تریبون

اٶزل / ويژه

عنادورزی و کينه‌توزی دولت ايران-جامعه‌ی فارس با تورکيهMehran11

در ربع اول قرن بیستم غرب آزربايجان در حيطه‌ی زباني، فرهنگي و سياسي عثماني قرار داشت و از سوی بازیگران منطقه‌ای و بین المللی به عنوان حوزه‌ی نفوذ مشروع عثمانی پذیرفته شده بود (به این و دیگر سببها غرب آزربايجان در ربع آخر قرن نوزده و ربع اول قرن بيستم مرکز تورک‌گرائي دمکراتيک و کانون «میللی موجادیلهMilli Mucâdile » در تورک‌ائلی شد. اما پان‌ایرانیستها و آزربایجان‌گرایان، «میللی موجادیله» را از تاریخ معاصر خلق تورک حذف کرده و به جای آن حرکات ایران‌گرایانه - فارس‌محور انقلاب مشروطیت، آزادی‌ستان و ... را به عنوان حرکات ملی آزربایجان جا زده‌اند)[1]. با انقلاب مشروطیت دولت مدرن ایران بنا به اسناد خود این دولت، بر مبنای ضدیت با هویت ملی تورک و جلوگیری از تاثیرات عثمانی-تورکیه (و بعدها و در درجه‌ی دوم جهموری آزربایجان در قفقاز) بر تورکهای ایران و آزربایجان اتنیک-تورک‌ائلی، از جمله وحشت از الهام‌بخشی عثمانی-تورکیه برای استقلال و الحاق تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک به عثمانی-تورکیه بنیان گذارده شد[2]. اغلب سیاستهای کلان داخلی و منطقه‌ای‌ دولت مدرن ایران پس از آن تاریخ و تاکنون از جمله بر این مبنا شکل گرفته و می‌گیرد.

«هویت ملی ایرانی» یکی از فراورده‌های دولت مدرن تورک‌ستیز ایران است. کسانی که واقعا به «ملت ایران» اعتقاد دارند و با این هویت ملی تربیت شده‌اند و با آن به جهان نگاه می‌کنند- اینها اکثریت مطلق جامعه‌ی فارس (نیز «تورکهای چپ ایرانی»، «آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا» و «آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست») را تشکیل می‌دهند- کمابیش و به طور خودکار در عناد با تورکیه (و به مقدار کمتر جمهوری آزربایجان) خواهند بود. این وضعیت مختص چپ فارس یا راست فارس یا مذهبی فارس نیست، وجه عمومی هر کسی که خود را از «ملت ایران» بداند است و تا زمانی که دولتی بنام «تورکیه» وجود داشته باشد ادامه خواهد داشت.

مساله‌ی عنادورزی و کینه‌توزی با تورکیه در سطح دولت ایران مطرح است و نباید آن را -هر چند تورکیه‌ستیزی در میان ملل فارس و کورد و ارمنی و آسوری ساکن در ایران، کاملا عمومیت دارد- به سطح مردمی، مخصوصا ملل تورکیک (تورک، تورکمن؛ خلجی و قزاق) و عرب، بلوچ، لر و .... تعمیم داد. حتی توده‌های تورکی که به خودآگاهی و شعور ملی تورک می‌رسند در یک نوع رفتار فطری‌وار، با سمپاتی به تورکیه (و جهموری آزربایجان) و اکراه به مخالفان آنها (دولت ایران، تروریسم کردی، ...) می‌نگرند.

در اینکه جامعه‌ی ایرانی - فارسی به شدت تمایلات خودشیفتگی مَرَضی، خودبزرگ‌بینی بی‌اساس، همسایه‌گریزی، نفرت از همسایگان، حس حسادت به آنها و خصوصا احساسات و تفکرات ضد تورکی نهان و آشکار دارد هیچ شکی نیست. تمام مطالعات و بررسیهای مربوطه‌ی بین المللی بیطرف و علمی هم، جامعه‌ی ایرانی- فارسی را در صدر جوامع نژادپرست می‌شمارند.

نکته‌ای جالب توجه، حتی حیرت‌انگیز در این رابطه آن است که در تورکیه، - بر عکس احساسات منفی و نژادپرستانه‌ی فارسها به تورکیه- هم در سطح دولتی و هم در سطح مردمی، نوعی شیفتگی به فرهنگ و تمدن ایران- فارسی، حتی فارس‌پرستی و فارس‌زدگی وجود دارد؛ در حالیکه قاطبه‌ی جامعه‌ی فارسی، از موضعی نژادپرستانه و آریاکارانه، نه تنها تورکهای ساکن در ایران، بلکه تورکهای تورکیه را نیز «تورک خر» و موجوداتی پست و حقیر و مفلس که صرفا در سایه‌ی ایران و فارسها دارای فرهنگ شده و به آب و نانی رسیده‌اند می‌شمارد. این نیز علاقه و محبت تورکیه به ایران فارسی-پارسی را تبدیل به نوعی «عشق یک‌طرفه» می‌کند.

عده‌ای ادعا می‌کنند که شیفتگی به همسایه پدیده‌ای جهان شمول و دارای تاریخی قدیم در میان اقوام و ملل گوناگون است. اما باید دید و بررسی کرد که چرا این شیفتگی به همسایه که جهان شمول و پدیده‌ای قدیمی است به صورت مدح از ایران فارسی در تورکیه و مانقورتیسم و خودفارس انگاری در میان تورکهای ایران و قفقاز وجود دارد، اما در میان فارسها وجود ندارد و به جای آن فرهنگ متضاد گریز و نفرت از تورکها و عربهای بومی و همسایه موجود است.

وضعيت در دوره‌ی عثمانی

اما وضعیت در تورکیه همیشه این چنین و «عشق یک‌طرفه» نبود. به عنوان نمونه در سالهای جنگ جهانی اول، سران حرکت سیاسی «اتحاد و ترقی» نظام و جامعه‌ی ایرانی-فارسی را غرق در فساد معنوی، تباهی اخلاقی، عقب‌ماندگی سیاسی و اسیر خرافه‌پرستی و ملایان .... می‌دیدند. (در دهه‌های آخر امپراتوری عثمانی بویژه در سالهای جنگ جهانی اول، در تمام جهان خارج، مقامات و نخبگان و روشنفکران عثمانی، دقیقترین و صائب‌ترین برداشت و دیدگاهها در باره‌ی ایران را داشتند. حتی به نظر من، تالیفات حسن بیگ روشنی بارقین در باره‌ی ایران، دارای تثبیتهای دقیق و صحیح بسیار بیشتری از مجموع نوشتجات نوشته شده در باره‌ی ایران در دوره‌ی جمهوری تورکیه است).

آنها از دیگر سو تورکهای ایران و قفقاز را ادامه‌ی طبیعی خود یعنی تورکان آناتولی می‌شمردند و عملاً هم در عرصه‌ها‌ی سیاسی و نظامی، صمیمانه و با دادن هزینه‌های فوق العاده و دهها هزار شهید مدافع و حامی تورکهای ایران و قفقاز در مقابل دشمنانشان بودند (بر علیه روسها، انگلیسی‌ها، ارمنی‌ها، آسوری‌ها؛ در ایجاد جمهوری خلق آزربایجان در قفقاز، آزادسازی مردم تورک و شهرهای تورک‌ائلی از گروههای مسلح و مهاجم مسیحی، در جریان تاسیس حکومت اتحاد به رهبری جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی، ....).

در رابطه با رضاخان-سردار سپه-رضاشاه نیز، زعما و منسوبین «حرکت اتحاد و ترقی» مانند «حسن روشنی بیگ بارقین» و دیگر نخبگان عثمانی (سلیمان نظیف، رضا توفیق، ....) از همان آغاز کار کاملا بر ماهیت انگلیسی و ضد تورک او و رژیمش واقف بودند و تدابیر تجددمآبانه‌ی وی را غیر جدی و عوام‌فریبانه می‌شمردند.

چرخش کماليستی

با سقوط عثمانی که هم حامی دولت و ملت تورک در ایران و هم منبع شعور ملی تورک برای آنها بود، سپس با روی کار آمدن آتاتورک؛ روابط انسانی، فرهنگی، زبانی و سیاسی بین تورکان ایران با آناتولی تماما قطع شد. با به حاکمیت رسیدن آتاتورک، «ملت تورک» بر اساس مرزهای جمهوری جدید تورکیه و یا «میثاق ملی» بازتعریف شد و در نتیجه تورکهای ساکن در ایران به طور رسمی از دائره‌ی نفوذ سیاسی و نظامی جهموری تورکیه خارج گشتند (اما تورکهای قبرس، یونان، بلغارستان و ... در داخل تعریف قومی-ملی «تورک» جمهوری کمالیست باقی ماندند).

همچنین کمالیستها، شاید خودخواسته، فریفته‌ی تبلیغات بریتانیا مبنی بر تجددخواهی رضاشاه شده، به دفاع از رژیم رضاخانی پرداختند و به لحاظ تاریخی به صورت مدافعین او عمل کردند. کمالیستها همچنین در چرخش از سیاست عثمانی مبنی بر حمایت از تورکهای ساکن در ایران که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند، به حمایت از اقتدار اقلیت فارس در ایران پرداختند. پس از ایجاد و تحکیم اتحاد استراتژیک بین جمهوری تورکیه و ایران (پهلوی) و عقد قرارداد سنتو و ...، کمالیستها به دلائل گوناگون- از جمله ترس و مخالفتشان با گذر ایران به نظام فدرالیسم ملی و یا تجزیه شدن ایران – به ملت تورک ساکن در ایران پشت کرده، به دولت ایران برای تورک‌ستیزی و فارس‌سازی تورکهای ساکن در ایران چراغ سبز نشان دادند.

جهالت موجود در باره‌ی ایران در دوره‌ی جمهوریت، در تورکیه به اوج خود رسید و آگاهانه به یک نورم تبدیل گشت. این وضعیت کاملا بر عکس وضعیت موجود در دهه‌های آخر امپراتوری عثمانی بود. تورکیه در داخل خود نیز تورکهای ساکن در ایران را ناموجود اعلام و همه‌ی ایرانیان را فارس قبول کرد. یعنی به سیاست نژادپرستانه و استعماری پان فارسیسم و پان‌ایرانیسم ملحق شد و از آن دفاع نمود.

شيفتگی جمهوری تورکيه به فرهنگ و تمدن ايرانی- فارسی-پارسی

در حال حضر تصور الیت –نخبگان تورکیه، روشنفکران، محققین، تکنوکراتها، بروکراتهای عالیرتبه، مقامات نظامی و بویژه سیاسیون سکولار تورکیه در باره‌ی ایران، همان تصور ناسیونالیستهای افراطی فارس و پان‌ایرانیستها از ایران است. برای آنها ایران و تاریخ و زبان و فرهنگ ایران، عبارت است از فارسها و تاریخ و زبان و فرهنگ فارسی و تمدن پارسی-زرتشتی-آریائی.

بسیاری از کسانی که در تورکیه در باره‌ی ایران قلم می‌زنند، نه آنچه واقعا وجود دارد، بلکه آنچه را که مایلند وجود داشته باشد و ببینند را می‌نویسند. مانند آمریکائیان و اروپائیانی که در اوج قتل عامها و تصفیه‌های خونین دهها میلیونی لنینیستی-استالینیستی، به شوروی رفته و آنجا را به صورت یک بهشت موعود آکنده از گلستانها و بوستانها توصیف کردند و به مدح و ستایش از لنینیسم و استالینیسم پرداختند.

مدح و ستایش ایران و یا در واقع ایران خیالی فارسی و پارسی در تورکیه و ندیدن ایران واقعی، مانند مدح و ستایش از روسیه‌ی شوروی و آلمان، بدون دیدن واقعیتهای آنها از جمله نازیسم و استالینیسم، حتی بدتر از آن، بریدن از واقعیتها و پریش‌اندیشی است. زیرا اقلا در آلمان نازی و روسیه‌ی شوروی، آلمانها و روسها اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند و تاریخ و مدنیت این کشورها به درجه‌ی بسیار محصول آنها بود. اما در مورد ایران، آنچه به عنوان تمدن ایرانی وجود دارد، اقلا به مدت یک هزار و صد سال جزئی از و محصول تاریخ و تمدن تورکی، و در پانصد سال پیش از آن محصول و جزئی از تاریخ و تمدن عربی است.

