان بخشهایی از این تغییر را اعلام کرد. کنار نهادن مارکسیم – لنینیسم بخشی ازین تغییر بود.  دامنه آن حتا بعد از دستگیری اوجالان  هم ادامه پیدا کرد. اوجلان دیگر خواهان استقلال نبود او از کمونیسم به چیزی مثل مدرنیته ی دموکراتیک رسیده بود.  یعنی نظامی سیاسی مبتنی بر دموکراسی بورژوایی، همان چیزی  که الان در غرب وجود دارد.  از جنبه صنعتی هم فعالیتهای مرتبط با ان اکولوژیک باشد یعنی مسائل زیست محیطی در این مدرنیته لحاظ شود و در نهایت کمی رنگ وبوی سوسیالیستی هم داشته باشد.  بعبارت ساده تر او از مارکسیسم به چیزی مثل سوسیال دموکراسی رسیده است.  او اینبار مبارزه مسلحانه را درخدمت استقلال نمی خواست.  بلکه از هویت فرهنگی مردم کرد دم می زند.  از پذیرش زبان کردی بعنوان یک حق سخن میراند. از ازادی فرد سخن(لیبرالیسم)، از فدرالیسم و خود گردانی، از جامعه وحیات اجتماعی، از ازادی زنان، از همه اینها می گوید ولی کاری بکار مالکیت خصوصی سرمایه داری ندارند.  اما نکته جالب اینست که تجویز او برای رسیدن به این خواسته ها،مانند گذشته مبارزه مسلحانه است. بنظر من، نسخه آپدیت شده عبدالله اوجالان در عصر حاضر در ترکیه، دمیرتاش رهبر حزب دموکراتیک خلق هاست. او هم خواستار رسیدن به آنچه اوجالان می خواهد، است شرکت در مناسبات سیاسی و پارلمان ترکیه بخشی از مبارزه است. خواسته هایش،همان چیزهایست که اوجالان میخواهد. درین راه،  او موفقیتهایی داشته است. در سیر تحول پ.  ک. ک همین کافیست که از زمان تشکیل تاکنون، پنج بار نماد و پرچ این حزب دچار تغییر شده کرده است.  تغییرنگاه به برخی از کشورها، بعنوان دوست مردم کرد،  بخشی ازین تحول است. اگر زمانی، روسیه وکوبا وحتا چین کعبه آمال بودند امروز جای آنها را آمریکا،  انگلیس و فرانسه گرفته اند. همین نگاه در مورد حزب اتحاد دمکراتیک سوریه (پ. ی. د)دیده میشود. نزدیکی با آمریکا،بطوریکه بخاطر امریکا حاضرشدند که نام خود رابه ارتش دموکراتیک سوریه تغییر دهند. خواسته ای که با پیشنهاد امریکا وبا موافقت انها صورت گرفت. این نزدیکی با آمریکا ودر جریان مبارزه با داعش،همیشه مورد انتقاد و اعتراض ترکیه بوده است.  ترکها،همیشه پ. ی. د را نسخه سوری پ. ک. ک میدانند و ازینکه در مرزهایشان اینچنین جولان دهند، خشمگین هستند. با اینکه ترکیه بخشی از ناتو است اما نزدیکی با روسیه وحتا ایران، نشان میدهند که مناسبات جهانی هم دستخوش تغییر است. گویا سیاستهای نوعثمانی دولت اردوغان بدنبال ماهیت  جداگانه ای، نسبت به ناتو و اتحادیه اروپا ست.  قرار داد خرید اس ۴۰۰از روسیه،شرکت درمذاکرات صلح سوریه در آستانه با محوریت روسیه، ایران و ترکیه بخشی ازین تغییر ژئوپلوتیک در منطقه است.  همیچنین نزدیکی با قطر و اعزام نیرو با آن کشور درین راستا ملاحظه میشود. حمله ترکیه به عفرین که دهن کجی اشکار ترکیه به آمریکا محسوب میشود شکست سیاست آمریکا واسرائیل در سوریه است. آمریکا چه در زمان اوباما، فاقد استراتژی مشخصی بود وچه در زمان ترامپ،عليرغم شلوغ کاریها ولاف زدنهایش، هیچ اراده ای بجهت دخالت در موضوع سوریه ندارد.  اولا، افکار عمومی مردم امریکا طالب جنگ بی فایده و پر هزینه دیگری،نیستند.  