اخبار

در برخی نقاط مرزی آذربایجان بخشی از درگیری ها مشهود است. بازپس گیری اراضی اشغالی توسط ارتش آذربایجان و عقب نشینی ارامنه Shusha2اشغالگر در معرض دید جهانیان قرار دارد.

این حوادث جنگی تصاویر خونینی را در اذهان جهانیان زنده می کند که در 30 سال پیش رخ داد. جنایات وحشیانه ای که توسط اشغالگران در حق مردم مظلوم و بی پناه کلبجر، آقدام، سومقاییت و...از سوی ارامنه افراطی به ویژه داشناق ها اعمال می شد.

سی سال آوارگی مردمی که از خانه و کاشانه خود رانده شده بودند. کشتارهای وحشیانه، گورهای دسته جمعی و حکایاتی که هنوز یاد آوری آن وحشیگری ها مو بر اندام آدمی راست می کند.

بشر ملغمه ای از تمامی صفات نیک و بد، قدسی و اهریمنی است. تمامیت خواهی و چشم تنگی ها چه فجایعی که ببار نمی آورند. در آن سال ها به خاطر نبود امکانات در بازتاب اخبار حوادث وحشتناک آن سوی ارس اغلب دستان ما تهی بود و رسانه ها در ید قدرت ها. بعد ها اندک اندک مشاهدات و خاطرات فجیع دیگران ما را با عمق فاجعه آشنا ساخت.

 

پیشترها از سبعیت تجاوزگران جلو و داشناق در ارومیه و سلماس و دیلمقان و خوی و دیگر نقاط به روایت زنده یاد کسروی در تاریخ 18 ساله آذربایجان گزارش های وحشتناکی را خوانده بودیم. آیا کسروی موفق شده بود تمامی سبعیت این جنایت پیشگان را در منطقه منعکس سازد.؟ قطعاً نه.

همچنین روایات بسیار تلخی که از نیاکانمان می شنیدیم. روایاتی از دعواهای ارمنی مسلمان. نقاطی از آذربایجان پهناور چون مناطق غرب آذربایجان در ایران و در آن سوی ارس نیز باکو و قره باغ و برخی نواحی بنا به دلایلی سیاسی- جغرافیایی کانون جنایات ارامنه تمامیت خواه و آسوری ها شده بود. 

چه جنایاتی که بخاطر عدم ثبت و حتی نقل در خاموشی مطلق رخ داد و فریادهای  جگرخراش مظلومینی که به گوش احدی نرسید و به چشمی دیده نشد.

ارامنه و آسوریان به پشتگرمی روس ها و باشگاه مسیحیت غرب، با ابراز مظلومیت جهت جلب حس ترّحم افکار دیگر جوامع، دست به هر جنایتی زدند و سرانجام با اشغال ایروان و سایر شهرهای مسلمان نشین، کشور جعلی ارمنستان را در دل اراضی مسلمان منطقه برپا ساختند.

***

حوالی سالهای 68 بود که وارتوش خانم همسر استاد سلیمی مدتی را برای دیدن دخترش سویل به یوگسلاوی رفته بود و فراغتی فراهم گشته بود تا با آن زنده یاد درد دل ها بکنیم. در این میان برخی از این درد دلها را نیز ظبط کردم. یکی از شبهایی که زنده یاد استادسلیمی به نقل سرگذشت خود می پرداخت؛ با چشمانی تر خاطره ای تلخ تعریف کرد. این خاطره هرگز از خاطرم زدوده نشد. آن زنده یاد می گفت:

«مادرم نقل می کرد؛ زمستان سخت سرد و پر برفی بود. در پی حملۀ بی امان شبانۀ ارامنه به باکو، مردان و جوانان بسیاری کشته شدند و توان ایستادگی از مسلمانان سلب شد. سر انجام ارامنه به محلات باکو دست یافتند و شروع به غارت خانه ها و اسیر بردن اهالی کردند. ما را در آن سرمای سوزان و پر از برف پای پیاده بردند و در مسجدی گرد آوردند. پاهای برهنه من در میان راه  از سوز سرما کرخت می شد، امّا هر از گاهی در میان یخ و برف به توده ای ولرم بر می خورد و اندکی می آسود. تاریکی و وحشت چنان ما را در بر گرفته بود که مجالی نمی یافتیم تا به چیزی دقیق شویم. وقتی داخل مسجد شدیم و چشمانمان در نور چراغ قدرت تشخیص یافت. دیدم تا نزدیکی زانوانم غرق خون است. نگو آن توده های ولرم خون تازه ریخته اهالی بخت برگشته و گرفتار تیغ ارمنی بوده که گاهی اندک گرمایی به پاهای ما می بخشید.

در آن وانفسا دیگی پر از آش داخل مسجد آوردند. پیرزنی ارمنی که با ملاقه، آش را در کاسه هایی برای ما گرفتاران و بندیان پخش می کرد با شعفی خاص می گفت نذر کرده بودم مسلمان ها را اسیر بگیریم و من برای اسرای مسلمان آش بپزم. خدا نذرم را قبول کرد...»

واکاوی ریشه های تاریخی این کینه فرجامی نیافته است. این کینه نمی تواند متقابل باشد. چون در دل ما آذربایجانیها چنان نفرت بی حد و مرزی هرگز نبوده است. بلکه در همین تبریز ارامنه را عزیز می داشتیم و از این مردم همواره به نیکی و درستکاری یاد می کردیم. ما قرنها با همدیگر زیسته بودیم. امّا ساز آنها همواره دگرگونه کوک می گشت.

***

پیش روی ارتش آذربایجان در اراضی اشغالی از سوی مجامع بین المللی رصد می شود. اخبار، منعکس کننده روند پیشروی هاست. علیرغم برتری های نظامی، تسلیحاتی و غیره از سوی ارتش آذربایجان سبعیتی سر نمی زند. علیرغم آنهمه جنایات رفته سربازان آذربایجان دست به اعمال مشابه حتی در حد اقل نمی زنند. اما باز ارامنه در بمباران مناطق مسکونی از قبیل گنجه و ترتر ابایی ندارند. امید که حق به حقدار برسد.