ايران خيالی در تورکيه

در نتیجه‌ی این دینامیسم مرکب است که در تورکیه‌ی امروز، همه به خیال‌پردازی در باره‌ی ایران، و اعزاز و تعزیز فارسها دلخوش دارند. و ترجیح می‌دهند ایران یک کشور هموژن فارسی با تاریخی فارسی-آریائی باشد و همانطور هم باقی بماند. هر چند این امر با واقعیتها و روندهای در جریان در تناقض است.

در تورکیه چه در میان راستها، چه در میان چپها، چه اسلامگرایان سنی، چه علویان، چه کمونیستها، چه لیبرالها، چه کمالیستها و .... یک نوع حس شیفتگی و واله‌شدگی نسبت به ایران وجود دارد. البته زمینه‌ی این امر در اواخر عثمانی با شیوع حس خودکم‌بینی در میان بخشی از محررین و متفکرین عثمانی (عبدالله جودت، ...) نسبت به ادبیات دری-فارسی مهیا شده بود. این زمینه به کمالیستها به ارث رسید و آنها آن را پخته‌تر و تبدیل به سیاست دولتی کردند. در دوره‌ی اسلامیستهای فعلی تورکیه این ذهنیت فارس‌گرا – به همان دلائل و علاوتا برادری اسلامی بین اسلامیستهای سنی تورک و اسلامیستهای شیعی فارس- ادامه دارد.

اما مشکل اساسی در این پدیده، آن است که این ایران، یک ایران خیالی است که هیچ ارتباطی با ایران واقعا موجود و حقیقی ندارد. به عنوان نمونه در تلقی تورکیه‌ای، ایران کشوری است به لحاظ ملی همگن که وارث بلاانقطاع تاریخ و تمدن پارسی می‌باشد. در حالیکه هر دوی این گزاره‌ها نادرست و محصول خیال‌اند.

-ایران یک کشور چندملیتی است. در اوائل قرن بیستم تورکها با ٤٠٪ اکثریت نسبی مردمان این کشور، و فارسها و یا کسانی که زبان مادری‌شان فارسی بود، با چیزی حدود ١٠٪ اقلیتی در این کشور بودند (افزایش جمعیت فارس‌زبانها در ایران در طول قرن بیستم در نتیجه‌ی فارس‌زبان شدن تورکها و در درجه‌ی دوم دیگر ملل ایرانی غیر فارس و محصول سیاست دولتی فارس‌سازی است). علاوه بر آن، این فارسها، بی ارتباط با پرسهای باستان بودند. توضیح آنکه فارسهای ایران، تاجیکهای غربی آمیخته شده با اعراب و تورکهای بومی در دوره‌ی صفویان و به بعد، یعنی یک قوم نوظهور هستند و به لحاظ زبانی، دینی، حتی فیزیوتیپ هیچ عینیت، حتی شباهتی با پرسهای باستان ندارند. این دو، فارسها و پرسها دو آنتیته و اتنوس کاملا متفاوت‌اند.

به لحاظ سیاسی نیز، مفهوم ایران اقلا در یک هزار و شش صد سال اخیر در هیچ شکل و معنایی نه با فارسها و نه با هیچ قوم ایرانیک دیگر مربوط نیست. ایران سیاسی، در هزار و یک صد سال اخیر (به جز برهه‌ی از ١٩٢٥ تاکنون) تحت حاکمیت تورک و در نتیجه جزئی از جهان تورکیک، و در پانصد سال پیش از آن تحت حاکمیت عرب و در نتیجه جزئی از جهان عرب بود.

عوامل دخيل در ايجاد جهالت-شيفتگی به ايران در تورکيه

یکی از دلائل این امر، آن است که منابع تورکیه‌ای‌ها در مورد ایران بویژه آنهائیکه در عرصه‌های سیاسی و آکادمیک فعالند، منابع فارسی و غربی است که خود در درجه‌ی اول آفریننده‌ی تصور خیالی مذکور از ایران هستند. این افراد نوعا به ادبیات سیاسی ملل غیر فارس ساکن در ایران دسترسی ندارند و یا آنها را غیر جدی و بی ارزش می‌شمارند. در نتیجه تصویری که از ایران در تورکیه موجود است، بیشتر مشابه و یا عین همان تصویری است که از طرف غرب، ارمنستان و پان‌ایرانیستهای نژادپرست و قومیت‌گرایان افراطی فارس ایجاد شده است.

دلیل دیگر، تلاش آگاهانه‌ی دولت تورکیه برای حفظ استاتوکو (وضعیت حاضر موجود) است. هر نوع دمکراتیزاسیون واقعی در ایران به پایان یافتن حاکمیت اقلیت فارس و گذر این کشور به نظام فدرالیستی ملی و یا تجزیه‌ی آن منجر خواهد شد. در حالیکه، به سبب وجود مساله‌ی کورد در تورکیه و احتمال تاثیرپذیری آن از تشکیل هرگونه دولت کورد در کشورهای مجاور، مخالفت با گذر ایران به نظام فدرالیستی ملی و یا تجزیه‌ی آن یکی از بنیانهای سیاست منطقه‌ای دولت تورکیه را تشکیل می‌دهد. این نیز باعث می‌شود که دولت تورکیه به متفق داوطلبانه‌ی حاکمیت موجود اقلیت فارس در ایران و مدافع تصور خیالی یک «ایران همگن فارسی-پارسی-آریائی» ساخته و پرداخته‌ی دولت ایران و دیگر دولتهای استعماری تبدیل شود.

اسلام‌گرایان تورکیه نیز از دیرباز، در اعماق تاریخ تحت تاثیر اسلامیستهای فارسی-تاجیک قرار دارند. در ایران معاصر، اسلام‌گرایی و دولت اسلامی و ... یک پدیده و محصول فارسی است. از این رو، اسلامگرایان تورکیه خود را بیش از ملیت‌گرایی اکثریت تورک در ایران که لائیک و سکولار است، به ملیت‌گرایی اقلیت فارس که اسلامگراست نزدیک حس می‌کنند[3]. (البته موضوع نه آک‌پ قبل از ٢٠١١، بلکه آک‌پ بعد از ٢٠١١ مبدل شده به  یک حزب اسلامیستی با خصلتهای غیردمکراتیک است). ما در میان احزاب سیاسی اسلامی تورکیه، هیچ متحد و پشتیبانی نداریم. سران امروزی اسلامیست تورکیه دچار اشتباه شده و گمان می‌کنند که در ایران متحدی صدیق بر علیه غرب و .... یافته‌اند. حال آنکه ایران تحت حاکمیت فارسها هرگز متحد تورکیه نخواهد بود و همیشه امیال ضد تورک خود در داخل و خارج، و زیر آب‌زنی بر علیه منافع ملی تورکیه در منطقه را دنبال خواهد کرد. این رفتار، زائیده‌ی ماهیت ضد تورک ناسیونالیسم ایرانی-فارسی است. یک ایران قوی، بویژه تحت کنترل ناسیونالیسم ایرانی که چیزی نیست به جز ناسیونالیسم فارسی، نه تنها هرگز متحد عثمانی (و تورکیه‌ی بعدی) نشده و تحت هژمونی او نمی‌رود، بلکه همیشه به یک کانون ضد تورک در منطقه تبدیل و متحد روسیه، بریتانیا، ارمنستان و هر آنکه تمایلات ضد تورک دارد خواهد شد.

چپ‌گرایان و کمونیستهای تورکیه هم به سبب شعارهای ضد غربی اسلام‌گرایان فارس حاکم بر ایران و اتحادشان با روسیه، خود را متفق بنیادگرایان شیعه‌ی فارس می‌بینند. در تورکیه چپ مارکسیست- کمونیست، مانند همه‌جای جهان اسلام، دیگر نیرویی دمکراتیک و ترقی‌خواه نیست. این چپ آلت دست ناسیونالیستهای افراطی ارمنی و کرد و فارس و بازیچه‌ی رژیمهای توتالیتر روسیه و ایران و ارمنستان .... و همواره مدافع سیاستهای ضدتورکی در تورکیه و منطقه است[4]. چپ تورکیه بویژه چپ کمونیست-مارکسیست در این کشور به شدت مدافع تمامیت ارضی ایران، حتی مخالف فدرالیسم ملی در آن است. یکی از نمونه های جالب اینگونه چپ کمونیست در تورکیه حزب وطن (ایشچی سابق) که ایدئولوژی آن ملقمه‌ای از استالینیسم-مائوئیسم، ناسیونالیسم کمالیستی و آوراسیاچیلیق و حتی نژادپرستی است می‌باشد که حامی فعال حاکمیت اقلیت فارسی در ایران و تمامیت ارضی آن است (مبلغ ایده‌ها و مواضع این حزب در میان تورکان ایران شخصی به اسم عل. قر. از آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا و یا پان‌ایرانیستهای خجالتی است)

در تورکیه نیروهای سیاسی کورد و شماری از عوام علوی نیز تمایلات مثبتی نسبت به ایران دارند:

-نیروهای سیاسی کورد به سبب علائق ایرانیک‌گری و آریاکاری و نیز همبستگی در جبهه‌ی فارس-کرد-ارمنی بر علیه تورکها و عربهای منطقه، نسبت به ایران و فرهنگ ایرانی –فارسی، بویژه ایران باستان و پارسی-مادی سمپاتی دارند[5].

-شماری از عوام علویان تورک نیز به سبب اشتراک در شعائر و سمبولها بین علوی‌گری و شیعی‌گری به ایران دلبستگی نشان می‌دهند. بی آنکه از دشمنی رهبران شیعیان امامی با مذهب علوی، سرکوب علویان تورک در ایران، مرتد شمردن علویان از سوی مجتهدین شیعی، تلاش برای شیعه ساختن علویان، ... اطلاعی داشته باشند[6].

به همین جهت است که تقریبا همه‌ی جریانات اصلی سیاسی در تورکیه یعنی اسلامگرایان، ناسیونالیستها، چپها و سیاسیون و روشنفکران و نخبگان کمالیست تورکیه یک صدا حرکات ملی ملل غیرفارس را که نوعا دارای دیدگاه مثبتی به غرب می‌باشند، و در راس آنها حرکت ملی دمکراتیک تورک را دشمن خود می‌شمارند و در نتیجه از فارس‌سازی تورکان ایران و ایجاد یک ایران هموژن فارسی با تاریخی پارسی دفاع می‌کنند.

نمونه‌های فارس‌پرستی در تورکيه: ايلبر اورتايلی، اورهان پاموک، ....