بعدش هم، بخاطر کاهش نقش نفت بعنوان معجون دلربا،در معادلات بین المللی وهمچنین تغییر دکترین امریکا ار خاورمیانه به شرق دور و دریای چین، علاقه ای جهت مداخله در اوضاع سوریه را ندارند. هر چند استفاده تاکتیکی از کردها در جنگ با داعش، بعنوان پیاده نظام خود،بهیچ عنوان یک نزدیکی استراتژیک نبود. از دیگر بازیگران این بحران، روسیه است. روسیه که تضاد های اساسی با ناتو و غرب دارد از موضوع بحران شرق اوکراین گرفته، همچنین مسئله گسترش ناتو به سوی شرق  تا همین بحران سوریه که از نمونه های این تضاد منافع است ازینکه بین آمریکا وترکیه (کشورهای عضو  ناتو)، تنش و اختلاف منافع ایجاد شده است بسیار خوشنود است. تضعیف ناتو، بمعنای کاهش تهدید آن برای منافع روسیه میباشد. ایران هم علارغم موضع دپیلماتیک مبهم و دو پهلوی  وزارت خارجه، از حمله ترکیه به عفرین خوشنود است.  بنظر انها کار کردن با دولت ترکیه بسیار اسانتر از یک دولت  کرد دست نشانده آمریکاست.  همچنین تشکیل چنین دولتی برای ایران که بخشی از کردستان، در درون مرزهایش قرار دارد این تجربه موفق میتواند تبعات امنیتی دربرداشته باشد.  دولت سوریه هم باوجود مخالفت کلامی،موضع موافقی دارد.  چونکه علارغم رابطه نسبتا دوستانه ای که با روژاوا داشتند در حسکه و حتا قامشلی این رابطه بسیار حسنه است.  در منطقه شیخ مقصود حلب هم میتوان این رابطه بسیار دوستانه را ملاحظه کرد اما کردها بجای اینکه با این دولت کار کنند وامتیازهای سیاسی خوبی بگیرند با نزدیکی با امریکا، که در خصومت اشکار با دولت مرکزی قرار دارد زمینه این دلخوری را فراهم کرده است. آنها ترجیح دادند که با کمک آمریکا منطقه تحت نفوذ خود را گسترش دهند و مناطق نفت خیز سوریه را تصرف کنند.  امروز کردها که از انفعال امریکا،ناامید شده اند و در موقعیت حساسی قرار گرفته اند عاجزانه از دولت سوریه درخواست کمک ویاری دارند. از سوی دیگر،یکی از کشورهای بازنده در بحران سوریه، دولت اسرائیل است.  این دولت به دو دلیل از هرگونه جنبش تجزیه طلبانه ای که بر اساس عنصر مذهب ویا قومیت شکل گرفته باشد، حمایت می کند.  کما اینکه در امر رفراندوم استقلال کردستان عراق،تنها کشوری که بصورت رسمی وعلنی از آن حمایت کرد اسرائیل بود.  همچنین در منطقه قلمون در نزدیکی مرزهای اسرائیل که توسط جبهه نصره اداره میشود،رابطه بسیار خوبی با ارتش اسرائیل دارند و کمکهای فراوانی از سوی اسرائیل به آنها صورت می گیرد. این مواضع به دو دلیل بسیار روشن اعمال شده است. اول،همان بحث قدیمی که تجزیه باعث تضعیف کشورهای خاورمیانه که تهدید امنیتی برای موجودیت اسرائیل محسوب میشوند،می گردد ودومین مسئله ای که مهمتر است وجود هرگونه جنبش تجزیه طلبانه ای که مبتنی بر عنصر قومیت ومذهب در منطقه شکل گیرد،بعنوان مشروعیت بخشی به حاکمیت اسرائیل است که خود بر اساس ناسیونالیسم قوم یهود بنیان گذاری شده است. حمله ترکیه به عفرین و جلوگیری از تشکیل  دولت کرد در سوریه، بخودی خود ضربه ایست به سیاستهای اسرائیل در منطقه.  اما مهمترین بازنده ی حمله ترکیه به عفرین،مردم زجر کشیده ی کرد هستند که این چنین ازیک سو،چوب اشتباهات هولناک  رهبران سیاسی خود را میخورند.  چونکه خیلی ازین رهبران سیاسی کرد،علارغم ژستهای مدرنیستی که می گیرند هنوز هم حماقت آمیز در افق ها قبیله ای خود،سیر می کنند و از سوی دیگر،مردم بی گناه، در میانه بازی کشورهای منطقه و جهان گرفتار آمده اند.  تبعات سیاستهای دیگران را، خونهای ریخته شده ی این مردم شریف، اعم از زنان و مردان، از کوچک وبزرگ  می پردازند و در هر کوی برزن،ناله ی مردان و مویه ی زنان، حکایت از داغ فراق عزیزی دارد. این حکایت هر روز عفرین است.

با آرزوی دنیایی بدون جنگ وخونریزی.

۱۰/۱۱/۱۳۹۶