١- یک جوان تورکیه‌ای که اخیرا سفری به ایران داشته، خاطرات سفر خود را در کتابی منتشر و در آن در میان مدحیه‌های بسیار، بازدیدی از یک کتابفروشی در تبریز را بیان کرده و ایران را به شکل «معبد کتاب» ستوده است. وی از علاقه‌ی مردم شیراز به مجسمه‌ی حافظ تعجب کرده و از تاسیس بنای یادبود قتل عام ارامنه توسط دولت ایران در شهر اصفهان به وجد آمده است (برای خبری در این مورد به لینک زیر[7] مراجعه کنید). البته این جوان تورکیه‌ای نمی‌داند که سیاستهای نژادپرستانه و استعماری نسل‌کشی زبانی ملت تورک و نسل‌کشی ملی تورکها در ایران، سیاست استراتژیک دولت ایران است؛ دولت ایران برای تورکی‌زدائی از ایران و فارس‌سازی ملت تورک در ایران سالانه میلیاردها دلار بودجه تخصیص می‌دهد؛ زبان تورکی، زبان اکثریت مردم کشور ایران غیر رسمی و کاربرد آن در نظام تحصيلی ممنوع است؛ چاپ کتب تورکی و نشریات تورکی از سوی دولت به شدت کنترل می‌شود و محدود است و از لحاظ مضمون و زبان و حتی الفبا در معرض سانسور قرار دارد؛ تحصیل ملت تورک به زبان خود ممنوع است و نظام تحصیلی تورک ١٢٠ سال پیش برچیده شده است؛ نشر نشریات سراسری تورک و تاسیس رسانه‌های سراسری تورک ممنوع است. این جوان تورکیه‌ای همچنین نمی‌داند که در ایران برپاداشتن مجسمه‌ی شخصیتهای برجسته‌ی تورکی‌نویس ممنوع است و به جای آنها صرفا مجسمه‌های شعرای فارس و تورکهای فارسی‌نویس در شهرهای تورک نصب می‌شود. این جوان تورکیه‌ای همچنین نمی‌داند که نصب یادبود قتل عام ادعایی ارامنه در تورکیه، یک اقدام تورک‌ستیز و تورکیه‌ستیز از سوی دولت پهلوی بود. و الا همان دولت پهلوی و دولت جمهوری اسلامی، هرگز به نصب یادبودها برای تورکان بومی قتل عام و کشتار شده توسط مسیحیان در حوادث جیلولوق و آندرانیک و .. هرگز اجازه نمی‌دهند.

٢-اورهان پاموک در کتب خود تصویری از ایران می‌دهد که مطابق با تصویر فارسی-پارسی پان‌ایرانیستی است. درک تاریخی اورهان پاموک به جز استانبول، بویژه در باره‌ی شرق تورکیه و ایران کاملا سطحی است. وی در این موارد روایات فارس و ارمنی و کرد را دربست قبول کرده است (من اورهان پاموک را حتی در مقیاس تورکیه یک نویسنده‌ی متوسط، و نابغه نامیدن و مقایسه‌ی وی با لرمانتوف و تولستوی و ... را اغراقی به ناحق می‌شمارم. واقعیت آن است که اعطای نوبل ادبیات به اورهان پاموک با انگیزه‌های سیاسی، از جمله به شرط اعتراف وی به نسل‌کشی تورکیه بر علیه ارمنیان، انجام گرفت. جوایز علمی مانند جایزه‌ی نوبل شیمی برای عزیز سانجار منصفانه‌تر و غیرسیاسی‌تر است. اما جوایز هنری و صلح و ادبیات و  ... کاملا با انگیزه‌های سیاسی در منطقه مربوط استٰ).

٣- ایلبر اورتایلی مورخ، استاد تاریخ در دانشگاه گالاتاسارای استانبول و رئیس موزه‌ی توپ‌قاپی سارای، دارای دیدگاههایی منطبق با نگرش دوره‌ی جمهوریت-کمالیسم به ایران است. این دیدگاهها در اساس تکرار و تبلیغ ادعاهای ضد تورک و ضد عرب قومیتگرایان افراطی فارسی و پان‌ایرانیستها است. وی در مورد ایران یک فارس‌گرا و در مورد تاریخ آن و مخصوصا تاریخ ملت تورک ساکن در ایران جاهل ویا متجاهل است. به عنوان نمونه ایلبر اورتایلی پس از سفری به دعوت دولت ایران به چند شهر فارسستان (یزد، اصفهان، ...)، در چند مقاله‌ و سخنرانی خود به منظور جلوگیری از رشد شعور ملی تورک در میان تورکان ساکن در ایران، نشان دادن این که در ایران مساله‌ی ملی وجود ندارد، همه‌ی گروههای قومی در ایران در صلح و صفا و ممنون و راضی از فرهنگ مشترک ایرانی بسر می‌برند و نارضایتی‌های ملت تورک و دیگر ملل غیرفارس ساکن در ایران اصالت نداشته و به تحریک و تبلیغات سیا و موساد و .... است، جانفشانی‌ها کرده است[8].

نوستالژی پهلوی‌ها در تورکيه

یکی دیگر از مظاهر شیفتگی به ایران فارسی-پارسی در تورکیه، عود پریودیک نوستالژی پهلوی‌دوستی در رسانه‌های کمالیست و سکولار تورکیه است. در این رسانه‌ها، دوره‌ی پهلوی به صورت یک دوره‌ی متمدنانه که در آن مردم و زنان دارای آزادی‌های غربی بودند و .... ترسیم می‌شود. به عنوان نمونه پس از خودکشی اسف‌انگیز شاهزاده لیلا پهلوی، رسانه‌های تورکیه دوباره به پایگاهی برای تبلیغ رژیم دیکتاتوری و ضد تورک پهلوی تبدیل شدند. خودکشی هر جوانی، مخصوصا منسوب به یک خاندان سلطنتی در مهاجرت، البته که حادثه‌ی الیم و تراژیک است. اما سوء استفاده از این حادثه از سوی رسانه‌ها و بروکراتهای تورکیه برای ایدآلیزه کردن و تطهیر یک دیکتاتوری ضد تورک و نژادپرست و دروغ‌پراکنی در باره‌ی آن، پدیده‌ای الیم‌تر و تراژیک‌تر است. در نتیجه‌ی وجود این سیستم معیوب و موجودیت سمپاتی به دیکتاتوری ضد تورک پهلوی و شیفتگی به ایران فارسی- پارسی در تورکیه است که مردم این کشور از وجود دهها میلیون تورک در ایران؛ و اینکه ایران بعد از تورکیه دومین کشور دارای بزرگترین جمعیت تورکیک (شامل تورک، تورکمن، خلجی و قزاق) است بی خبر نگهداشته شده‌اند، ...

آزری ناميدن ملت تورک ساکن در ايران

آزری نامیدن ملت تورک ساکن در ایران در تورکیه را نیز باید به عنوان یک مولفه از سیاستهای نژادپرستانه‌ی پان‌ایرانیسم و فارس‌گرایانه که این دولت تعقیب می‌کند تلقی نمود. همانگونه که معلوم است در عرفه‌ی ورود به قرن بیستم، از میان ملل تورکیک، صرفا اوغوزهای غربی ساکن در ایران، قفقاز و قلمروی عثمانی نام قومی خود را تورک می‌خواندند. دیگر ملل تورکیک دارای نامهای تاریخی قومی دیگری مانند تورکمن، قزاق، قیرقیز، اوزبیک، اویغور، تاتار، چواش، ساخا، ... بودند. امروز نیز در ایران وضعیت بدینگونه است و اوغوزهای غربی نام قومی خود را تورک می‌دانند و دیگر ملل تورکیک دارای نامهای قومی دیگری به غیر از تورک (تورکمن، قزاق، خلجی) هستند. اما در تورکیه پس از ایجاد جمهوری تورکیه، دولت این کشور نام قومی تورک را – که عینا مانند تورکهای آناتولی و یونان و بلغارستان و قبرس و ... نام قومی ما هم بود- به عنوان نام قومی انحصاری خود انتخاب- و در واقع غضب – کرد. و در این راستا با انکار تورکیت ما؛ نام قومی تحمیلی، نژادپرستانه و استعماری آزری را برای نامیدن ما بکار برد. این وضعیت امروز هم ادامه دارد.

مقايسه‌ی ايران و تورکيه

یکی از دلائل نفرت ایرانیان-فارسها از تورکیه مقایسه‌ی ایران با تورکیه و عصبانیتشان در نتیجه‌ی مشاهده‌ی عقب‌ماندگی همه‌جانبه‌ی ایران و توسعه‌یافتگی تورکیه است. اما اشتباه است که ایرانیان-فارسها ایران را با تورکیه مقایسه ‌کنند. چرا که ایران و تورکیه در پرسپکتیو تاریخی قابل مقایسه نیستند. تورکیه وارث امپراتوری عثمانی است که یک صد سال پیش مانند روسیه، آمریکا، بریتانیا، آلمان، ژاپن، فرانسه، ... در لیگ اول قدرتهای جهانی قرار داشت. جنگهای بین الملل اول و دوم نظامهای برخی از این کشورها را تغییر داد، اما هیچکدام از آنها را از لیگ اول به لیگ سوم پائین نکشید و نمی‌توانست هم بکشد. تورکیه در میان وارثان امپراتوریهای معاصر بود و به خود فرورفتنش توسط کمالیستها به اعتباری غیرطبیعی، ناهمخوان با اقتضای تاریخ، و یک تنفس کوتاه‌مدت بود. در دو دهه‌ی گذشته تورکیه در حال برگشت به حالت طبیعی خود، یعنی یک کشور لیگ اول و وارث امپراتوری مانند روسیه و ژاپن و آلمان و ... است.

اما ایران در آغاز قرن بیستم یک کشور جهان سومی، حتی چهارمی بدون یک دولت و ارتش و دیگر نهادهای دولتی واقعی و قلمروی آن به غیر از پایتخت تهران، همه در اشغال روسیه و بریتانیا و عثمانی بود. قدرت‌گیری بیش از حد ایران در دوره‌ی جهموری اسلامی در منطقه، غیرطبیعی و خارج از توانها و کشش زیربناهای این کشور است و دیر یا زود پایان خواهد یافت.

از دیگر لحاظها هم شرایط و آینده‌ی ایران و تورکیه یکی نیست. اساسا بدین سبب که تورکیه در منظومه‌ی جهان تورکیک و اروپا قرار دارد، دارای تجربه‌ی دمکراسی و سکولاریسم است و یک کشور چندملتی نیست. اما ایران یک کشور چندملتی در خاورمیانه؛ و بدون تجربه و حیات دمکراتیک و سکولار است. (قفقاز و آسیای صغیر، خاورمیانه نیستند. آنها بخشی از اروپا هستند. مقایسه‌ی ایران خاورمیانه‌ای با کشورهای اروپائی تورکیه و آزربایجان از اساس نادرست است).

برای مطالعه‌ی بيشتر:

مئهران باهارلی. تورکييه جومهورييه‌تی و ايران تورکله‌ری

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/10/blog-post_57.html

مئهران باهارلی. از خيانتهای آزربايجان‌گرايان مشروطه‌طلب و دمکراتهای آزربايجان: برآمدن رضاشاه

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/12/blog-post_12.html

مئهران باهارلی. گینه تورکییه مئدییاسیندا نوبتی پهلوی نوستالژیسی باشلامیشدیر

 



[1] میللی موجادیله، نام مقطعی از جنبش ملی دمکراتیک تورک در ربع اول قرن بیستم ایران بوده و اقلا شامل جریانات تاریخی زیر است:

-پیوستن تورکان سراسر ایران به حرکت اتحاد اسلام - اردوی عثمانی بر علیه دولتهای امپریالیستی اروپایی-روسیه

-تشکیل چته‌های تورک (تورک چته‌له‌ری) و مبارزات مردمی با اشغالگران و متجاوزین روسی، ارمنی، آسوری (جیلولوق) و کردی (سیمیتقو)

-تاسیس «حاکمیت اتحاد» توسط جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی- ١٩١٨

-رنسانس هویتی و فرهنگی تورک: نشر نخستین کتابهای گرامر تورکی («تورک دیلی‌نین قواعدی» اثر سمع افشار اورومی-١٨٧٩، ...)، نشر مقالات تورکی در باره‌ی زبان و ادبیات و میراث تمدنی تورکی (مقالات تورکی جمشیدخان افشار اورومی مجدالسلطنه در نشریه‌ی «تورک یوردو»-١٩١٥، تاسیس مدارس تورک («خیر یوردو»-١٩١٨، «بالاو-بالو»-١٩٠٩، ...)، چاپ کتب تورکی که دولت قاجاری نیز مشوق آن بود، انتشار نشریات تورکی (نشریه‌ی تورک «آزربایجان» توسط جمشیدخان افشار اورومی مجدالسلطنه-١٩١٨)،....

-تشبثهای مردمی برای الحاق به عثمانی (شهرها و روستاهای اورمیه، سلماس، خوی، تالش، تبریز، ...)، به ویژه در «ولایات ثلاثه» (خوی، دیلمقان-سلماس و اورمیه)

- تاسیس شعبات حزب «اتحاد اسلام» (تبریز، اورمیه، سلماس، خوی، همدان، اردبیل، ....) و تشکیلات «تورک اوجاغی» در شهرهای تورک (آستارا، ..)

-چندین تشبث نخبگان تورک برای ایجاد یک دولت تورک در شمال غرب ایران تحت الحمایه‌ی عثمانی و یا الحاق مستقیم آن به عثمانی مانند  «الويه‌ی ثلاثه» (اوچ ليوا: قارس، باتوم، آرداهان)

[2] در آن دوره «ولایات ثلاثه» (خوی، دیلمقان-سلماس و اورمیه) مانند «الویه‌ی ثلاثه» (قارس، باتوم، آرداهان) خواهان الحاق به عثمانی بودند. مقامات محلی عثمانی در خوی، دیلمقان-سلماس و اورمیه نیز- بدون اخذ اجازه‌ از استانبول- در پاسخ مثبت به خواست مردم، در این مناطق تذکره و پاسپورتهای عثمانی صادر کرده و حتی به عنوان تبعه و قلمروی عثمانی به جمع آوری مالیات از آنها پرداخته بودند. در نواحی مرکز و شرق نیز مردم تبریز، حتی تالش اندکی قبل از آن خواستار تبعیت و الحاق به عثمانی شده بودند (اسناد خواست مردم اورمیه، سلماس، خوی، تبریز، تالش، .... برای الحاق به عثمانی در سؤزوموز منتشر خواهند شد). همچنین مردم خوی برای دفاع از شهرشان در مقابل تهاجمات ارامنه، تقاضایی رسمی به امپراتور عثمانی به عنوان خلیفه‌ی اسلام ارسال داشته بودند که مورد موافقت قرار گرفت و باعث اعزام اردویی از عثمانی به فرماندهی احسان پاشا و نجات خوی و دفع تهاجم ارتش ارمنستان گردید. در همان دوره، اهالی سئلاو سلماس و بسیاری دیگر از مناطق تورک‌نشین سنّی در ولایات سه‌گانه (خوی، دیلمقان-سلماس، اورمیه) توسط نامه‌نگاری با مقامات عثمانی- تورکیه خواستار الحاق مناطقشان به عثمانی-تورکیه و یا اقلا اجازه‌ی مهاجرت جمعی به تورکیه شده بودند که مورد موافقت قرار گرفت.

[3] شاخصه‌ی اصلی جناح راست در تورکیه، اسلامگرائی است. ملی‌گرائی و محافظه‌کاری شاخصه‌های فرعی جناح راست‌‌اند. نیروهای اسلامیست در تورکیه، بویژه خط اردوغان و آکپ متحد تورکهای ساکن در ایران نیستند، آنها متحد فارسهای ترجیحا اسلامی و در صورت لزوم غیراسلامی حاکم بر تورکهای ساکن در ایران هستند و سمپاتی و تمایلی به احقاق حقوق ملی خلق تورک در ایران و جنوب آزربایجان ندارند. سخنگوی اردوغان، کالین (قالین) دست‌پرورده‌ی سیدحسن نصر متفکر اسلامیستی پان‌ایرانیست و یکی از تئوری‌پردازان ناسیونالیسم ایرانی ضد تورک است. گول و داوداوغلو که قبلا به گولن ضد شیعی تمایلاتی داشتند، به تورکان ایران بدیده‌ی مثبت‌تری می‌نگریستند. اما آنها هم اکنون به خط اردوغان آمده‌اند. رئیس میت، فیدان که معتمد اردوغان است، به گفته‌ی بسیاری از منابع خارجی، عامل و اقلا همکار ایران است. اردوغان و خانواده و نزدیکانش در سالهای تحریم رژیم جمهوری اسلامی، فعالانه این تحریم را با همکاری و همدستی با رضا ضراب، بابک زنجانی و دیگر عوامل احمدی‌نژاد از جمله سپاه قدس دور زدند. در دوره‌ی اردوغان، ایران در سند تهدید ملی تورکیه، از یک تهدید استراتژیک بودن خارج و به صورت یک متفق استراتژیک تعریف شد. در همین راستا کمیسیون مشترک امنیتی بین دو کشور در دوره‌ی وی هر سه ماه یکبار تشکیل می‌شود که موضوعات و برنامه‌های آن کاملا محرمانه است....

[4]چپ در تورکیه صرفا بخشی از نیروهای سکولار است. بخش دیگر نیروهای سکولار مرکب است از  کمالیستها، علویها، لیبرالها و ... وزنه‌ی کل چپ در تورکیه بسیار کمتر از ۴۰ درصد است. مانند همه‌ی جهان اسلام، در تورکیه نیز چپ با انتخابات آزاد، محال است که به اقتدار سیاسی دست یابد. وزنه‌ی چپ مارکسیست- کمونیست در تورکیه در حدود یک درصد و شاید کمتر است. ج خ پ- حزب جمهوری خلق، (جمهوریتچی خالقچی پارتی) یک حزب سوسیال دمکرات نیست. ترکیبی از جناحهای گوناگون و در راس آنها کمالیستها، ناسیونالیستهای سکولار، تکنوکراتها و بوروکراتهای الیتیست استاتوکوچو، سوسیال دموکراتها، علویها و به مقدار بسیار اندکی لیبرال دمکراتها.... است. مشکل اساسی این حزب نداشتن یک جناح لیبرال دمکرات قوی می‌باشد که نیاز اصلی تورکیه و کل جهان اسلام، دنیای تورکیک و خاورمیانه‌ای و نیروی واقعی دمکراتیک در کشورهای مسلمان در عصر حاضر شمرده می‌شوند. اما در صورت وجود، لیبرال دمکراتها هم در تورکیه فقط می‌توانند نقش مخالف را بازی کنند. زیرا در جهان اسلام، از اندونزی تا بوسنا، از تاتارستان تا پاکستان، از کشمیر تا لیبی... با انتخابات آزاد صرفا جریانات محافظه‌کار اسلامی انتخاب آزادانه‌ی مردم خواهد بود. این واقعیت عصر ماست.

[5] نیروهای کرد دیگر نقش مثبتی در دمکراتیزاسیون تورکیه بازی نمی‌کنند. زیرا آنها علاوه بر ناسیونالیست افراطی و توسعه‌طلب بودن و آمیختگی شدید با تروریسم، علنا از طرف بازیگران بین المللی و داوطلبانه بر علیه تورکیه و برای دوقطبی کردن جامعه و راندن آن به سوی خشونت دولتی و ماشه شدن در جنگهای نیابتی بر علیه تورکیه در منطقه و ... بکار می‌روند. این سیاست در ۲۰۰ سال اخیر تغییر نکرده است.

[6] شیعه‌سازی علویهای تورک (قزلباش) و عرب (نُصَیْری)، سیاست چندین صدساله‌ی مجتهدین شیعه‌ی امامی، بویژه آیت الله‌های فارس است. در مورد علویان تورک تورکیه، آنها تاکنون موفق نشده‌اند. در مورد علویان عرب سوریه، موفقیت نسبی بدست آورده‌اند. و اما علویان قزلباش تورک در ایران و آزربایجان و عراق را توانسته‌اند که تقریبا به طور کامل شیعه‌سازی کنند. (بخش کوچکی از علویان تورک در ایران که شیعه نشده‌اند، در معرض جریان اهل حق کوردی قرار گرفته و در حال کورد شدن هستند).

[7] «ایران سرزمین رنگ‌ها»؛ خاطرات نویسنده ترک از سفر به ایران

https://iranintl.com/جهان/«ایران-سرزمین-رنگ%E2%80%8Cها»؛-خاطرات-نویسنده-ترک-از-سفر-به-ایران

در این معرفی مطابق با ترمینولوژی فارسی-دولتی -رسمی رایج در ایران، تورک مترادف تورکیه‌ای و یا تورک تورکیه‌ای بکار رفته است. (نویسنده ترک..). تیتر مناسبتر برای این برنامه و بدور از سیاستهای دولتی تورکی‌زدائی در ایران («ایران سرزمین رنگ‌ها»؛ خاطرات نویسنده «ترکیه‌ای» از سفر به ایران) می‌توانست باشد. البته منظور من متن فارسی برای مخاطبان ایرانی است. و الا در خود تورکیه چه تعابیری برای خودشان بکار می‌برند، از جمله برای نامیدن نام ما به عنوان آزری مساله‌ی دیگری است. اگر عبارت تورکیه‌ای مشکل‌ساز بود، می‌شد در متن توضيح داد که ایشان یک تورک (و نه کورد) است. همانطور که در متن اضافه شده که ایشان علوی (و نه سنی) است (هرچند ادعای علاقه‌ی علویان به «فرهنگ ایران» هم خود کاملا جای بحث دارد). و یا می‌شد در متن «نویسنده‌ی تورک تورکیه‌ای» را بکار برد.

در ایران کاربرد تورک منحصرا به عنوان تورک تورکیه‌ای که هرگز شامل تورک ساکن در ایران نمی‌شود، تاریخی طولانی دارد که از دوره‌ی صفویان از سوی این خاندان (مثلا شاه عباس بزرگ) و بیشتر از آن توسط دولتهای استعماری اروپایی معمول گشت و در دوره‌ی مشروطیت به ترمینولوژی قومیتگرایی فارسی و در نتیجه ژارگون دولتی ایران تبدیل گشت. با ظهور دولت آزربایجان شوروی و اتخاذ سیاست ضد تورک و تبلیغ هویت ملی قومی آزربایجانی به جای تورک از سوی آن دولت، و سپس کاربرد تورک از سوی آزربایجان‌گرایان صرفا برای نامیدن تورکیه‌ای‌ها و زبانشان، هویت قومی ملی تورک در ایران ضربه‌ی دیگری خورد و تورک به عنوان یک نام قومی هر چه بیشتر منحصر به تورکان تورکیه‌ای شد. بی‌شک هدف از کاربرد تورک صرفا به معنی تورک تورکیه‌ای، به منظور انکار و نفی هویت ملی قومی تورک در ایران، وجود آن و تسهیل کننده‌ی نابودسازی عملی آؚنها، نخست با نامرئی و ناموجود کردن تورک در ایران (نون پرسونیزاسیون) است.  از آنجائیکه در ایران از یک طرف مردم تورک خود را تورک خطاب می‌کنند و از طرف دیگر سیاست رسمی دولت ایران و قومیتگرایان فارس، تورک را صرفا برای تورک تورکیه‌ای بکار می‌برند و وجود هویت و قوم و ملتی بنام تورک در ایران را منکر می‌شوند، کاربرد تورک صرفا به معنای تورک تورکیه‌ای در زبان فارسی و در رسانه‌ها و کتب و اخبار فارسی به معنی همسوئی با این سیاستها، یعنی انکار وجود هویت قومی تورک در ایران است. اما وظیفه‌ی روشنفکران و در درجه‌ی اول روشنفکران تورک، متابعت از ترمینولوژیها و سیاستهای نادرست - در این مورد استعماری و نژادپرستانه- نیست، بلکه بر عکس مخالفت با آنها و رایج ساختن ترمینولوژی صحیح است. و در صدر ترمینولوژیهای صحیح، کاربرد نامهایی است که گروههای ملی و قومی به خود می‌دهند. به همه حال تورک نامیدن تورکها در مقابل ایرانی‌ها در دوگانه‌ی تورک-ایرانی به معنی انکار وجود تورک در ایران است. همیشه می‌توان راه اجتناب از همسو شدن با این سیاست نژادپرستانه را با اصافه کردن مثلا یک کلمه‌ی تورکیه‌ای پیدا کرد ....

[8] İran'ı bir arada tutan kültür | İlber Ortaylı | Milliyet.com.tr

http://www.milliyet.com.tr/-/ilber-ortayli/pazar/yazardetay/15.03.2009/1071075/default.htm

مئهران باهارلی:  عشق يک طرفه‌ی تورکيه به ايران فارسی-پارسی

عنادورزی و کينه‌توزی دولت ايران-جامعه‌ی فارس با تورکيه

در ربع اول قرن بیستم غرب آزربايجان در حيطه‌ی زباني، فرهنگي و سياسي عثماني قرار داشت و از سوی بازیگران منطقه‌ای و بین المللی به عنوان حوزه‌ی نفوذ مشروع عثمانی پذیرفته شده بود (به این و دیگر سببها غرب آزربايجان در ربع آخر قرن نوزده و ربع اول قرن بيستم مرکز تورک‌گرائي دمکراتيک و کانون «میللی موجادیلهMilli Mucâdile » در تورک‌ائلی شد. اما پان‌ایرانیستها و آزربایجان‌گرایان، «میللی موجادیله» را از تاریخ معاصر خلق تورک حذف کرده و به جای آن حرکات ایران‌گرایانه - فارس‌محور انقلاب مشروطیت، آزادی‌ستان و ... را به عنوان حرکات ملی آزربایجان جا زده‌اند)[1]. با انقلاب مشروطیت دولت مدرن ایران بنا به اسناد خود این دولت، بر مبنای ضدیت با هویت ملی تورک و جلوگیری از تاثیرات عثمانی-تورکیه (و بعدها و در درجه‌ی دوم جهموری آزربایجان در قفقاز) بر تورکهای ایران و آزربایجان اتنیک-تورک‌ائلی، از جمله وحشت از الهام‌بخشی عثمانی-تورکیه برای استقلال و الحاق تورک‌ائلی-آزربایجان اتنیک به عثمانی-تورکیه بنیان گذارده شد[2]. اغلب سیاستهای کلان داخلی و منطقه‌ای‌ دولت مدرن ایران پس از آن تاریخ و تاکنون از جمله بر این مبنا شکل گرفته و می‌گیرد.

«هویت ملی ایرانی» یکی از فراورده‌های دولت مدرن تورک‌ستیز ایران است. کسانی که واقعا به «ملت ایران» اعتقاد دارند و با این هویت ملی تربیت شده‌اند و با آن به جهان نگاه می‌کنند- اینها اکثریت مطلق جامعه‌ی فارس (نیز «تورکهای چپ ایرانی»، «آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا» و «آزربایجان‌گرایان پان‌ایرانیست») را تشکیل می‌دهند- کمابیش و به طور خودکار در عناد با تورکیه (و به مقدار کمتر جمهوری آزربایجان) خواهند بود. این وضعیت مختص چپ فارس یا راست فارس یا مذهبی فارس نیست، وجه عمومی هر کسی که خود را از «ملت ایران» بداند است و تا زمانی که دولتی بنام «تورکیه» وجود داشته باشد ادامه خواهد داشت.

مساله‌ی عنادورزی و کینه‌توزی با تورکیه در سطح دولت ایران مطرح است و نباید آن را -هر چند تورکیه‌ستیزی در میان ملل فارس و کورد و ارمنی و آسوری ساکن در ایران، کاملا عمومیت دارد- به سطح مردمی، مخصوصا ملل تورکیک (تورک، تورکمن؛ خلجی و قزاق) و عرب، بلوچ، لر و .... تعمیم داد. حتی توده‌های تورکی که به خودآگاهی و شعور ملی تورک می‌رسند در یک نوع رفتار فطری‌وار، با سمپاتی به تورکیه (و جهموری آزربایجان) و اکراه به مخالفان آنها (دولت ایران، تروریسم کردی، ...) می‌نگرند.

در اینکه جامعه‌ی ایرانی - فارسی به شدت تمایلات خودشیفتگی مَرَضی، خودبزرگ‌بینی بی‌اساس، همسایه‌گریزی، نفرت از همسایگان، حس حسادت به آنها و خصوصا احساسات و تفکرات ضد تورکی نهان و آشکار دارد هیچ شکی نیست. تمام مطالعات و بررسیهای مربوطه‌ی بین المللی بیطرف و علمی هم، جامعه‌ی ایرانی- فارسی را در صدر جوامع نژادپرست می‌شمارند.

نکته‌ای جالب توجه، حتی حیرت‌انگیز در این رابطه آن است که در تورکیه، - بر عکس احساسات منفی و نژادپرستانه‌ی فارسها به تورکیه- هم در سطح دولتی و هم در سطح مردمی، نوعی شیفتگی به فرهنگ و تمدن ایران- فارسی، حتی فارس‌پرستی و فارس‌زدگی وجود دارد؛ در حالیکه قاطبه‌ی جامعه‌ی فارسی، از موضعی نژادپرستانه و آریاکارانه، نه تنها تورکهای ساکن در ایران، بلکه تورکهای تورکیه را نیز «تورک خر» و موجوداتی پست و حقیر و مفلس که صرفا در سایه‌ی ایران و فارسها دارای فرهنگ شده و به آب و نانی رسیده‌اند می‌شمارد. این نیز علاقه و محبت تورکیه به ایران فارسی-پارسی را تبدیل به نوعی «عشق یک‌طرفه» می‌کند.

عده‌ای ادعا می‌کنند که شیفتگی به همسایه پدیده‌ای جهان شمول و دارای تاریخی قدیم در میان اقوام و ملل گوناگون است. اما باید دید و بررسی کرد که چرا این شیفتگی به همسایه که جهان شمول و پدیده‌ای قدیمی است به صورت مدح از ایران فارسی در تورکیه و مانقورتیسم و خودفارس انگاری در میان تورکهای ایران و قفقاز وجود دارد، اما در میان فارسها وجود ندارد و به جای آن فرهنگ متضاد گریز و نفرت از تورکها و عربهای بومی و همسایه موجود است.

وضعيت در دوره‌ی عثمانی

اما وضعیت در تورکیه همیشه این چنین و «عشق یک‌طرفه» نبود. به عنوان نمونه در سالهای جنگ جهانی اول، سران حرکت سیاسی «اتحاد و ترقی» نظام و جامعه‌ی ایرانی-فارسی را غرق در فساد معنوی، تباهی اخلاقی، عقب‌ماندگی سیاسی و اسیر خرافه‌پرستی و ملایان .... می‌دیدند. (در دهه‌های آخر امپراتوری عثمانی بویژه در سالهای جنگ جهانی اول، در تمام جهان خارج، مقامات و نخبگان و روشنفکران عثمانی، دقیقترین و صائب‌ترین برداشت و دیدگاهها در باره‌ی ایران را داشتند. حتی به نظر من، تالیفات حسن بیگ روشنی بارقین در باره‌ی ایران، دارای تثبیتهای دقیق و صحیح بسیار بیشتری از مجموع نوشتجات نوشته شده در باره‌ی ایران در دوره‌ی جمهوری تورکیه است).

آنها از دیگر سو تورکهای ایران و قفقاز را ادامه‌ی طبیعی خود یعنی تورکان آناتولی می‌شمردند و عملاً هم در عرصه‌ها‌ی سیاسی و نظامی، صمیمانه و با دادن هزینه‌های فوق العاده و دهها هزار شهید مدافع و حامی تورکهای ایران و قفقاز در مقابل دشمنانشان بودند (بر علیه روسها، انگلیسی‌ها، ارمنی‌ها، آسوری‌ها؛ در ایجاد جمهوری خلق آزربایجان در قفقاز، آزادسازی مردم تورک و شهرهای تورک‌ائلی از گروههای مسلح و مهاجم مسیحی، در جریان تاسیس حکومت اتحاد به رهبری جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی، ....).

در رابطه با رضاخان-سردار سپه-رضاشاه نیز، زعما و منسوبین «حرکت اتحاد و ترقی» مانند «حسن روشنی بیگ بارقین» و دیگر نخبگان عثمانی (سلیمان نظیف، رضا توفیق، ....) از همان آغاز کار کاملا بر ماهیت انگلیسی و ضد تورک او و رژیمش واقف بودند و تدابیر تجددمآبانه‌ی وی را غیر جدی و عوام‌فریبانه می‌شمردند.

چرخش کماليستی

با سقوط عثمانی که هم حامی دولت و ملت تورک در ایران و هم منبع شعور ملی تورک برای آنها بود، سپس با روی کار آمدن آتاتورک؛ روابط انسانی، فرهنگی، زبانی و سیاسی بین تورکان ایران با آناتولی تماما قطع شد. با به حاکمیت رسیدن آتاتورک، «ملت تورک» بر اساس مرزهای جمهوری جدید تورکیه و یا «میثاق ملی» بازتعریف شد و در نتیجه تورکهای ساکن در ایران به طور رسمی از دائره‌ی نفوذ سیاسی و نظامی جهموری تورکیه خارج گشتند (اما تورکهای قبرس، یونان، بلغارستان و ... در داخل تعریف قومی-ملی «تورک» جمهوری کمالیست باقی ماندند).

همچنین کمالیستها، شاید خودخواسته، فریفته‌ی تبلیغات بریتانیا مبنی بر تجددخواهی رضاشاه شده، به دفاع از رژیم رضاخانی پرداختند و به لحاظ تاریخی به صورت مدافعین او عمل کردند. کمالیستها همچنین در چرخش از سیاست عثمانی مبنی بر حمایت از تورکهای ساکن در ایران که اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند، به حمایت از اقتدار اقلیت فارس در ایران پرداختند. پس از ایجاد و تحکیم اتحاد استراتژیک بین جمهوری تورکیه و ایران (پهلوی) و عقد قرارداد سنتو و ...، کمالیستها به دلائل گوناگون- از جمله ترس و مخالفتشان با گذر ایران به نظام فدرالیسم ملی و یا تجزیه شدن ایران – به ملت تورک ساکن در ایران پشت کرده، به دولت ایران برای تورک‌ستیزی و فارس‌سازی تورکهای ساکن در ایران چراغ سبز نشان دادند.

جهالت موجود در باره‌ی ایران در دوره‌ی جمهوریت، در تورکیه به اوج خود رسید و آگاهانه به یک نورم تبدیل گشت. این وضعیت کاملا بر عکس وضعیت موجود در دهه‌های آخر امپراتوری عثمانی بود. تورکیه در داخل خود نیز تورکهای ساکن در ایران را ناموجود اعلام و همه‌ی ایرانیان را فارس قبول کرد. یعنی به سیاست نژادپرستانه و استعماری پان فارسیسم و پان‌ایرانیسم ملحق شد و از آن دفاع نمود.

شيفتگی جمهوری تورکيه به فرهنگ و تمدن ايرانی- فارسی-پارسی

در حال حضر تصور الیت –نخبگان تورکیه، روشنفکران، محققین، تکنوکراتها، بروکراتهای عالیرتبه، مقامات نظامی و بویژه سیاسیون سکولار تورکیه در باره‌ی ایران، همان تصور ناسیونالیستهای افراطی فارس و پان‌ایرانیستها از ایران است. برای آنها ایران و تاریخ و زبان و فرهنگ ایران، عبارت است از فارسها و تاریخ و زبان و فرهنگ فارسی و تمدن پارسی-زرتشتی-آریائی.

بسیاری از کسانی که در تورکیه در باره‌ی ایران قلم می‌زنند، نه آنچه واقعا وجود دارد، بلکه آنچه را که مایلند وجود داشته باشد و ببینند را می‌نویسند. مانند آمریکائیان و اروپائیانی که در اوج قتل عامها و تصفیه‌های خونین دهها میلیونی لنینیستی-استالینیستی، به شوروی رفته و آنجا را به صورت یک بهشت موعود آکنده از گلستانها و بوستانها توصیف کردند و به مدح و ستایش از لنینیسم و استالینیسم پرداختند.

مدح و ستایش ایران و یا در واقع ایران خیالی فارسی و پارسی در تورکیه و ندیدن ایران واقعی، مانند مدح و ستایش از روسیه‌ی شوروی و آلمان، بدون دیدن واقعیتهای آنها از جمله نازیسم و استالینیسم، حتی بدتر از آن، بریدن از واقعیتها و پریش‌اندیشی است. زیرا اقلا در آلمان نازی و روسیه‌ی شوروی، آلمانها و روسها اکثریت جمعیت را تشکیل می‌دادند و تاریخ و مدنیت این کشورها به درجه‌ی بسیار محصول آنها بود. اما در مورد ایران، آنچه به عنوان تمدن ایرانی وجود دارد، اقلا به مدت یک هزار و صد سال جزئی از و محصول تاریخ و تمدن تورکی، و در پانصد سال پیش از آن محصول و جزئی از تاریخ و تمدن عربی است.

ايران خيالی در تورکيه

در نتیجه‌ی این دینامیسم مرکب است که در تورکیه‌ی امروز، همه به خیال‌پردازی در باره‌ی ایران، و اعزاز و تعزیز فارسها دلخوش دارند. و ترجیح می‌دهند ایران یک کشور هموژن فارسی با تاریخی فارسی-آریائی باشد و همانطور هم باقی بماند. هر چند این امر با واقعیتها و روندهای در جریان در تناقض است.

در تورکیه چه در میان راستها، چه در میان چپها، چه اسلامگرایان سنی، چه علویان، چه کمونیستها، چه لیبرالها، چه کمالیستها و .... یک نوع حس شیفتگی و واله‌شدگی نسبت به ایران وجود دارد. البته زمینه‌ی این امر در اواخر عثمانی با شیوع حس خودکم‌بینی در میان بخشی از محررین و متفکرین عثمانی (عبدالله جودت، ...) نسبت به ادبیات دری-فارسی مهیا شده بود. این زمینه به کمالیستها به ارث رسید و آنها آن را پخته‌تر و تبدیل به سیاست دولتی کردند. در دوره‌ی اسلامیستهای فعلی تورکیه این ذهنیت فارس‌گرا – به همان دلائل و علاوتا برادری اسلامی بین اسلامیستهای سنی تورک و اسلامیستهای شیعی فارس- ادامه دارد.

اما مشکل اساسی در این پدیده، آن است که این ایران، یک ایران خیالی است که هیچ ارتباطی با ایران واقعا موجود و حقیقی ندارد. به عنوان نمونه در تلقی تورکیه‌ای، ایران کشوری است به لحاظ ملی همگن که وارث بلاانقطاع تاریخ و تمدن پارسی می‌باشد. در حالیکه هر دوی این گزاره‌ها نادرست و محصول خیال‌اند.

-ایران یک کشور چندملیتی است. در اوائل قرن بیستم تورکها با ٤٠٪ اکثریت نسبی مردمان این کشور، و فارسها و یا کسانی که زبان مادری‌شان فارسی بود، با چیزی حدود ١٠٪ اقلیتی در این کشور بودند (افزایش جمعیت فارس‌زبانها در ایران در طول قرن بیستم در نتیجه‌ی فارس‌زبان شدن تورکها و در درجه‌ی دوم دیگر ملل ایرانی غیر فارس و محصول سیاست دولتی فارس‌سازی است). علاوه بر آن، این فارسها، بی ارتباط با پرسهای باستان بودند. توضیح آنکه فارسهای ایران، تاجیکهای غربی آمیخته شده با اعراب و تورکهای بومی در دوره‌ی صفویان و به بعد، یعنی یک قوم نوظهور هستند و به لحاظ زبانی، دینی، حتی فیزیوتیپ هیچ عینیت، حتی شباهتی با پرسهای باستان ندارند. این دو، فارسها و پرسها دو آنتیته و اتنوس کاملا متفاوت‌اند.

به لحاظ سیاسی نیز، مفهوم ایران اقلا در یک هزار و شش صد سال اخیر در هیچ شکل و معنایی نه با فارسها و نه با هیچ قوم ایرانیک دیگر مربوط نیست. ایران سیاسی، در هزار و یک صد سال اخیر (به جز برهه‌ی از ١٩٢٥ تاکنون) تحت حاکمیت تورک و در نتیجه جزئی از جهان تورکیک، و در پانصد سال پیش از آن تحت حاکمیت عرب و در نتیجه جزئی از جهان عرب بود.

عوامل دخيل در ايجاد جهالت-شيفتگی به ايران در تورکيه

یکی از دلائل این امر، آن است که منابع تورکیه‌ای‌ها در مورد ایران بویژه آنهائیکه در عرصه‌های سیاسی و آکادمیک فعالند، منابع فارسی و غربی است که خود در درجه‌ی اول آفریننده‌ی تصور خیالی مذکور از ایران هستند. این افراد نوعا به ادبیات سیاسی ملل غیر فارس ساکن در ایران دسترسی ندارند و یا آنها را غیر جدی و بی ارزش می‌شمارند. در نتیجه تصویری که از ایران در تورکیه موجود است، بیشتر مشابه و یا عین همان تصویری است که از طرف غرب، ارمنستان و پان‌ایرانیستهای نژادپرست و قومیت‌گرایان افراطی فارس ایجاد شده است.

دلیل دیگر، تلاش آگاهانه‌ی دولت تورکیه برای حفظ استاتوکو (وضعیت حاضر موجود) است. هر نوع دمکراتیزاسیون واقعی در ایران به پایان یافتن حاکمیت اقلیت فارس و گذر این کشور به نظام فدرالیستی ملی و یا تجزیه‌ی آن منجر خواهد شد. در حالیکه، به سبب وجود مساله‌ی کورد در تورکیه و احتمال تاثیرپذیری آن از تشکیل هرگونه دولت کورد در کشورهای مجاور، مخالفت با گذر ایران به نظام فدرالیستی ملی و یا تجزیه‌ی آن یکی از بنیانهای سیاست منطقه‌ای دولت تورکیه را تشکیل می‌دهد. این نیز باعث می‌شود که دولت تورکیه به متفق داوطلبانه‌ی حاکمیت موجود اقلیت فارس در ایران و مدافع تصور خیالی یک «ایران همگن فارسی-پارسی-آریائی» ساخته و پرداخته‌ی دولت ایران و دیگر دولتهای استعماری تبدیل شود.

اسلام‌گرایان تورکیه نیز از دیرباز، در اعماق تاریخ تحت تاثیر اسلامیستهای فارسی-تاجیک قرار دارند. در ایران معاصر، اسلام‌گرایی و دولت اسلامی و ... یک پدیده و محصول فارسی است. از این رو، اسلامگرایان تورکیه خود را بیش از ملیت‌گرایی اکثریت تورک در ایران که لائیک و سکولار است، به ملیت‌گرایی اقلیت فارس که اسلامگراست نزدیک حس می‌کنند[3]. (البته موضوع نه آک‌پ قبل از ٢٠١١، بلکه آک‌پ بعد از ٢٠١١ مبدل شده به یک حزب اسلامیستی با خصلتهای غیردمکراتیک است). ما در میان احزاب سیاسی اسلامی تورکیه، هیچ متحد و پشتیبانی نداریم. سران امروزی اسلامیست تورکیه دچار اشتباه شده و گمان می‌کنند که در ایران متحدی صدیق بر علیه غرب و .... یافته‌اند. حال آنکه ایران تحت حاکمیت فارسها هرگز متحد تورکیه نخواهد بود و همیشه امیال ضد تورک خود در داخل و خارج، و زیر آب‌زنی بر علیه منافع ملی تورکیه در منطقه را دنبال خواهد کرد. این رفتار، زائیده‌ی ماهیت ضد تورک ناسیونالیسم ایرانی-فارسی است. یک ایران قوی، بویژه تحت کنترل ناسیونالیسم ایرانی که چیزی نیست به جز ناسیونالیسم فارسی، نه تنها هرگز متحد عثمانی (و تورکیه‌ی بعدی) نشده و تحت هژمونی او نمی‌رود، بلکه همیشه به یک کانون ضد تورک در منطقه تبدیل و متحد روسیه، بریتانیا، ارمنستان و هر آنکه تمایلات ضد تورک دارد خواهد شد.

چپ‌گرایان و کمونیستهای تورکیه هم به سبب شعارهای ضد غربی اسلام‌گرایان فارس حاکم بر ایران و اتحادشان با روسیه، خود را متفق بنیادگرایان شیعه‌ی فارس می‌بینند. در تورکیه چپ مارکسیست- کمونیست، مانند همه‌جای جهان اسلام، دیگر نیرویی دمکراتیک و ترقی‌خواه نیست. این چپ آلت دست ناسیونالیستهای افراطی ارمنی و کرد و فارس و بازیچه‌ی رژیمهای توتالیتر روسیه و ایران و ارمنستان .... و همواره مدافع سیاستهای ضدتورکی در تورکیه و منطقه است[4]. چپ تورکیه بویژه چپ کمونیست-مارکسیست در این کشور به شدت مدافع تمامیت ارضی ایران، حتی مخالف فدرالیسم ملی در آن است. یکی از نمونه های جالب اینگونه چپ کمونیست در تورکیه حزب وطن (ایشچی سابق) که ایدئولوژی آن ملقمه‌ای از استالینیسم-مائوئیسم، ناسیونالیسم کمالیستی و آوراسیاچیلیق و حتی نژادپرستی است می‌باشد که حامی فعال حاکمیت اقلیت فارسی در ایران و تمامیت ارضی آن است (مبلغ ایده‌ها و مواضع این حزب در میان تورکان ایران شخصی به اسم عل. قر. از آزربایجان‌گرایان ایران‌گرا و یا پان‌ایرانیستهای خجالتی است)

در تورکیه نیروهای سیاسی کورد و شماری از عوام علوی نیز تمایلات مثبتی نسبت به ایران دارند:

-نیروهای سیاسی کورد به سبب علائق ایرانیک‌گری و آریاکاری و نیز همبستگی در جبهه‌ی فارس-کرد-ارمنی بر علیه تورکها و عربهای منطقه، نسبت به ایران و فرهنگ ایرانی –فارسی، بویژه ایران باستان و پارسی-مادی سمپاتی دارند[5].

-شماری از عوام علویان تورک نیز به سبب اشتراک در شعائر و سمبولها بین علوی‌گری و شیعی‌گری به ایران دلبستگی نشان می‌دهند. بی آنکه از دشمنی رهبران شیعیان امامی با مذهب علوی، سرکوب علویان تورک در ایران، مرتد شمردن علویان از سوی مجتهدین شیعی، تلاش برای شیعه ساختن علویان، ... اطلاعی داشته باشند[6].

به همین جهت است که تقریبا همه‌ی جریانات اصلی سیاسی در تورکیه یعنی اسلامگرایان، ناسیونالیستها، چپها و سیاسیون و روشنفکران و نخبگان کمالیست تورکیه یک صدا حرکات ملی ملل غیرفارس را که نوعا دارای دیدگاه مثبتی به غرب می‌باشند، و در راس آنها حرکت ملی دمکراتیک تورک را دشمن خود می‌شمارند و در نتیجه از فارس‌سازی تورکان ایران و ایجاد یک ایران هموژن فارسی با تاریخی پارسی دفاع می‌کنند.

نمونه‌های فارس‌پرستی در تورکيه: ايلبر اورتايلی، اورهان پاموک، ....

١- یک جوان تورکیه‌ای که اخیرا سفری به ایران داشته، خاطرات سفر خود را در کتابی منتشر و در آن در میان مدحیه‌های بسیار، بازدیدی از یک کتابفروشی در تبریز را بیان کرده و ایران را به شکل «معبد کتاب» ستوده است. وی از علاقه‌ی مردم شیراز به مجسمه‌ی حافظ تعجب کرده و از تاسیس بنای یادبود قتل عام ارامنه توسط دولت ایران در شهر اصفهان به وجد آمده است (برای خبری در این مورد به لینک زیر[7] مراجعه کنید). البته این جوان تورکیه‌ای نمی‌داند که سیاستهای نژادپرستانه و استعماری نسل‌کشی زبانی ملت تورک و نسل‌کشی ملی تورکها در ایران، سیاست استراتژیک دولت ایران است؛ دولت ایران برای تورکی‌زدائی از ایران و فارس‌سازی ملت تورک در ایران سالانه میلیاردها دلار بودجه تخصیص می‌دهد؛ زبان تورکی، زبان اکثریت مردم کشور ایران غیر رسمی و کاربرد آن در نظام تحصيلی ممنوع است؛ چاپ کتب تورکی و نشریات تورکی از سوی دولت به شدت کنترل می‌شود و محدود است و از لحاظ مضمون و زبان و حتی الفبا در معرض سانسور قرار دارد؛ تحصیل ملت تورک به زبان خود ممنوع است و نظام تحصیلی تورک ١٢٠ سال پیش برچیده شده است؛ نشر نشریات سراسری تورک و تاسیس رسانه‌های سراسری تورک ممنوع است. این جوان تورکیه‌ای همچنین نمی‌داند که در ایران برپاداشتن مجسمه‌ی شخصیتهای برجسته‌ی تورکی‌نویس ممنوع است و به جای آنها صرفا مجسمه‌های شعرای فارس و تورکهای فارسی‌نویس در شهرهای تورک نصب می‌شود. این جوان تورکیه‌ای همچنین نمی‌داند که نصب یادبود قتل عام ادعایی ارامنه در تورکیه، یک اقدام تورک‌ستیز و تورکیه‌ستیز از سوی دولت پهلوی بود. و الا همان دولت پهلوی و دولت جمهوری اسلامی، هرگز به نصب یادبودها برای تورکان بومی قتل عام و کشتار شده توسط مسیحیان در حوادث جیلولوق و آندرانیک و .. هرگز اجازه نمی‌دهند.

٢-اورهان پاموک در کتب خود تصویری از ایران می‌دهد که مطابق با تصویر فارسی-پارسی پان‌ایرانیستی است. درک تاریخی اورهان پاموک به جز استانبول، بویژه در باره‌ی شرق تورکیه و ایران کاملا سطحی است. وی در این موارد روایات فارس و ارمنی و کرد را دربست قبول کرده است (من اورهان پاموک را حتی در مقیاس تورکیه یک نویسنده‌ی متوسط، و نابغه نامیدن و مقایسه‌ی وی با لرمانتوف و تولستوی و ... را اغراقی به ناحق می‌شمارم. واقعیت آن است که اعطای نوبل ادبیات به اورهان پاموک با انگیزه‌های سیاسی، از جمله به شرط اعتراف وی به نسل‌کشی تورکیه بر علیه ارمنیان، انجام گرفت. جوایز علمی مانند جایزه‌ی نوبل شیمی برای عزیز سانجار منصفانه‌تر و غیرسیاسی‌تر است. اما جوایز هنری و صلح و ادبیات و  ... کاملا با انگیزه‌های سیاسی در منطقه مربوط استٰ).

٣- ایلبر اورتایلی مورخ، استاد تاریخ در دانشگاه گالاتاسارای استانبول و رئیس موزه‌ی توپ‌قاپی سارای، دارای دیدگاههایی منطبق با نگرش دوره‌ی جمهوریت-کمالیسم به ایران است. این دیدگاهها در اساس تکرار و تبلیغ ادعاهای ضد تورک و ضد عرب قومیتگرایان افراطی فارسی و پان‌ایرانیستها است. وی در مورد ایران یک فارس‌گرا و در مورد تاریخ آن و مخصوصا تاریخ ملت تورک ساکن در ایران جاهل ویا متجاهل است. به عنوان نمونه ایلبر اورتایلی پس از سفری به دعوت دولت ایران به چند شهر فارسستان (یزد، اصفهان، ...)، در چند مقاله‌ و سخنرانی خود به منظور جلوگیری از رشد شعور ملی تورک در میان تورکان ساکن در ایران، نشان دادن این که در ایران مساله‌ی ملی وجود ندارد، همه‌ی گروههای قومی در ایران در صلح و صفا و ممنون و راضی از فرهنگ مشترک ایرانی بسر می‌برند و نارضایتی‌های ملت تورک و دیگر ملل غیرفارس ساکن در ایران اصالت نداشته و به تحریک و تبلیغات سیا و موساد و .... است، جانفشانی‌ها کرده است[8].

نوستالژی پهلوی‌ها در تورکيه

یکی دیگر از مظاهر شیفتگی به ایران فارسی-پارسی در تورکیه، عود پریودیک نوستالژی پهلوی‌دوستی در رسانه‌های کمالیست و سکولار تورکیه است. در این رسانه‌ها، دوره‌ی پهلوی به صورت یک دوره‌ی متمدنانه که در آن مردم و زنان دارای آزادی‌های غربی بودند و .... ترسیم می‌شود. به عنوان نمونه پس از خودکشی اسف‌انگیز شاهزاده لیلا پهلوی، رسانه‌های تورکیه دوباره به پایگاهی برای تبلیغ رژیم دیکتاتوری و ضد تورک پهلوی تبدیل شدند. خودکشی هر جوانی، مخصوصا منسوب به یک خاندان سلطنتی در مهاجرت، البته که حادثه‌ی الیم و تراژیک است. اما سوء استفاده از این حادثه از سوی رسانه‌ها و بروکراتهای تورکیه برای ایدآلیزه کردن و تطهیر یک دیکتاتوری ضد تورک و نژادپرست و دروغ‌پراکنی در باره‌ی آن، پدیده‌ای الیم‌تر و تراژیک‌تر است. در نتیجه‌ی وجود این سیستم معیوب و موجودیت سمپاتی به دیکتاتوری ضد تورک پهلوی و شیفتگی به ایران فارسی- پارسی در تورکیه است که مردم این کشور از وجود دهها میلیون تورک در ایران؛ و اینکه ایران بعد از تورکیه دومین کشور دارای بزرگترین جمعیت تورکیک (شامل تورک، تورکمن، خلجی و قزاق) است بی خبر نگهداشته شده‌اند، ...

آزری ناميدن ملت تورک ساکن در ايران

آزری نامیدن ملت تورک ساکن در ایران در تورکیه را نیز باید به عنوان یک مولفه از سیاستهای نژادپرستانه‌ی پان‌ایرانیسم و فارس‌گرایانه که این دولت تعقیب می‌کند تلقی نمود. همانگونه که معلوم است در عرفه‌ی ورود به قرن بیستم، از میان ملل تورکیک، صرفا اوغوزهای غربی ساکن در ایران، قفقاز و قلمروی عثمانی نام قومی خود را تورک می‌خواندند. دیگر ملل تورکیک دارای نامهای تاریخی قومی دیگری مانند تورکمن، قزاق، قیرقیز، اوزبیک، اویغور، تاتار، چواش، ساخا، ... بودند. امروز نیز در ایران وضعیت بدینگونه است و اوغوزهای غربی نام قومی خود را تورک می‌دانند و دیگر ملل تورکیک دارای نامهای قومی دیگری به غیر از تورک (تورکمن، قزاق، خلجی) هستند. اما در تورکیه پس از ایجاد جمهوری تورکیه، دولت این کشور نام قومی تورک را – که عینا مانند تورکهای آناتولی و یونان و بلغارستان و قبرس و ... نام قومی ما هم بود- به عنوان نام قومی انحصاری خود انتخاب- و در واقع غضب – کرد. و در این راستا با انکار تورکیت ما؛ نام قومی تحمیلی، نژادپرستانه و استعماری آزری را برای نامیدن ما بکار برد. این وضعیت امروز هم ادامه دارد.

مقايسه‌ی ايران و تورکيه

یکی از دلائل نفرت ایرانیان-فارسها از تورکیه مقایسه‌ی ایران با تورکیه و عصبانیتشان در نتیجه‌ی مشاهده‌ی عقب‌ماندگی همه‌جانبه‌ی ایران و توسعه‌یافتگی تورکیه است. اما اشتباه است که ایرانیان-فارسها ایران را با تورکیه مقایسه ‌کنند. چرا که ایران و تورکیه در پرسپکتیو تاریخی قابل مقایسه نیستند. تورکیه وارث امپراتوری عثمانی است که یک صد سال پیش مانند روسیه، آمریکا، بریتانیا، آلمان، ژاپن، فرانسه، ... در لیگ اول قدرتهای جهانی قرار داشت. جنگهای بین الملل اول و دوم نظامهای برخی از این کشورها را تغییر داد، اما هیچکدام از آنها را از لیگ اول به لیگ سوم پائین نکشید و نمی‌توانست هم بکشد. تورکیه در میان وارثان امپراتوریهای معاصر بود و به خود فرورفتنش توسط کمالیستها به اعتباری غیرطبیعی، ناهمخوان با اقتضای تاریخ، و یک تنفس کوتاه‌مدت بود. در دو دهه‌ی گذشته تورکیه در حال برگشت به حالت طبیعی خود، یعنی یک کشور لیگ اول و وارث امپراتوری مانند روسیه و ژاپن و آلمان و ... است.

اما ایران در آغاز قرن بیستم یک کشور جهان سومی، حتی چهارمی بدون یک دولت و ارتش و دیگر نهادهای دولتی واقعی و قلمروی آن به غیر از پایتخت تهران، همه در اشغال روسیه و بریتانیا و عثمانی بود. قدرت‌گیری بیش از حد ایران در دوره‌ی جهموری اسلامی در منطقه، غیرطبیعی و خارج از توانها و کشش زیربناهای این کشور است و دیر یا زود پایان خواهد یافت.

از دیگر لحاظها هم شرایط و آینده‌ی ایران و تورکیه یکی نیست. اساسا بدین سبب که تورکیه در منظومه‌ی جهان تورکیک و اروپا قرار دارد، دارای تجربه‌ی دمکراسی و سکولاریسم است و یک کشور چندملتی نیست. اما ایران یک کشور چندملتی در خاورمیانه؛ و بدون تجربه و حیات دمکراتیک و سکولار است. (قفقاز و آسیای صغیر، خاورمیانه نیستند. آنها بخشی از اروپا هستند. مقایسه‌ی ایران خاورمیانه‌ای با کشورهای اروپائی تورکیه و آزربایجان از اساس نادرست است).

برای مطالعه‌ی بيشتر:

مئهران باهارلی. تورکييه جومهورييه‌تی و ايران تورکله‌ری

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/10/blog-post_57.html

مئهران باهارلی. از خيانتهای آزربايجان‌گرايان مشروطه‌طلب و دمکراتهای آزربايجان: برآمدن رضاشاه

http://sozumuz1.blogspot.com/2017/12/blog-post_12.html

مئهران باهارلی. گینه تورکییه مئدییاسیندا نوبتی پهلوی نوستالژیسی باشلامیشدیر



[1] میللی موجادیله، نام مقطعی از جنبش ملی دمکراتیک تورک در ربع اول قرن بیستم ایران بوده و اقلا شامل جریانات تاریخی زیر است:

-پیوستن تورکان سراسر ایران به حرکت اتحاد اسلام - اردوی عثمانی بر علیه دولتهای امپریالیستی اروپایی-روسیه

-تشکیل چته‌های تورک (تورک چته‌له‌ری) و مبارزات مردمی با اشغالگران و متجاوزین روسی، ارمنی، آسوری (جیلولوق) و کردی (سیمیتقو)

-تاسیس «حاکمیت اتحاد» توسط جمشیدخان سوباتایلی افشار اورومی- ١٩١٨

-رنسانس هویتی و فرهنگی تورک: نشر نخستین کتابهای گرامر تورکی («تورک دیلی‌نین قواعدی» اثر سمع افشار اورومی-١٨٧٩، ...)، نشر مقالات تورکی در باره‌ی زبان و ادبیات و میراث تمدنی تورکی (مقالات تورکی جمشیدخان افشار اورومی مجدالسلطنه در نشریه‌ی «تورک یوردو»-١٩١٥، تاسیس مدارس تورک («خیر یوردو»-١٩١٨، «بالاو-بالو»-١٩٠٩، ...)، چاپ کتب تورکی که دولت قاجاری نیز مشوق آن بود، انتشار نشریات تورکی (نشریه‌ی تورک «آزربایجان» توسط جمشیدخان افشار اورومی مجدالسلطنه-١٩١٨)،....

-تشبثهای مردمی برای الحاق به عثمانی (شهرها و روستاهای اورمیه، سلماس، خوی، تالش، تبریز، ...)، به ویژه در «ولایات ثلاثه» (خوی، دیلمقان-سلماس و اورمیه)

- تاسیس شعبات حزب «اتحاد اسلام» (تبریز، اورمیه، سلماس، خوی، همدان، اردبیل، ....) و تشکیلات «تورک اوجاغی» در شهرهای تورک (آستارا، ..)

-چندین تشبث نخبگان تورک برای ایجاد یک دولت تورک در شمال غرب ایران تحت الحمایه‌ی عثمانی و یا الحاق مستقیم آن به عثمانی مانند «الويه‌ی ثلاثه» (اوچ ليوا: قارس، باتوم، آرداهان)

[2] در آن دوره «ولایات ثلاثه» (خوی، دیلمقان-سلماس و اورمیه) مانند «الویه‌ی ثلاثه» (قارس، باتوم، آرداهان) خواهان الحاق به عثمانی بودند. مقامات محلی عثمانی در خوی، دیلمقان-سلماس و اورمیه نیز- بدون اخذ اجازه‌ از استانبول- در پاسخ مثبت به خواست مردم، در این مناطق تذکره و پاسپورتهای عثمانی صادر کرده و حتی به عنوان تبعه و قلمروی عثمانی به جمع آوری مالیات از آنها پرداخته بودند. در نواحی مرکز و شرق نیز مردم تبریز، حتی تالش اندکی قبل از آن خواستار تبعیت و الحاق به عثمانی شده بودند (اسناد خواست مردم اورمیه، سلماس، خوی، تبریز، تالش، .... برای الحاق به عثمانی در سؤزوموز منتشر خواهند شد). همچنین مردم خوی برای دفاع از شهرشان در مقابل تهاجمات ارامنه، تقاضایی رسمی به امپراتور عثمانی به عنوان خلیفه‌ی اسلام ارسال داشته بودند که مورد موافقت قرار گرفت و باعث اعزام اردویی از عثمانی به فرماندهی احسان پاشا و نجات خوی و دفع تهاجم ارتش ارمنستان گردید. در همان دوره، اهالی سئلاو سلماس و بسیاری دیگر از مناطق تورک‌نشین سنّی در ولایات سه‌گانه (خوی، دیلمقان-سلماس، اورمیه) توسط نامه‌نگاری با مقامات عثمانی- تورکیه خواستار الحاق مناطقشان به عثمانی-تورکیه و یا اقلا اجازه‌ی مهاجرت جمعی به تورکیه شده بودند که مورد موافقت قرار گرفت.

[3] شاخصه‌ی اصلی جناح راست در تورکیه، اسلامگرائی است. ملی‌گرائی و محافظه‌کاری شاخصه‌های فرعی جناح راست‌‌اند. نیروهای اسلامیست در تورکیه، بویژه خط اردوغان و آکپ متحد تورکهای ساکن در ایران نیستند، آنها متحد فارسهای ترجیحا اسلامی و در صورت لزوم غیراسلامی حاکم بر تورکهای ساکن در ایران هستند و سمپاتی و تمایلی به احقاق حقوق ملی خلق تورک در ایران و جنوب آزربایجان ندارند. سخنگوی اردوغان، کالین (قالین) دست‌پرورده‌ی سیدحسن نصر متفکر اسلامیستی پان‌ایرانیست و یکی از تئوری‌پردازان ناسیونالیسم ایرانی ضد تورک است. گول و داوداوغلو که قبلا به گولن ضد شیعی تمایلاتی داشتند، به تورکان ایران بدیده‌ی مثبت‌تری می‌نگریستند. اما آنها هم اکنون به خط اردوغان آمده‌اند. رئیس میت، فیدان که معتمد اردوغان است، به گفته‌ی بسیاری از منابع خارجی، عامل و اقلا همکار ایران است. اردوغان و خانواده و نزدیکانش در سالهای تحریم رژیم جمهوری اسلامی، فعالانه این تحریم را با همکاری و همدستی با رضا ضراب، بابک زنجانی و دیگر عوامل احمدی‌نژاد از جمله سپاه قدس دور زدند. در دوره‌ی اردوغان، ایران در سند تهدید ملی تورکیه، از یک تهدید استراتژیک بودن خارج و به صورت یک متفق استراتژیک تعریف شد. در همین راستا کمیسیون مشترک امنیتی بین دو کشور در دوره‌ی وی هر سه ماه یکبار تشکیل می‌شود که موضوعات و برنامه‌های آن کاملا محرمانه است....

[4]چپ در تورکیه صرفا بخشی از نیروهای سکولار است. بخش دیگر نیروهای سکولار مرکب است از  کمالیستها، علویها، لیبرالها و ... وزنه‌ی کل چپ در تورکیه بسیار کمتر از ۴۰ درصد است. مانند همه‌ی جهان اسلام، در تورکیه نیز چپ با انتخابات آزاد، محال است که به اقتدار سیاسی دست یابد. وزنه‌ی چپ مارکسیست- کمونیست در تورکیه در حدود یک درصد و شاید کمتر است. ج خ پ- حزب جمهوری خلق، (جمهوریتچی خالقچی پارتی) یک حزب سوسیال دمکرات نیست. ترکیبی از جناحهای گوناگون و در راس آنها کمالیستها، ناسیونالیستهای سکولار، تکنوکراتها و بوروکراتهای الیتیست استاتوکوچو، سوسیال دموکراتها، علویها و به مقدار بسیار اندکی لیبرال دمکراتها.... است. مشکل اساسی این حزب نداشتن یک جناح لیبرال دمکرات قوی می‌باشد که نیاز اصلی تورکیه و کل جهان اسلام، دنیای تورکیک و خاورمیانه‌ای و نیروی واقعی دمکراتیک در کشورهای مسلمان در عصر حاضر شمرده می‌شوند. اما در صورت وجود، لیبرال دمکراتها هم در تورکیه فقط می‌توانند نقش مخالف را بازی کنند. زیرا در جهان اسلام، از اندونزی تا بوسنا، از تاتارستان تا پاکستان، از کشمیر تا لیبی... با انتخابات آزاد صرفا جریانات محافظه‌کار اسلامی انتخاب آزادانه‌ی مردم خواهد بود. این واقعیت عصر ماست.

[5] نیروهای کرد دیگر نقش مثبتی در دمکراتیزاسیون تورکیه بازی نمی‌کنند. زیرا آنها علاوه بر ناسیونالیست افراطی و توسعه‌طلب بودن و آمیختگی شدید با تروریسم، علنا از طرف بازیگران بین المللی و داوطلبانه بر علیه تورکیه و برای دوقطبی کردن جامعه و راندن آن به سوی خشونت دولتی و ماشه شدن در جنگهای نیابتی بر علیه تورکیه در منطقه و ... بکار می‌روند. این سیاست در ۲۰۰ سال اخیر تغییر نکرده است.

[6] شیعه‌سازی علویهای تورک (قزلباش) و عرب (نُصَیْری)، سیاست چندین صدساله‌ی مجتهدین شیعه‌ی امامی، بویژه آیت الله‌های فارس است. در مورد علویان تورک تورکیه، آنها تاکنون موفق نشده‌اند. در مورد علویان عرب سوریه، موفقیت نسبی بدست آورده‌اند. و اما علویان قزلباش تورک در ایران و آزربایجان و عراق را توانسته‌اند که تقریبا به طور کامل شیعه‌سازی کنند. (بخش کوچکی از علویان تورک در ایران که شیعه نشده‌اند، در معرض جریان اهل حق کوردی قرار گرفته و در حال کورد شدن هستند).

[7] «ایران سرزمین رنگ‌ها»؛ خاطرات نویسنده ترک از سفر به ایران

https://iranintl.com/جهان/«ایران-سرزمین-رنگ%E2%80%8Cها»؛-خاطرات-نویسنده-ترک-از-سفر-به-ایران

در این معرفی مطابق با ترمینولوژی فارسی-دولتی -رسمی رایج در ایران، تورک مترادف تورکیه‌ای و یا تورک تورکیه‌ای بکار رفته است. (نویسنده ترک..). تیتر مناسبتر برای این برنامه و بدور از سیاستهای دولتی تورکی‌زدائی در ایران («ایران سرزمین رنگ‌ها»؛ خاطرات نویسنده «ترکیه‌ای» از سفر به ایران) می‌توانست باشد. البته منظور من متن فارسی برای مخاطبان ایرانی است. و الا در خود تورکیه چه تعابیری برای خودشان بکار می‌برند، از جمله برای نامیدن نام ما به عنوان آزری مساله‌ی دیگری است. اگر عبارت تورکیه‌ای مشکل‌ساز بود، می‌شد در متن توضيح داد که ایشان یک تورک (و نه کورد) است. همانطور که در متن اضافه شده که ایشان علوی (و نه سنی) است (هرچند ادعای علاقه‌ی علویان به «فرهنگ ایران» هم خود کاملا جای بحث دارد). و یا می‌شد در متن «نویسنده‌ی تورک تورکیه‌ای» را بکار برد.

در ایران کاربرد تورک منحصرا به عنوان تورک تورکیه‌ای که هرگز شامل تورک ساکن در ایران نمی‌شود، تاریخی طولانی دارد که از دوره‌ی صفویان از سوی این خاندان (مثلا شاه عباس بزرگ) و بیشتر از آن توسط دولتهای استعماری اروپایی معمول گشت و در دوره‌ی مشروطیت به ترمینولوژی قومیتگرایی فارسی و در نتیجه ژارگون دولتی ایران تبدیل گشت. با ظهور دولت آزربایجان شوروی و اتخاذ سیاست ضد تورک و تبلیغ هویت ملی قومی آزربایجانی به جای تورک از سوی آن دولت، و سپس کاربرد تورک از سوی آزربایجان‌گرایان صرفا برای نامیدن تورکیه‌ای‌ها و زبانشان، هویت قومی ملی تورک در ایران ضربه‌ی دیگری خورد و تورک به عنوان یک نام قومی هر چه بیشتر منحصر به تورکان تورکیه‌ای شد. بی‌شک هدف از کاربرد تورک صرفا به معنی تورک تورکیه‌ای، به منظور انکار و نفی هویت ملی قومی تورک در ایران، وجود آن و تسهیل کننده‌ی نابودسازی عملی آؚنها، نخست با نامرئی و ناموجود کردن تورک در ایران (نون پرسونیزاسیون) است.  از آنجائیکه در ایران از یک طرف مردم تورک خود را تورک خطاب می‌کنند و از طرف دیگر سیاست رسمی دولت ایران و قومیتگرایان فارس، تورک را صرفا برای تورک تورکیه‌ای بکار می‌برند و وجود هویت و قوم و ملتی بنام تورک در ایران را منکر می‌شوند، کاربرد تورک صرفا به معنای تورک تورکیه‌ای در زبان فارسی و در رسانه‌ها و کتب و اخبار فارسی به معنی همسوئی با این سیاستها، یعنی انکار وجود هویت قومی تورک در ایران است. اما وظیفه‌ی روشنفکران و در درجه‌ی اول روشنفکران تورک، متابعت از ترمینولوژیها و سیاستهای نادرست - در این مورد استعماری و نژادپرستانه- نیست، بلکه بر عکس مخالفت با آنها و رایج ساختن ترمینولوژی صحیح است. و در صدر ترمینولوژیهای صحیح، کاربرد نامهایی است که گروههای ملی و قومی به خود می‌دهند. به همه حال تورک نامیدن تورکها در مقابل ایرانی‌ها در دوگانه‌ی تورک-ایرانی به معنی انکار وجود تورک در ایران است. همیشه می‌توان راه اجتناب از همسو شدن با این سیاست نژادپرستانه را با اصافه کردن مثلا یک کلمه‌ی تورکیه‌ای پیدا کرد ....

[8] İran'ı bir arada tutan kültür | İlber Ortaylı | Milliyet.com.tr

http://www.milliyet.com.tr/-/ilber-ortayli/pazar/yazardetay/15.03.2009/1071075/default.htm